قهوه‌سرد
Category Arts
Published April 17, 2021
Episodes 8

Requirement

This podcast can only be viewed on an iOS and Android devices,
You can Download zpod apps free today

Description

در ساعت ۰۵:۰۱ عصر یک روز زمستانی قصه شروع شد. یکی بود دلبری به همراه سیبش و یکی نبود که من بودم .... لذتش مزه ی مربای انجیر مامان میداد،کم ولی‌عالی و رنجش به برندگی سوز زمستانی ساعت ۰۵:۰۱ عصر بی شال و دستکش بود .یادش بخیر ....

Available Episodes

مرا ببخش اگر دوستت دارم - بابک دلیوند
2021-02-04

دکلمه :بابک #دلبر_و_سیبش دلبرانه

Show...
در تو نگریستن - بابک دلیوند
2021-02-13

دیرزمانی در تو‌ نگریستن، صبح‌دم، پیش از بیدارشدنت. در تو نگریستن، و کشف زیبایی خطوط پشت پلک چپت، که تمام‌روز پنهان است. مست تو شدن، که پر از زیبایی‌های پنهانی. به توت‌فرنگی لبهای تو از نزدیک فکر کردن. از شبانه‌روز، و از عمر، تنها همین را خواستن. تماشاکردنت، زمانی که تنت را نوازش می‌کند آفتاب تنبل پاییز. برهنگی بی‌امان تو روی ملحفه سپید، و رنگ گرم بدنت که شفاعت سرماست در هجوم خون به رگهایم. ملتهب‌شدن از فکر نوشیدنت، و دست را مماس تن تو در نور رقصاندن. ذره ‌شدن. آرام ماندن. تماس با عطر تو. عطر موهایت. عطر بدن گرمت. عطر بودنت، وجود داشتنت. عطر همین‌جا کنار من هستی. عطر دوست دارمت بی آن‌که بخواهمت. عطر ملاقات دو روح در تاریکی محض. عطر دوست دارم وقتی می‌رقصی نگاهت کنم. عطر پوشاندن بدنت با بدنم. عطر یک بوسه‌ی طولانی برای صبحانه. و عذاب درک کلمه‌ی مبهم و نامقدس شرایط. تماشای بیدارشدنت. دیدن تراوش روز از لبخند تو به جهان اطرافت. نگاه‌کردن به لبهای نیمه‌باز بوسه‌خواه نازکت. تماشای شکوه تن تُرد تو در مصاف ملال روزمرگی. چشم گشودنت و کشف زیبایی ترکیب سیاه و سفید. چشم گشودنت و مرا دیدنت و لبخندزدنت. لبخندزدنت و نترسیدنت. لبخندزدنت و نترسیدنت و آغوش گشودنت. پناه‌دادنت به روح سرگردان کلافه. مدارا کردنت و پر دادنت به پرنده‌ای که در قفس گلویم زندانی است و تنها آوازش نام توست. می‌بینی؟ همیشه به همین سادگی بوده‌است آن‌چه می‌خواهم. قلبی برای دوست داشتن و قلبی برای دوست داشته‌شدن. و به تاوان رخ‌ندادن همین صبح ساده است که قرن‌هاست مقیم شبم. حالا بخواب، و سهم کسی باش که برای خوشبختی آفریده‌شده، حتی اگر خودش نمی‌داند. متن : حمید سلیمی  صدا :بابک  instagram: @BabakDalivand                 @BabakDub #حمیدسلیمی

Show...
دوست داشتم پروانه شوم - بابک دلیوند
2021-02-27

دوست داشتم پروانه شوم . . ‌ پر بکشم و بنشینم گوشه موهایت .... که نشد ..... 'دلبر و سیبش' 🎙#بابک_دلیوند 🎧 با هدفون/هندزفری گوش کنید . instagram: @BabakDalivand                 @BabakDub Coldcaffee

Show...
با من حرف بزن - بابک دلیوند
2021-03-02

بگو کدام خون در رگان توست ، که بازگشتنت شبیه رفتن است ؟  بگو خورشید منجمد آسمان سربی .  بگو کدام لب چنين مسموم تو را بوسیده که زهر تراوش می کند .  از هر کلمه که با صدای تو می شنوم صدایی که هنوز و همیشه مستم میکند ،  بگو کدام یار را از دست داده ای که چنین دور ایستاده ای از حروف علاقه  با من حرف بزن ، حرفهای ساده روز .  با من حرف بزن ، حرفهای گرم شب .  به من نگاه کن ، همینقدر سرد ،  برف کلماتت را ببار بر من ، شراب يخبندان .  آزارم بده اگر آزار من خشمت را تسکین می دهد .  من دست از دنیا و از خواستنت برداشته ام ، از دوست داشتنت نه .  حالا بیا از مردی که دوستش داری برایم بگو ،  من صبر می کنم تا گریه هایت تمام شوند  و بعد برایت قصه تعریف می کنم :  یکی بود ، که تو بودی .  یکی نبود که من بودم .  بعد روی سینه ام بخواب ، شاخه ی ترد درخت بادام ،  سرما که تمام شده بیدارت می کنم تا برای مرد محبوبت گل بدهی ✒️ #حمیدـسلیمی  🎙#بابکـ ـ دلیوند

Show...
شب ها - بابک دلیوند
2021-03-04

شب ها هر چقدر بدرد خواب نمی خورد در عوض وقت خوبیست برای فکر کردن مثلا فکر کردن به هوای لعنتی اتاقت.که تو را در اغوش دارد که تو در ان نفس میکشی حسادت کردن به ایینه ای که هر روز تو را میبیند و شاید اصلا نمیداند خوشبخت ترین اییته دنیاست به افتاب افتاب وقیح که حق دارد تو را ببوسد، من ندارم. شب ها وقت خوبیست برای فکر کردن به تو و حسادت کردن به تو که الان کنار خودت خوابیده ای و نفس های عمیق میکشی و عطر تنت را عطر گندم خام را حس میکنی و هر وقت هم دلت بخواهد میتوانی دست بگذاری روی پوست نرم صورتت با من بگو اخر تو چطور کنار خودت خوابت میبرد من اگر کنار تو  باشم باید تا صبح بیدار بمانم و نگاهت کنم و نفس هایت را بشمرم و برای داشتنت بمیرم ارزوی محال من ای خوابی که هر گز ندیده ام من میمیرم از حسادت هر کسی که حتی خوابت را ببیند . ✒ حمید_سلیمی 🎙بابک_دلیوند #دلبر_و_سیبش

Show...
دلتنگی - بابک دلیوند
2021-03-23

...آویخته‌ام خود را از بلندای گیسوان تو، در ارتفاعی چنان هولناک که مردم شهر تنم را ببینند که آونگ سرگردان تنهاست، و از گناه علاقه بپرهیزند اگر جان مردن ندارند. این سرگذشت مردی است که می‌خواست گنجشکی کف دستهای تو باشد، و حالا کرگدن سرگردان صحاری دور است. چرا دوستم نداشتی؟...  "خوند و بعد نگاهم کرد و گفت همین؟ گفتم همین. گفت کفایت نمی‌کنه، یعنی کلماتت انگار دیگه کافی نیستن. چیزی رو یادت نرفته بگی؟ چیز دیگه‌ای نباید براش بنویسی؟ گفتم نمی‌خونه، گفت فرض کن بخونه."  مدتهاست نیستی. طوری نیست بودنت واقعی است که انگار بودنت شایعه بوده. نگاه کن چگونه از خیابان‌ها عبور می‌کنم بدون این که کسی بفهمد بدون تو برای همیشه گم شده‌ام؟ ببین چطور مثل هیولایی دست‌ساز با هیچکس کنار نمی‌آیم؟ ای رام‌کننده‌ی ماهر هیولا، که در تراوش اسم کوچکم از گلوی تو مرغان مهاجر لانه می‌سازند، چرا دوستم نداشتی؟   "گفت همین؟ گفتم نمی‌خونه، اگه بخونه مسخره می‌کنه میگه دیوونه این حرفها مال جووناست، پاشو دو خط قصه بنویس، بذار فکر کنم بالاخره داستان‌نویس شدی سر پیری. گفت اگه بخونه میفهمه غصه داری. گفتم نمی‌خونه، غصه ندارم، بابا چرا هیشکی نمی‌فهمه؟ من فقط دلم برای خودم تنگ شده. نه این خودم، اون خودم. اونجوری که اون می‌دید. گفت میخوای یه خط دیگه براش بنویسی؟ گفتم تو رو هم دیوونه کردم، ببخشی کاش."  در این سطرهای آخر، دوباره می‌بوسمت، دوباره فراموشت می‌کنم، و دوباره دست از دوست‌داشتن برمی‌دارم. و بعد، دوباره خود را از گیسوان تو می‌آویزم. چرا که من ادامه‌ی تو، ادامه‌ی غیرمنطقی تو، ادامه‌ی انکار تو هستم.   "همین؟ همین."  خوانش :بابک دلیوند   متن : حمید سلیمی   موزیک متن :کارن همایونفر #دلبرـوـسیبش

Show...
به تو فکر نمی کنم ـ بابک دلیوند
2021-04-17

به انحناهای تنت  به تند شدن نفسهات.  به بوسیدن گردنت ، چهارانگشت پایین تر از لاله گوش.  به دستهایم که گم شوند بین زوایای پنهان تنت فکر نمی کنم. به غرق شدن لای گیسوان نمدارت ، به بوسیدن کتف برهنه ات ،  به نوازش کردن پوست نرم گندمیت ،  به آغوشت ، به نی لبک مهره های کمرت ،) به نوشیدنت فکر نمی کنم. به لبهات ،  لبهای نازک خشکت به چشمهات ، وقتی مستند و بوسه می خواهند . به پیچ و خم نفسگیر تنت ، جاده ای که مرا به بهشت می رساند. به تو ، به تن تو فکر نمی کنم. ندارمت ، نشسته ام اینجا ، آوازهای نبودنت را گوش می کنم از هزار حنجره سرطانی لال. و به مردی فکر می کنم که داری به او ، به تن او فکر می کنی ..... خوانش :بابک دلیوند متن : حمید سلیمی #دلبرـوـسیبش

Show...
کجاست لبانت_بابک دلیوند
2021-08-05

کجاست لبانت، که به مرهم زخمهای دلم بیاید؟ کجا گم شدی؟ کجاست پوست نرم تنت؟ کجاست مهره های کمرت؟ بوسه مقدر؟ چگونه قبل ازاین که بیابمت از دست دادمت؟ اصلا کجاست چشمه شراب بدنت؟ چشمه شراب صدایت. در کدام خواب بد دستانم از موهای تو گم شدند؟ چرا یک روز درست قبل از طلوع آفتاب برهنه فتحم نکردی در دنیای بعد، پیدایت می کنم، و پشت چراغ قرمز خیابان وصال لبانت را می نوشم. instagram 

Show...

Latest Episode

Share

Share on telegram
Share on whatsapp
Share on twitter
Share on facebook

Available Episodes

مرا ببخش اگر دوستت دارم - بابک دلیوند
2021-02-04

دکلمه :بابک #دلبر_و_سیبش دلبرانه

Show...
در تو نگریستن - بابک دلیوند
2021-02-13

دیرزمانی در تو‌ نگریستن، صبح‌دم، پیش از بیدارشدنت. در تو نگریستن، و کشف زیبایی خطوط پشت پلک چپت، که تمام‌روز پنهان است. مست تو شدن، که پر از زیبایی‌های پنهانی. به توت‌فرنگی لبهای تو از نزدیک فکر کردن. از شبانه‌روز، و از عمر، تنها همین را خواستن. تماشاکردنت، زمانی که تنت را نوازش می‌کند آفتاب تنبل پاییز. برهنگی بی‌امان تو روی ملحفه سپید، و رنگ گرم بدنت که شفاعت سرماست در هجوم خون به رگهایم. ملتهب‌شدن از فکر نوشیدنت، و دست را مماس تن تو در نور رقصاندن. ذره ‌شدن. آرام ماندن. تماس با عطر تو. عطر موهایت. عطر بدن گرمت. عطر بودنت، وجود داشتنت. عطر همین‌جا کنار من هستی. عطر دوست دارمت بی آن‌که بخواهمت. عطر ملاقات دو روح در تاریکی محض. عطر دوست دارم وقتی می‌رقصی نگاهت کنم. عطر پوشاندن بدنت با بدنم. عطر یک بوسه‌ی طولانی برای صبحانه. و عذاب درک کلمه‌ی مبهم و نامقدس شرایط. تماشای بیدارشدنت. دیدن تراوش روز از لبخند تو به جهان اطرافت. نگاه‌کردن به لبهای نیمه‌باز بوسه‌خواه نازکت. تماشای شکوه تن تُرد تو در مصاف ملال روزمرگی. چشم گشودنت و کشف زیبایی ترکیب سیاه و سفید. چشم گشودنت و مرا دیدنت و لبخندزدنت. لبخندزدنت و نترسیدنت. لبخندزدنت و نترسیدنت و آغوش گشودنت. پناه‌دادنت به روح سرگردان کلافه. مدارا کردنت و پر دادنت به پرنده‌ای که در قفس گلویم زندانی است و تنها آوازش نام توست. می‌بینی؟ همیشه به همین سادگی بوده‌است آن‌چه می‌خواهم. قلبی برای دوست داشتن و قلبی برای دوست داشته‌شدن. و به تاوان رخ‌ندادن همین صبح ساده است که قرن‌هاست مقیم شبم. حالا بخواب، و سهم کسی باش که برای خوشبختی آفریده‌شده، حتی اگر خودش نمی‌داند. متن : حمید سلیمی  صدا :بابک  instagram: @BabakDalivand                 @BabakDub #حمیدسلیمی

Show...
دوست داشتم پروانه شوم - بابک دلیوند
2021-02-27

دوست داشتم پروانه شوم . . ‌ پر بکشم و بنشینم گوشه موهایت .... که نشد ..... 'دلبر و سیبش' 🎙#بابک_دلیوند 🎧 با هدفون/هندزفری گوش کنید . instagram: @BabakDalivand                 @BabakDub Coldcaffee

Show...
با من حرف بزن - بابک دلیوند
2021-03-02

بگو کدام خون در رگان توست ، که بازگشتنت شبیه رفتن است ؟  بگو خورشید منجمد آسمان سربی .  بگو کدام لب چنين مسموم تو را بوسیده که زهر تراوش می کند .  از هر کلمه که با صدای تو می شنوم صدایی که هنوز و همیشه مستم میکند ،  بگو کدام یار را از دست داده ای که چنین دور ایستاده ای از حروف علاقه  با من حرف بزن ، حرفهای ساده روز .  با من حرف بزن ، حرفهای گرم شب .  به من نگاه کن ، همینقدر سرد ،  برف کلماتت را ببار بر من ، شراب يخبندان .  آزارم بده اگر آزار من خشمت را تسکین می دهد .  من دست از دنیا و از خواستنت برداشته ام ، از دوست داشتنت نه .  حالا بیا از مردی که دوستش داری برایم بگو ،  من صبر می کنم تا گریه هایت تمام شوند  و بعد برایت قصه تعریف می کنم :  یکی بود ، که تو بودی .  یکی نبود که من بودم .  بعد روی سینه ام بخواب ، شاخه ی ترد درخت بادام ،  سرما که تمام شده بیدارت می کنم تا برای مرد محبوبت گل بدهی ✒️ #حمیدـسلیمی  🎙#بابکـ ـ دلیوند

Show...
شب ها - بابک دلیوند
2021-03-04

شب ها هر چقدر بدرد خواب نمی خورد در عوض وقت خوبیست برای فکر کردن مثلا فکر کردن به هوای لعنتی اتاقت.که تو را در اغوش دارد که تو در ان نفس میکشی حسادت کردن به ایینه ای که هر روز تو را میبیند و شاید اصلا نمیداند خوشبخت ترین اییته دنیاست به افتاب افتاب وقیح که حق دارد تو را ببوسد، من ندارم. شب ها وقت خوبیست برای فکر کردن به تو و حسادت کردن به تو که الان کنار خودت خوابیده ای و نفس های عمیق میکشی و عطر تنت را عطر گندم خام را حس میکنی و هر وقت هم دلت بخواهد میتوانی دست بگذاری روی پوست نرم صورتت با من بگو اخر تو چطور کنار خودت خوابت میبرد من اگر کنار تو  باشم باید تا صبح بیدار بمانم و نگاهت کنم و نفس هایت را بشمرم و برای داشتنت بمیرم ارزوی محال من ای خوابی که هر گز ندیده ام من میمیرم از حسادت هر کسی که حتی خوابت را ببیند . ✒ حمید_سلیمی 🎙بابک_دلیوند #دلبر_و_سیبش

Show...
دلتنگی - بابک دلیوند
2021-03-23

...آویخته‌ام خود را از بلندای گیسوان تو، در ارتفاعی چنان هولناک که مردم شهر تنم را ببینند که آونگ سرگردان تنهاست، و از گناه علاقه بپرهیزند اگر جان مردن ندارند. این سرگذشت مردی است که می‌خواست گنجشکی کف دستهای تو باشد، و حالا کرگدن سرگردان صحاری دور است. چرا دوستم نداشتی؟...  "خوند و بعد نگاهم کرد و گفت همین؟ گفتم همین. گفت کفایت نمی‌کنه، یعنی کلماتت انگار دیگه کافی نیستن. چیزی رو یادت نرفته بگی؟ چیز دیگه‌ای نباید براش بنویسی؟ گفتم نمی‌خونه، گفت فرض کن بخونه."  مدتهاست نیستی. طوری نیست بودنت واقعی است که انگار بودنت شایعه بوده. نگاه کن چگونه از خیابان‌ها عبور می‌کنم بدون این که کسی بفهمد بدون تو برای همیشه گم شده‌ام؟ ببین چطور مثل هیولایی دست‌ساز با هیچکس کنار نمی‌آیم؟ ای رام‌کننده‌ی ماهر هیولا، که در تراوش اسم کوچکم از گلوی تو مرغان مهاجر لانه می‌سازند، چرا دوستم نداشتی؟   "گفت همین؟ گفتم نمی‌خونه، اگه بخونه مسخره می‌کنه میگه دیوونه این حرفها مال جووناست، پاشو دو خط قصه بنویس، بذار فکر کنم بالاخره داستان‌نویس شدی سر پیری. گفت اگه بخونه میفهمه غصه داری. گفتم نمی‌خونه، غصه ندارم، بابا چرا هیشکی نمی‌فهمه؟ من فقط دلم برای خودم تنگ شده. نه این خودم، اون خودم. اونجوری که اون می‌دید. گفت میخوای یه خط دیگه براش بنویسی؟ گفتم تو رو هم دیوونه کردم، ببخشی کاش."  در این سطرهای آخر، دوباره می‌بوسمت، دوباره فراموشت می‌کنم، و دوباره دست از دوست‌داشتن برمی‌دارم. و بعد، دوباره خود را از گیسوان تو می‌آویزم. چرا که من ادامه‌ی تو، ادامه‌ی غیرمنطقی تو، ادامه‌ی انکار تو هستم.   "همین؟ همین."  خوانش :بابک دلیوند   متن : حمید سلیمی   موزیک متن :کارن همایونفر #دلبرـوـسیبش

Show...
به تو فکر نمی کنم ـ بابک دلیوند
2021-04-17

به انحناهای تنت  به تند شدن نفسهات.  به بوسیدن گردنت ، چهارانگشت پایین تر از لاله گوش.  به دستهایم که گم شوند بین زوایای پنهان تنت فکر نمی کنم. به غرق شدن لای گیسوان نمدارت ، به بوسیدن کتف برهنه ات ،  به نوازش کردن پوست نرم گندمیت ،  به آغوشت ، به نی لبک مهره های کمرت ،) به نوشیدنت فکر نمی کنم. به لبهات ،  لبهای نازک خشکت به چشمهات ، وقتی مستند و بوسه می خواهند . به پیچ و خم نفسگیر تنت ، جاده ای که مرا به بهشت می رساند. به تو ، به تن تو فکر نمی کنم. ندارمت ، نشسته ام اینجا ، آوازهای نبودنت را گوش می کنم از هزار حنجره سرطانی لال. و به مردی فکر می کنم که داری به او ، به تن او فکر می کنی ..... خوانش :بابک دلیوند متن : حمید سلیمی #دلبرـوـسیبش

Show...
کجاست لبانت_بابک دلیوند
2021-08-05

کجاست لبانت، که به مرهم زخمهای دلم بیاید؟ کجا گم شدی؟ کجاست پوست نرم تنت؟ کجاست مهره های کمرت؟ بوسه مقدر؟ چگونه قبل ازاین که بیابمت از دست دادمت؟ اصلا کجاست چشمه شراب بدنت؟ چشمه شراب صدایت. در کدام خواب بد دستانم از موهای تو گم شدند؟ چرا یک روز درست قبل از طلوع آفتاب برهنه فتحم نکردی در دنیای بعد، پیدایت می کنم، و پشت چراغ قرمز خیابان وصال لبانت را می نوشم. instagram 

Show...

Latest Episode