هنر و زندگی شهرزاد
Category Arts
Published April 29, 2021
Episodes 258

Requirement

This podcast can only be viewed on an iOS and Android devices,
You can Download zpod apps free today

Description

Available Episodes

شب ۳۶۲ هزار و یک شب
2020-12-05

داستان‌های هزار‌و‌یک شب را بشنوید «هزار‌ویک ‌شب» ترجمه‌ی عبداللطیف تسوجی تبریزی انتشارات هرمس چاپ اوّل ۱۳۸۳ به روایتِ #شهرزادفتوحی تنظیم از #مجتبی_میر‌سمیعی موسیقیِ متن "پری‌زاد و پری‌چهر" از #درویش‌خان و بخش‌هایی از موسیقی #بابک_بیات از مجموعه‌ی «افسانه‌ی سلطان و شبان» ای جوان‌بختان، آغاز می‌کنم روایتِ هزار‌و‌یک ‌شب را، که این آغاز، برایم امید است و نیرویِ امید تا به یادگار بماند از آنچه می‌توانم و آنچه هستم باشد که قصّه، غصّه‌ها را بشوید باشد که قصّه، چترِ باران غصّه‌ها شود باشد که قصّه، صدفِ آرامشی باشد در دریا‌های توفانی این جهان... با من همراه باشید #شهرزادفتوحی #مجتبی_میر‌سمیعی هنر و زندگی شهرزاد (https://t.me/ShahrzadArtandLife) در یوتیوب بشنوید https://www.youtube.com/playlist?list=PLPpgSsdZeHm0DKO5jWxbXXmC-FelHleB0 هزار و یک شب را بیش از یک سال است شروع کرده‌ام به بلند‌خوانی به امید اینکه در راه و بی‌راه بتواند همراه چند نفری شود و جهانی از داستان‌های شگرف را به یادشان بیاورد، واژه‌ها و آداب و فرهنگ‌هایی را زنده کند و تمرکز و دقت و ژرف‌اندیشی بیاورد. فکر کنیم به آنچه که شاید هزار سال پیش بوده است و آنچه امروز در جهان هست. شاید یکی از انگیزه‌هایم برای باز‌خوانی هزار و یک شب، مادرانگی این اثرِ در‌هم‌پیچِ عجیب بود، که شاید بیشترِ آنچه به صورت‌های گوناگون پس از آن در جهان روایت شده است، ریشه‌هایی در آن دارد. داستا‌ن‌هایی که در هزار‌تو‌هایش آدمی چنان گرفتاری شیرینی پیدا می‌کند که نمی‌خواهد رها شود. سال‌هاست هرچه اندوهِ خویش و جهان دارم را به کارهایی تبدیل می‌کنم، بی‌مزد و مرخصی و حتی بی‌دلخوشی بیرونی. هرچه هست کار عشق و دل است که کمتر کسی چرایی آن را درمی‌یابد و جز با ترازو‌های مرسوم دنیا آن را نمی‌سنجند. روایت داستان‌‌ها را با همان تقسیماتِ اصلی هر‌شبانه‌اش ادامه داده‌ام چرا که کوتاهی و بلندی داستان‌ها و زمان قطع و وصل و تعلیق‌های حاکم بر لحظه‌های قطع را نمودی دیرین از همه فنون و بازی‌های ادبی و هنری امروز داستان‌نویسی می‌بینم و از آن لذت می‌برم. داستان را نمی‌خوانم که زود تمامش کنم، داستان را می‌خوانم که در طیف‌های گوناگونی که در هر روایت و قصه‌ی آن جاری است غوطه‌ور شویم. دعوتی به اندیشندگی و آهستگی. یادم هست آن سال‌های جوانی و شور ِ بی‌امانِ تماشای فیلم‌های تارکوفسکی در سینما عصر‌جدید، بهمن‌ماه و سرما و کله‌ای که می‌انباشتیم از هر چیزی که خیال می‌کردیم جهان را نجات خواهد داد، فیلم «ایثار» تارکوفسکی را دیدم،

Show...
شب ۳۶۳ هزار و یک شب
2020-12-05

داستان‌های هزار‌و‌یک شب را بشنوید «هزار‌ویک ‌شب» ترجمه‌ی عبداللطیف تسوجی تبریزی انتشارات هرمس چاپ اوّل ۱۳۸۳ به روایتِ #شهرزادفتوحی تنظیم از #مجتبی_میر‌سمیعی موسیقیِ متن "پری‌زاد و پری‌چهر" از #درویش‌خان و بخش‌هایی از موسیقی #بابک_بیات از مجموعه‌ی «افسانه‌ی سلطان و شبان» ای جوان‌بختان، آغاز می‌کنم روایتِ هزار‌و‌یک ‌شب را، که این آغاز، برایم امید است و نیرویِ امید تا به یادگار بماند از آنچه می‌توانم و آنچه هستم باشد که قصّه، غصّه‌ها را بشوید باشد که قصّه، چترِ باران غصّه‌ها شود باشد که قصّه، صدفِ آرامشی باشد در دریا‌های توفانی این جهان... با من همراه باشید #شهرزادفتوحی #مجتبی_میر‌سمیعی هنر و زندگی شهرزاد (https://t.me/ShahrzadArtandLife) در یوتیوب بشنوید https://www.youtube.com/playlist?list=PLPpgSsdZeHm0DKO5jWxbXXmC-FelHleB0 هزار و یک شب را بیش از یک سال است شروع کرده‌ام به بلند‌خوانی به امید اینکه در راه و بی‌راه بتواند همراه چند نفری شود و جهانی از داستان‌های شگرف را به یادشان بیاورد، واژه‌ها و آداب و فرهنگ‌هایی را زنده کند و تمرکز و دقت و ژرف‌اندیشی بیاورد. فکر کنیم به آنچه که شاید هزار سال پیش بوده است و آنچه امروز در جهان هست. شاید یکی از انگیزه‌هایم برای باز‌خوانی هزار و یک شب، مادرانگی این اثرِ در‌هم‌پیچِ عجیب بود، که شاید بیشترِ آنچه به صورت‌های گوناگون پس از آن در جهان روایت شده است، ریشه‌هایی در آن دارد. داستا‌ن‌هایی که در هزار‌تو‌هایش آدمی چنان گرفتاری شیرینی پیدا می‌کند که نمی‌خواهد رها شود. سال‌هاست هرچه اندوهِ خویش و جهان دارم را به کارهایی تبدیل می‌کنم، بی‌مزد و مرخصی و حتی بی‌دلخوشی بیرونی. هرچه هست کار عشق و دل است که کمتر کسی چرایی آن را درمی‌یابد و جز با ترازو‌های مرسوم دنیا آن را نمی‌سنجند. روایت داستان‌‌ها را با همان تقسیماتِ اصلی هر‌شبانه‌اش ادامه داده‌ام چرا که کوتاهی و بلندی داستان‌ها و زمان قطع و وصل و تعلیق‌های حاکم بر لحظه‌های قطع را نمودی دیرین از همه فنون و بازی‌های ادبی و هنری امروز داستان‌نویسی می‌بینم و از آن لذت می‌برم. داستان را نمی‌خوانم که زود تمامش کنم، داستان را می‌خوانم که در طیف‌های گوناگونی که در هر روایت و قصه‌ی آن جاری است غوطه‌ور شویم. دعوتی به اندیشندگی و آهستگی. یادم هست آن سال‌های جوانی و شور ِ بی‌امانِ تماشای فیلم‌های تارکوفسکی در سینما عصر‌جدید، بهمن‌ماه و سرما و کله‌ای که می‌انباشتیم از هر چیزی که خیال می‌کردیم جهان را نجات خواهد داد، فیلم «ایثار» تارکوفسکی را دیدم،

Show...
شعر حافظ عمرت دراز باد با تنظیم مجتبی میر‌سمیعی و اجرای شهرزاد فتوحی
2020-12-06

چند سال پیش خوانده بودمش، یافتمش و به همت #مجتبی_میرسمیعی که هر چه از همراهی‌هایش در این سال‌ها بگویم کم گفته‌ام به زیبایی تنظیم شد. عمرش دراز باد! معجزه و موهبت زندگی وجود چنین افرادی است که همراه همه کارِ دل کردن‌های من بوده است و پایدار و پاینده بر هر کاری که شروع می‌کنیم، می‌ماند؛ بی‌آنکه حتی یک بار یکدیگر را دیده‌ باشیم. موهبت ِ چنین همکاری ارزشمندی را وقتی بهتر می‌دانی که دنیا دنیای آدم‌هایی است که چشم در چشم هم می‌دوزند و بر قفای هم خنجر می‌زنند و روزی دلدار مخلصند و فردا چون برف در آفتاب تابستان ناپدید می‌شوند. تردید ندارم که همان پیام‌های گاه‌وبیگاه که «این جا را غلط خواندی» مرا به ادامه‌ی کارها وامی‌دارد، در تمام آن لحظه‌هایی که قلبم از دمسردی‌های انبوه‌ آدم‌ها می‌رود که منجمد شود، تلنگری است که می‌گوید: دل به کار.... دی پیر می فروش که ذکرش به خیر باد گفتا شراب نوش و غم دل ببر ز یاد گفتم به باد می‌دهدم باده نام و ننگ گفتا قبول کن سخن و هر چه باد باد سود و زیان و مایه چو خواهد شدن ز دست از بهر این معامله غمگین مباش و شاد بادت به دست باشد اگر دل نهی به هیچ در معرضی که تخت سلیمان رود به باد حافظ گرت ز پند حکیمان ملالت است کوته کنیم قصه که عمرت دراز باد #حافظ همراه شوید بشنوید https://t.me/ShahrzadArtandLife/7109 #شهرزادفتوحی #مجتبی_میر‌سمیعی هنر و زندگی شهرزاد (https://t.me/ShahrzadArtandLife) @ShahrzadArtandLife

Show...
جان شیفته-هفتاد و دوم ۷۲
2020-12-14

جانِ شیفته #جان_شیفته اثر #رومن_رولان ترجمه #محمود_اعتماد‌زاده ( #به_‌آذین ) دوره‌ی چهار‌جلدی چاپ اول ۱۳۵۵ انتشارات نیل با صدای #شهرزادفتوحی کارگردانی و تنظیم #حسین_آشتیانی کانال وقت داستان (https://t.me/storytimes) هنر و زندگی شهرزاد (https://t.me/ShahrzadArtandLife) در یوتیوب کامل بشنوید https://www.youtube.com/playlist?list=PLPpgSsdZeHm0BEuivWhcP_rX_KI7mBp0Y بخش‌هایی از متن کتاب: در جنگلِ روح، درختانِ بلندِ اندیشه، بیشه‌های انبوهِ آرزو، بیست گیاه ِ مختلف، همزیستی دارند. معمولاً آنها از هم تشخیص داده نمی‌شوند: در خوابند. ولی در گذارِ باد، شاخه‌‌های‌شان به هم می‌خورَد. برخوردِ سودا‌ها در آنت چند‌گانگی‌اش را بیدار کرده بود. آنت زنی بود در عینِ حال وظیفه‌شناس و دارای غروری سودایی: مادری سودا‌زده، معشوقی سودا‌زده، ـــــ معشوقی؟ چندین معشوق... جنگلی موج در موج با بازوانی که به سوی همه‌ی نقاط آسمان بر‌می‌جهید... آنت زنی نبود که بی‌چون‌و‌چرا در برابر تقدیری درونی که خود تحقیرش می‌کرد، سر خم کند. زن همیشه نمی‌داند برای چه دل داده است. ولی از آن جا که دل داده است، دیگر نمی‌تواند دل برکَنَد. در این کار بیش از آن از نیرو‌ها و از آرزوی خویش صرف کرده است که بتواند آن همه را به دیگری اختصاص دهد. در آنت این استعدادِ ناگوار بود که به رغمِ سودا‌های خویش از خود به‌در‌آید و در کامِ سودا‌های دیگران، خاصّه رنج‌هایشان که به یک نگاه به آن پی‌می‌برد، فرو رود... آنت به حقوق آدمی بر آدمی، به این قرارداد‌های مالکیتِ متقابل، که برای سراسر ِ عمر امضا می‌کنند، باور نداشت. ولی از بازی‌های طبیعت ِ بی‌رحم رنج می‌برد که به وقت جدا کردن دو قلب که به یکدیگر عشق ورزیده‌اند، هرگز عشق را در یک زمان از هر دو قلب بر‌نمی‌کَنَد، بلکه چنان می‌کند که یکی از آن دو زودتر از دوست داشتن باز‌ایستد، تا همیشه آن یک که بیشتر دوست دارد، فدا شود. من از شما بدم نمی‌آید. شما رنج می‌برید و من هم رنج می‌برم. ولی در عشق با دیگری سهیم شدن از بی‌رگی است! بی‌رگی عشقی! و من به این تن در می‌دهم که قربانی باشم. به این تن در می‌دهم که دژخیم باشم. اما نمی‌خواهم بی‌رگ باشم. برای نجاتِ آنچه دوست دارم حاضر نیستم نیمی از آن را به دیگری واگذار کنم. همه را می‌خواهم یا آن که هیچ نمی‌خواهم. خوبی عشق فقط در آن نیست که ایمان به دیگری را به ما می‌دهد. بلکه ایمان به خود ما را نیز به ما باز پس می‌دهد. باش که عشق احسان کند! هر زنی سزاوار پاره‌ای ساعاتِ خاموشی است. ساعاتی خطیر که در آن هیچ‌کس نمی‌تواند یاریش کند. باید به تنهایی نجات ی

Show...
جان شیفته-هفتاد و یکم ۷۱
2020-12-14

جانِ شیفته #جان_شیفته اثر #رومن_رولان ترجمه #محمود_اعتماد‌زاده ( #به_‌آذین ) دوره‌ی چهار‌جلدی چاپ اول ۱۳۵۵ انتشارات نیل با صدای #شهرزادفتوحی کارگردانی و تنظیم #حسین_آشتیانی کانال وقت داستان (https://t.me/storytimes) هنر و زندگی شهرزاد (https://t.me/ShahrzadArtandLife) در یوتیوب کامل بشنوید https://www.youtube.com/playlist?list=PLPpgSsdZeHm0BEuivWhcP_rX_KI7mBp0Y بخش‌هایی از متن کتاب: در جنگلِ روح، درختانِ بلندِ اندیشه، بیشه‌های انبوهِ آرزو، بیست گیاه ِ مختلف، همزیستی دارند. معمولاً آنها از هم تشخیص داده نمی‌شوند: در خوابند. ولی در گذارِ باد، شاخه‌‌های‌شان به هم می‌خورَد. برخوردِ سودا‌ها در آنت چند‌گانگی‌اش را بیدار کرده بود. آنت زنی بود در عینِ حال وظیفه‌شناس و دارای غروری سودایی: مادری سودا‌زده، معشوقی سودا‌زده، ـــــ معشوقی؟ چندین معشوق... جنگلی موج در موج با بازوانی که به سوی همه‌ی نقاط آسمان بر‌می‌جهید... آنت زنی نبود که بی‌چون‌و‌چرا در برابر تقدیری درونی که خود تحقیرش می‌کرد، سر خم کند. زن همیشه نمی‌داند برای چه دل داده است. ولی از آن جا که دل داده است، دیگر نمی‌تواند دل برکَنَد. در این کار بیش از آن از نیرو‌ها و از آرزوی خویش صرف کرده است که بتواند آن همه را به دیگری اختصاص دهد. در آنت این استعدادِ ناگوار بود که به رغمِ سودا‌های خویش از خود به‌در‌آید و در کامِ سودا‌های دیگران، خاصّه رنج‌هایشان که به یک نگاه به آن پی‌می‌برد، فرو رود... آنت به حقوق آدمی بر آدمی، به این قرارداد‌های مالکیتِ متقابل، که برای سراسر ِ عمر امضا می‌کنند، باور نداشت. ولی از بازی‌های طبیعت ِ بی‌رحم رنج می‌برد که به وقت جدا کردن دو قلب که به یکدیگر عشق ورزیده‌اند، هرگز عشق را در یک زمان از هر دو قلب بر‌نمی‌کَنَد، بلکه چنان می‌کند که یکی از آن دو زودتر از دوست داشتن باز‌ایستد، تا همیشه آن یک که بیشتر دوست دارد، فدا شود. من از شما بدم نمی‌آید. شما رنج می‌برید و من هم رنج می‌برم. ولی در عشق با دیگری سهیم شدن از بی‌رگی است! بی‌رگی عشقی! و من به این تن در می‌دهم که قربانی باشم. به این تن در می‌دهم که دژخیم باشم. اما نمی‌خواهم بی‌رگ باشم. برای نجاتِ آنچه دوست دارم حاضر نیستم نیمی از آن را به دیگری واگذار کنم. همه را می‌خواهم یا آن که هیچ نمی‌خواهم. خوبی عشق فقط در آن نیست که ایمان به دیگری را به ما می‌دهد. بلکه ایمان به خود ما را نیز به ما باز پس می‌دهد. باش که عشق احسان کند! هر زنی سزاوار پاره‌ای ساعاتِ خاموشی است. ساعاتی خطیر که در آن هیچ‌کس نمی‌تواند یاریش کند. باید به تنهایی نجات ی

Show...
جان شیفته-پایان جلد اول بر دستت بوسه می‌زنم
2020-12-14

جانِ شیفته #جان_شیفته اثر #رومن_رولان ترجمه #محمود_اعتماد‌زاده ( #به_‌آذین ) دوره‌ی چهار‌جلدی چاپ اول ۱۳۵۵ انتشارات نیل با صدای #شهرزادفتوحی کارگردانی و تنظیم #حسین_آشتیانی کانال وقت داستان (https://t.me/storytimes) هنر و زندگی شهرزاد (https://t.me/ShahrzadArtandLife) در یوتیوب کامل بشنوید https://www.youtube.com/playlist?list=PLPpgSsdZeHm0BEuivWhcP_rX_KI7mBp0Y بخش‌هایی از متن کتاب: در جنگلِ روح، درختانِ بلندِ اندیشه، بیشه‌های انبوهِ آرزو، بیست گیاه ِ مختلف، همزیستی دارند. معمولاً آنها از هم تشخیص داده نمی‌شوند: در خوابند. ولی در گذارِ باد، شاخه‌‌های‌شان به هم می‌خورَد. برخوردِ سودا‌ها در آنت چند‌گانگی‌اش را بیدار کرده بود. آنت زنی بود در عینِ حال وظیفه‌شناس و دارای غروری سودایی: مادری سودا‌زده، معشوقی سودا‌زده، ـــــ معشوقی؟ چندین معشوق... جنگلی موج در موج با بازوانی که به سوی همه‌ی نقاط آسمان بر‌می‌جهید... آنت زنی نبود که بی‌چون‌و‌چرا در برابر تقدیری درونی که خود تحقیرش می‌کرد، سر خم کند. زن همیشه نمی‌داند برای چه دل داده است. ولی از آن جا که دل داده است، دیگر نمی‌تواند دل برکَنَد. در این کار بیش از آن از نیرو‌ها و از آرزوی خویش صرف کرده است که بتواند آن همه را به دیگری اختصاص دهد. در آنت این استعدادِ ناگوار بود که به رغمِ سودا‌های خویش از خود به‌در‌آید و در کامِ سودا‌های دیگران، خاصّه رنج‌هایشان که به یک نگاه به آن پی‌می‌برد، فرو رود... آنت به حقوق آدمی بر آدمی، به این قرارداد‌های مالکیتِ متقابل، که برای سراسر ِ عمر امضا می‌کنند، باور نداشت. ولی از بازی‌های طبیعت ِ بی‌رحم رنج می‌برد که به وقت جدا کردن دو قلب که به یکدیگر عشق ورزیده‌اند، هرگز عشق را در یک زمان از هر دو قلب بر‌نمی‌کَنَد، بلکه چنان می‌کند که یکی از آن دو زودتر از دوست داشتن باز‌ایستد، تا همیشه آن یک که بیشتر دوست دارد، فدا شود. من از شما بدم نمی‌آید. شما رنج می‌برید و من هم رنج می‌برم. ولی در عشق با دیگری سهیم شدن از بی‌رگی است! بی‌رگی عشقی! و من به این تن در می‌دهم که قربانی باشم. به این تن در می‌دهم که دژخیم باشم. اما نمی‌خواهم بی‌رگ باشم. برای نجاتِ آنچه دوست دارم حاضر نیستم نیمی از آن را به دیگری واگذار کنم. همه را می‌خواهم یا آن که هیچ نمی‌خواهم. خوبی عشق فقط در آن نیست که ایمان به دیگری را به ما می‌دهد. بلکه ایمان به خود ما را نیز به ما باز پس می‌دهد. باش که عشق احسان کند! هر زنی سزاوار پاره‌ای ساعاتِ خاموشی است. ساعاتی خطیر که در آن هیچ‌کس نمی‌تواند یاریش کند. باید به تنهایی نجات ی

Show...
جان شیفته-هفتاد و نهم ۷۹
2020-12-14

جانِ شیفته #جان_شیفته اثر #رومن_رولان ترجمه #محمود_اعتماد‌زاده ( #به_‌آذین ) دوره‌ی چهار‌جلدی چاپ اول ۱۳۵۵ انتشارات نیل با صدای #شهرزادفتوحی کارگردانی و تنظیم #حسین_آشتیانی کانال وقت داستان (https://t.me/storytimes) هنر و زندگی شهرزاد (https://t.me/ShahrzadArtandLife) در یوتیوب کامل بشنوید https://www.youtube.com/playlist?list=PLPpgSsdZeHm0BEuivWhcP_rX_KI7mBp0Y بخش‌هایی از متن کتاب: در جنگلِ روح، درختانِ بلندِ اندیشه، بیشه‌های انبوهِ آرزو، بیست گیاه ِ مختلف، همزیستی دارند. معمولاً آنها از هم تشخیص داده نمی‌شوند: در خوابند. ولی در گذارِ باد، شاخه‌‌های‌شان به هم می‌خورَد. برخوردِ سودا‌ها در آنت چند‌گانگی‌اش را بیدار کرده بود. آنت زنی بود در عینِ حال وظیفه‌شناس و دارای غروری سودایی: مادری سودا‌زده، معشوقی سودا‌زده، ـــــ معشوقی؟ چندین معشوق... جنگلی موج در موج با بازوانی که به سوی همه‌ی نقاط آسمان بر‌می‌جهید... آنت زنی نبود که بی‌چون‌و‌چرا در برابر تقدیری درونی که خود تحقیرش می‌کرد، سر خم کند. زن همیشه نمی‌داند برای چه دل داده است. ولی از آن جا که دل داده است، دیگر نمی‌تواند دل برکَنَد. در این کار بیش از آن از نیرو‌ها و از آرزوی خویش صرف کرده است که بتواند آن همه را به دیگری اختصاص دهد. در آنت این استعدادِ ناگوار بود که به رغمِ سودا‌های خویش از خود به‌در‌آید و در کامِ سودا‌های دیگران، خاصّه رنج‌هایشان که به یک نگاه به آن پی‌می‌برد، فرو رود... آنت به حقوق آدمی بر آدمی، به این قرارداد‌های مالکیتِ متقابل، که برای سراسر ِ عمر امضا می‌کنند، باور نداشت. ولی از بازی‌های طبیعت ِ بی‌رحم رنج می‌برد که به وقت جدا کردن دو قلب که به یکدیگر عشق ورزیده‌اند، هرگز عشق را در یک زمان از هر دو قلب بر‌نمی‌کَنَد، بلکه چنان می‌کند که یکی از آن دو زودتر از دوست داشتن باز‌ایستد، تا همیشه آن یک که بیشتر دوست دارد، فدا شود. من از شما بدم نمی‌آید. شما رنج می‌برید و من هم رنج می‌برم. ولی در عشق با دیگری سهیم شدن از بی‌رگی است! بی‌رگی عشقی! و من به این تن در می‌دهم که قربانی باشم. به این تن در می‌دهم که دژخیم باشم. اما نمی‌خواهم بی‌رگ باشم. برای نجاتِ آنچه دوست دارم حاضر نیستم نیمی از آن را به دیگری واگذار کنم. همه را می‌خواهم یا آن که هیچ نمی‌خواهم. خوبی عشق فقط در آن نیست که ایمان به دیگری را به ما می‌دهد. بلکه ایمان به خود ما را نیز به ما باز پس می‌دهد. باش که عشق احسان کند! هر زنی سزاوار پاره‌ای ساعاتِ خاموشی است. ساعاتی خطیر که در آن هیچ‌کس نمی‌تواند یاریش کند. باید به تنهایی نجات ی

Show...
جان شیفته-هشتادم ۸۰
2020-12-14

جانِ شیفته #جان_شیفته اثر #رومن_رولان ترجمه #محمود_اعتماد‌زاده ( #به_‌آذین ) دوره‌ی چهار‌جلدی چاپ اول ۱۳۵۵ انتشارات نیل با صدای #شهرزادفتوحی کارگردانی و تنظیم #حسین_آشتیانی کانال وقت داستان (https://t.me/storytimes) هنر و زندگی شهرزاد (https://t.me/ShahrzadArtandLife) در یوتیوب کامل بشنوید https://www.youtube.com/playlist?list=PLPpgSsdZeHm0BEuivWhcP_rX_KI7mBp0Y بخش‌هایی از متن کتاب: در جنگلِ روح، درختانِ بلندِ اندیشه، بیشه‌های انبوهِ آرزو، بیست گیاه ِ مختلف، همزیستی دارند. معمولاً آنها از هم تشخیص داده نمی‌شوند: در خوابند. ولی در گذارِ باد، شاخه‌‌های‌شان به هم می‌خورَد. برخوردِ سودا‌ها در آنت چند‌گانگی‌اش را بیدار کرده بود. آنت زنی بود در عینِ حال وظیفه‌شناس و دارای غروری سودایی: مادری سودا‌زده، معشوقی سودا‌زده، ـــــ معشوقی؟ چندین معشوق... جنگلی موج در موج با بازوانی که به سوی همه‌ی نقاط آسمان بر‌می‌جهید... آنت زنی نبود که بی‌چون‌و‌چرا در برابر تقدیری درونی که خود تحقیرش می‌کرد، سر خم کند. زن همیشه نمی‌داند برای چه دل داده است. ولی از آن جا که دل داده است، دیگر نمی‌تواند دل برکَنَد. در این کار بیش از آن از نیرو‌ها و از آرزوی خویش صرف کرده است که بتواند آن همه را به دیگری اختصاص دهد. در آنت این استعدادِ ناگوار بود که به رغمِ سودا‌های خویش از خود به‌در‌آید و در کامِ سودا‌های دیگران، خاصّه رنج‌هایشان که به یک نگاه به آن پی‌می‌برد، فرو رود... آنت به حقوق آدمی بر آدمی، به این قرارداد‌های مالکیتِ متقابل، که برای سراسر ِ عمر امضا می‌کنند، باور نداشت. ولی از بازی‌های طبیعت ِ بی‌رحم رنج می‌برد که به وقت جدا کردن دو قلب که به یکدیگر عشق ورزیده‌اند، هرگز عشق را در یک زمان از هر دو قلب بر‌نمی‌کَنَد، بلکه چنان می‌کند که یکی از آن دو زودتر از دوست داشتن باز‌ایستد، تا همیشه آن یک که بیشتر دوست دارد، فدا شود. من از شما بدم نمی‌آید. شما رنج می‌برید و من هم رنج می‌برم. ولی در عشق با دیگری سهیم شدن از بی‌رگی است! بی‌رگی عشقی! و من به این تن در می‌دهم که قربانی باشم. به این تن در می‌دهم که دژخیم باشم. اما نمی‌خواهم بی‌رگ باشم. برای نجاتِ آنچه دوست دارم حاضر نیستم نیمی از آن را به دیگری واگذار کنم. همه را می‌خواهم یا آن که هیچ نمی‌خواهم. خوبی عشق فقط در آن نیست که ایمان به دیگری را به ما می‌دهد. بلکه ایمان به خود ما را نیز به ما باز پس می‌دهد. باش که عشق احسان کند! هر زنی سزاوار پاره‌ای ساعاتِ خاموشی است. ساعاتی خطیر که در آن هیچ‌کس نمی‌تواند یاریش کند. باید به تنهایی نجات ی

Show...
جان شیفته هشتاد و یکم ۸۱ پایان جلد اول
2020-12-14

جانِ شیفته #جان_شیفته اثر #رومن_رولان ترجمه #محمود_اعتماد‌زاده ( #به_‌آذین ) دوره‌ی چهار‌جلدی چاپ اول ۱۳۵۵ انتشارات نیل با صدای #شهرزادفتوحی کارگردانی و تنظیم #حسین_آشتیانی کانال وقت داستان (https://t.me/storytimes) هنر و زندگی شهرزاد (https://t.me/ShahrzadArtandLife) در یوتیوب کامل بشنوید https://www.youtube.com/playlist?list=PLPpgSsdZeHm0BEuivWhcP_rX_KI7mBp0Y بخش‌هایی از متن کتاب: در جنگلِ روح، درختانِ بلندِ اندیشه، بیشه‌های انبوهِ آرزو، بیست گیاه ِ مختلف، همزیستی دارند. معمولاً آنها از هم تشخیص داده نمی‌شوند: در خوابند. ولی در گذارِ باد، شاخه‌‌های‌شان به هم می‌خورَد. برخوردِ سودا‌ها در آنت چند‌گانگی‌اش را بیدار کرده بود. آنت زنی بود در عینِ حال وظیفه‌شناس و دارای غروری سودایی: مادری سودا‌زده، معشوقی سودا‌زده، ـــــ معشوقی؟ چندین معشوق... جنگلی موج در موج با بازوانی که به سوی همه‌ی نقاط آسمان بر‌می‌جهید... آنت زنی نبود که بی‌چون‌و‌چرا در برابر تقدیری درونی که خود تحقیرش می‌کرد، سر خم کند. زن همیشه نمی‌داند برای چه دل داده است. ولی از آن جا که دل داده است، دیگر نمی‌تواند دل برکَنَد. در این کار بیش از آن از نیرو‌ها و از آرزوی خویش صرف کرده است که بتواند آن همه را به دیگری اختصاص دهد. در آنت این استعدادِ ناگوار بود که به رغمِ سودا‌های خویش از خود به‌در‌آید و در کامِ سودا‌های دیگران، خاصّه رنج‌هایشان که به یک نگاه به آن پی‌می‌برد، فرو رود... آنت به حقوق آدمی بر آدمی، به این قرارداد‌های مالکیتِ متقابل، که برای سراسر ِ عمر امضا می‌کنند، باور نداشت. ولی از بازی‌های طبیعت ِ بی‌رحم رنج می‌برد که به وقت جدا کردن دو قلب که به یکدیگر عشق ورزیده‌اند، هرگز عشق را در یک زمان از هر دو قلب بر‌نمی‌کَنَد، بلکه چنان می‌کند که یکی از آن دو زودتر از دوست داشتن باز‌ایستد، تا همیشه آن یک که بیشتر دوست دارد، فدا شود. من از شما بدم نمی‌آید. شما رنج می‌برید و من هم رنج می‌برم. ولی در عشق با دیگری سهیم شدن از بی‌رگی است! بی‌رگی عشقی! و من به این تن در می‌دهم که قربانی باشم. به این تن در می‌دهم که دژخیم باشم. اما نمی‌خواهم بی‌رگ باشم. برای نجاتِ آنچه دوست دارم حاضر نیستم نیمی از آن را به دیگری واگذار کنم. همه را می‌خواهم یا آن که هیچ نمی‌خواهم. خوبی عشق فقط در آن نیست که ایمان به دیگری را به ما می‌دهد. بلکه ایمان به خود ما را نیز به ما باز پس می‌دهد. باش که عشق احسان کند! هر زنی سزاوار پاره‌ای ساعاتِ خاموشی است. ساعاتی خطیر که در آن هیچ‌کس نمی‌تواند یاریش کند. باید به تنهایی نجات ی

Show...
جان شیفته-هفتاد و ششم ۷۶
2020-12-14

جانِ شیفته #جان_شیفته اثر #رومن_رولان ترجمه #محمود_اعتماد‌زاده ( #به_‌آذین ) دوره‌ی چهار‌جلدی چاپ اول ۱۳۵۵ انتشارات نیل با صدای #شهرزادفتوحی کارگردانی و تنظیم #حسین_آشتیانی کانال وقت داستان (https://t.me/storytimes) هنر و زندگی شهرزاد (https://t.me/ShahrzadArtandLife) در یوتیوب کامل بشنوید https://www.youtube.com/playlist?list=PLPpgSsdZeHm0BEuivWhcP_rX_KI7mBp0Y بخش‌هایی از متن کتاب: در جنگلِ روح، درختانِ بلندِ اندیشه، بیشه‌های انبوهِ آرزو، بیست گیاه ِ مختلف، همزیستی دارند. معمولاً آنها از هم تشخیص داده نمی‌شوند: در خوابند. ولی در گذارِ باد، شاخه‌‌های‌شان به هم می‌خورَد. برخوردِ سودا‌ها در آنت چند‌گانگی‌اش را بیدار کرده بود. آنت زنی بود در عینِ حال وظیفه‌شناس و دارای غروری سودایی: مادری سودا‌زده، معشوقی سودا‌زده، ـــــ معشوقی؟ چندین معشوق... جنگلی موج در موج با بازوانی که به سوی همه‌ی نقاط آسمان بر‌می‌جهید... آنت زنی نبود که بی‌چون‌و‌چرا در برابر تقدیری درونی که خود تحقیرش می‌کرد، سر خم کند. زن همیشه نمی‌داند برای چه دل داده است. ولی از آن جا که دل داده است، دیگر نمی‌تواند دل برکَنَد. در این کار بیش از آن از نیرو‌ها و از آرزوی خویش صرف کرده است که بتواند آن همه را به دیگری اختصاص دهد. در آنت این استعدادِ ناگوار بود که به رغمِ سودا‌های خویش از خود به‌در‌آید و در کامِ سودا‌های دیگران، خاصّه رنج‌هایشان که به یک نگاه به آن پی‌می‌برد، فرو رود... آنت به حقوق آدمی بر آدمی، به این قرارداد‌های مالکیتِ متقابل، که برای سراسر ِ عمر امضا می‌کنند، باور نداشت. ولی از بازی‌های طبیعت ِ بی‌رحم رنج می‌برد که به وقت جدا کردن دو قلب که به یکدیگر عشق ورزیده‌اند، هرگز عشق را در یک زمان از هر دو قلب بر‌نمی‌کَنَد، بلکه چنان می‌کند که یکی از آن دو زودتر از دوست داشتن باز‌ایستد، تا همیشه آن یک که بیشتر دوست دارد، فدا شود. من از شما بدم نمی‌آید. شما رنج می‌برید و من هم رنج می‌برم. ولی در عشق با دیگری سهیم شدن از بی‌رگی است! بی‌رگی عشقی! و من به این تن در می‌دهم که قربانی باشم. به این تن در می‌دهم که دژخیم باشم. اما نمی‌خواهم بی‌رگ باشم. برای نجاتِ آنچه دوست دارم حاضر نیستم نیمی از آن را به دیگری واگذار کنم. همه را می‌خواهم یا آن که هیچ نمی‌خواهم. خوبی عشق فقط در آن نیست که ایمان به دیگری را به ما می‌دهد. بلکه ایمان به خود ما را نیز به ما باز پس می‌دهد. باش که عشق احسان کند! هر زنی سزاوار پاره‌ای ساعاتِ خاموشی است. ساعاتی خطیر که در آن هیچ‌کس نمی‌تواند یاریش کند. باید به تنهایی نجات ی

Show...
جان شیفته-هفتاد و هفتم ۷۷
2020-12-14

جانِ شیفته #جان_شیفته اثر #رومن_رولان ترجمه #محمود_اعتماد‌زاده ( #به_‌آذین ) دوره‌ی چهار‌جلدی چاپ اول ۱۳۵۵ انتشارات نیل با صدای #شهرزادفتوحی کارگردانی و تنظیم #حسین_آشتیانی کانال وقت داستان (https://t.me/storytimes) هنر و زندگی شهرزاد (https://t.me/ShahrzadArtandLife) در یوتیوب کامل بشنوید https://www.youtube.com/playlist?list=PLPpgSsdZeHm0BEuivWhcP_rX_KI7mBp0Y بخش‌هایی از متن کتاب: در جنگلِ روح، درختانِ بلندِ اندیشه، بیشه‌های انبوهِ آرزو، بیست گیاه ِ مختلف، همزیستی دارند. معمولاً آنها از هم تشخیص داده نمی‌شوند: در خوابند. ولی در گذارِ باد، شاخه‌‌های‌شان به هم می‌خورَد. برخوردِ سودا‌ها در آنت چند‌گانگی‌اش را بیدار کرده بود. آنت زنی بود در عینِ حال وظیفه‌شناس و دارای غروری سودایی: مادری سودا‌زده، معشوقی سودا‌زده، ـــــ معشوقی؟ چندین معشوق... جنگلی موج در موج با بازوانی که به سوی همه‌ی نقاط آسمان بر‌می‌جهید... آنت زنی نبود که بی‌چون‌و‌چرا در برابر تقدیری درونی که خود تحقیرش می‌کرد، سر خم کند. زن همیشه نمی‌داند برای چه دل داده است. ولی از آن جا که دل داده است، دیگر نمی‌تواند دل برکَنَد. در این کار بیش از آن از نیرو‌ها و از آرزوی خویش صرف کرده است که بتواند آن همه را به دیگری اختصاص دهد. در آنت این استعدادِ ناگوار بود که به رغمِ سودا‌های خویش از خود به‌در‌آید و در کامِ سودا‌های دیگران، خاصّه رنج‌هایشان که به یک نگاه به آن پی‌می‌برد، فرو رود... آنت به حقوق آدمی بر آدمی، به این قرارداد‌های مالکیتِ متقابل، که برای سراسر ِ عمر امضا می‌کنند، باور نداشت. ولی از بازی‌های طبیعت ِ بی‌رحم رنج می‌برد که به وقت جدا کردن دو قلب که به یکدیگر عشق ورزیده‌اند، هرگز عشق را در یک زمان از هر دو قلب بر‌نمی‌کَنَد، بلکه چنان می‌کند که یکی از آن دو زودتر از دوست داشتن باز‌ایستد، تا همیشه آن یک که بیشتر دوست دارد، فدا شود. من از شما بدم نمی‌آید. شما رنج می‌برید و من هم رنج می‌برم. ولی در عشق با دیگری سهیم شدن از بی‌رگی است! بی‌رگی عشقی! و من به این تن در می‌دهم که قربانی باشم. به این تن در می‌دهم که دژخیم باشم. اما نمی‌خواهم بی‌رگ باشم. برای نجاتِ آنچه دوست دارم حاضر نیستم نیمی از آن را به دیگری واگذار کنم. همه را می‌خواهم یا آن که هیچ نمی‌خواهم. خوبی عشق فقط در آن نیست که ایمان به دیگری را به ما می‌دهد. بلکه ایمان به خود ما را نیز به ما باز پس می‌دهد. باش که عشق احسان کند! هر زنی سزاوار پاره‌ای ساعاتِ خاموشی است. ساعاتی خطیر که در آن هیچ‌کس نمی‌تواند یاریش کند. باید به تنهایی نجات ی

Show...
جان شیفته-هفتاد و هشتم ۷۸
2020-12-14

جانِ شیفته #جان_شیفته اثر #رومن_رولان ترجمه #محمود_اعتماد‌زاده ( #به_‌آذین ) دوره‌ی چهار‌جلدی چاپ اول ۱۳۵۵ انتشارات نیل با صدای #شهرزادفتوحی کارگردانی و تنظیم #حسین_آشتیانی کانال وقت داستان (https://t.me/storytimes) هنر و زندگی شهرزاد (https://t.me/ShahrzadArtandLife) در یوتیوب کامل بشنوید https://www.youtube.com/playlist?list=PLPpgSsdZeHm0BEuivWhcP_rX_KI7mBp0Y بخش‌هایی از متن کتاب: در جنگلِ روح، درختانِ بلندِ اندیشه، بیشه‌های انبوهِ آرزو، بیست گیاه ِ مختلف، همزیستی دارند. معمولاً آنها از هم تشخیص داده نمی‌شوند: در خوابند. ولی در گذارِ باد، شاخه‌‌های‌شان به هم می‌خورَد. برخوردِ سودا‌ها در آنت چند‌گانگی‌اش را بیدار کرده بود. آنت زنی بود در عینِ حال وظیفه‌شناس و دارای غروری سودایی: مادری سودا‌زده، معشوقی سودا‌زده، ـــــ معشوقی؟ چندین معشوق... جنگلی موج در موج با بازوانی که به سوی همه‌ی نقاط آسمان بر‌می‌جهید... آنت زنی نبود که بی‌چون‌و‌چرا در برابر تقدیری درونی که خود تحقیرش می‌کرد، سر خم کند. زن همیشه نمی‌داند برای چه دل داده است. ولی از آن جا که دل داده است، دیگر نمی‌تواند دل برکَنَد. در این کار بیش از آن از نیرو‌ها و از آرزوی خویش صرف کرده است که بتواند آن همه را به دیگری اختصاص دهد. در آنت این استعدادِ ناگوار بود که به رغمِ سودا‌های خویش از خود به‌در‌آید و در کامِ سودا‌های دیگران، خاصّه رنج‌هایشان که به یک نگاه به آن پی‌می‌برد، فرو رود... آنت به حقوق آدمی بر آدمی، به این قرارداد‌های مالکیتِ متقابل، که برای سراسر ِ عمر امضا می‌کنند، باور نداشت. ولی از بازی‌های طبیعت ِ بی‌رحم رنج می‌برد که به وقت جدا کردن دو قلب که به یکدیگر عشق ورزیده‌اند، هرگز عشق را در یک زمان از هر دو قلب بر‌نمی‌کَنَد، بلکه چنان می‌کند که یکی از آن دو زودتر از دوست داشتن باز‌ایستد، تا همیشه آن یک که بیشتر دوست دارد، فدا شود. من از شما بدم نمی‌آید. شما رنج می‌برید و من هم رنج می‌برم. ولی در عشق با دیگری سهیم شدن از بی‌رگی است! بی‌رگی عشقی! و من به این تن در می‌دهم که قربانی باشم. به این تن در می‌دهم که دژخیم باشم. اما نمی‌خواهم بی‌رگ باشم. برای نجاتِ آنچه دوست دارم حاضر نیستم نیمی از آن را به دیگری واگذار کنم. همه را می‌خواهم یا آن که هیچ نمی‌خواهم. خوبی عشق فقط در آن نیست که ایمان به دیگری را به ما می‌دهد. بلکه ایمان به خود ما را نیز به ما باز پس می‌دهد. باش که عشق احسان کند! هر زنی سزاوار پاره‌ای ساعاتِ خاموشی است. ساعاتی خطیر که در آن هیچ‌کس نمی‌تواند یاریش کند. باید به تنهایی نجات ی

Show...
جان شیفته-هفتاد و سوم ۷۳
2020-12-14

جانِ شیفته #جان_شیفته اثر #رومن_رولان ترجمه #محمود_اعتماد‌زاده ( #به_‌آذین ) دوره‌ی چهار‌جلدی چاپ اول ۱۳۵۵ انتشارات نیل با صدای #شهرزادفتوحی کارگردانی و تنظیم #حسین_آشتیانی کانال وقت داستان (https://t.me/storytimes) هنر و زندگی شهرزاد (https://t.me/ShahrzadArtandLife) در یوتیوب کامل بشنوید https://www.youtube.com/playlist?list=PLPpgSsdZeHm0BEuivWhcP_rX_KI7mBp0Y بخش‌هایی از متن کتاب: در جنگلِ روح، درختانِ بلندِ اندیشه، بیشه‌های انبوهِ آرزو، بیست گیاه ِ مختلف، همزیستی دارند. معمولاً آنها از هم تشخیص داده نمی‌شوند: در خوابند. ولی در گذارِ باد، شاخه‌‌های‌شان به هم می‌خورَد. برخوردِ سودا‌ها در آنت چند‌گانگی‌اش را بیدار کرده بود. آنت زنی بود در عینِ حال وظیفه‌شناس و دارای غروری سودایی: مادری سودا‌زده، معشوقی سودا‌زده، ـــــ معشوقی؟ چندین معشوق... جنگلی موج در موج با بازوانی که به سوی همه‌ی نقاط آسمان بر‌می‌جهید... آنت زنی نبود که بی‌چون‌و‌چرا در برابر تقدیری درونی که خود تحقیرش می‌کرد، سر خم کند. زن همیشه نمی‌داند برای چه دل داده است. ولی از آن جا که دل داده است، دیگر نمی‌تواند دل برکَنَد. در این کار بیش از آن از نیرو‌ها و از آرزوی خویش صرف کرده است که بتواند آن همه را به دیگری اختصاص دهد. در آنت این استعدادِ ناگوار بود که به رغمِ سودا‌های خویش از خود به‌در‌آید و در کامِ سودا‌های دیگران، خاصّه رنج‌هایشان که به یک نگاه به آن پی‌می‌برد، فرو رود... آنت به حقوق آدمی بر آدمی، به این قرارداد‌های مالکیتِ متقابل، که برای سراسر ِ عمر امضا می‌کنند، باور نداشت. ولی از بازی‌های طبیعت ِ بی‌رحم رنج می‌برد که به وقت جدا کردن دو قلب که به یکدیگر عشق ورزیده‌اند، هرگز عشق را در یک زمان از هر دو قلب بر‌نمی‌کَنَد، بلکه چنان می‌کند که یکی از آن دو زودتر از دوست داشتن باز‌ایستد، تا همیشه آن یک که بیشتر دوست دارد، فدا شود. من از شما بدم نمی‌آید. شما رنج می‌برید و من هم رنج می‌برم. ولی در عشق با دیگری سهیم شدن از بی‌رگی است! بی‌رگی عشقی! و من به این تن در می‌دهم که قربانی باشم. به این تن در می‌دهم که دژخیم باشم. اما نمی‌خواهم بی‌رگ باشم. برای نجاتِ آنچه دوست دارم حاضر نیستم نیمی از آن را به دیگری واگذار کنم. همه را می‌خواهم یا آن که هیچ نمی‌خواهم. خوبی عشق فقط در آن نیست که ایمان به دیگری را به ما می‌دهد. بلکه ایمان به خود ما را نیز به ما باز پس می‌دهد. باش که عشق احسان کند! هر زنی سزاوار پاره‌ای ساعاتِ خاموشی است. ساعاتی خطیر که در آن هیچ‌کس نمی‌تواند یاریش کند. باید به تنهایی نجات ی

Show...
جان شیفته-هفتاد و چهارم ۷۴
2020-12-14

جانِ شیفته #جان_شیفته اثر #رومن_رولان ترجمه #محمود_اعتماد‌زاده ( #به_‌آذین ) دوره‌ی چهار‌جلدی چاپ اول ۱۳۵۵ انتشارات نیل با صدای #شهرزادفتوحی کارگردانی و تنظیم #حسین_آشتیانی کانال وقت داستان (https://t.me/storytimes) هنر و زندگی شهرزاد (https://t.me/ShahrzadArtandLife) در یوتیوب کامل بشنوید https://www.youtube.com/playlist?list=PLPpgSsdZeHm0BEuivWhcP_rX_KI7mBp0Y بخش‌هایی از متن کتاب: در جنگلِ روح، درختانِ بلندِ اندیشه، بیشه‌های انبوهِ آرزو، بیست گیاه ِ مختلف، همزیستی دارند. معمولاً آنها از هم تشخیص داده نمی‌شوند: در خوابند. ولی در گذارِ باد، شاخه‌‌های‌شان به هم می‌خورَد. برخوردِ سودا‌ها در آنت چند‌گانگی‌اش را بیدار کرده بود. آنت زنی بود در عینِ حال وظیفه‌شناس و دارای غروری سودایی: مادری سودا‌زده، معشوقی سودا‌زده، ـــــ معشوقی؟ چندین معشوق... جنگلی موج در موج با بازوانی که به سوی همه‌ی نقاط آسمان بر‌می‌جهید... آنت زنی نبود که بی‌چون‌و‌چرا در برابر تقدیری درونی که خود تحقیرش می‌کرد، سر خم کند. زن همیشه نمی‌داند برای چه دل داده است. ولی از آن جا که دل داده است، دیگر نمی‌تواند دل برکَنَد. در این کار بیش از آن از نیرو‌ها و از آرزوی خویش صرف کرده است که بتواند آن همه را به دیگری اختصاص دهد. در آنت این استعدادِ ناگوار بود که به رغمِ سودا‌های خویش از خود به‌در‌آید و در کامِ سودا‌های دیگران، خاصّه رنج‌هایشان که به یک نگاه به آن پی‌می‌برد، فرو رود... آنت به حقوق آدمی بر آدمی، به این قرارداد‌های مالکیتِ متقابل، که برای سراسر ِ عمر امضا می‌کنند، باور نداشت. ولی از بازی‌های طبیعت ِ بی‌رحم رنج می‌برد که به وقت جدا کردن دو قلب که به یکدیگر عشق ورزیده‌اند، هرگز عشق را در یک زمان از هر دو قلب بر‌نمی‌کَنَد، بلکه چنان می‌کند که یکی از آن دو زودتر از دوست داشتن باز‌ایستد، تا همیشه آن یک که بیشتر دوست دارد، فدا شود. من از شما بدم نمی‌آید. شما رنج می‌برید و من هم رنج می‌برم. ولی در عشق با دیگری سهیم شدن از بی‌رگی است! بی‌رگی عشقی! و من به این تن در می‌دهم که قربانی باشم. به این تن در می‌دهم که دژخیم باشم. اما نمی‌خواهم بی‌رگ باشم. برای نجاتِ آنچه دوست دارم حاضر نیستم نیمی از آن را به دیگری واگذار کنم. همه را می‌خواهم یا آن که هیچ نمی‌خواهم. خوبی عشق فقط در آن نیست که ایمان به دیگری را به ما می‌دهد. بلکه ایمان به خود ما را نیز به ما باز پس می‌دهد. باش که عشق احسان کند! هر زنی سزاوار پاره‌ای ساعاتِ خاموشی است. ساعاتی خطیر که در آن هیچ‌کس نمی‌تواند یاریش کند. باید به تنهایی نجات ی

Show...
جان شیفته-هفتاد و پنجم ۷۵
2020-12-14

جانِ شیفته #جان_شیفته اثر #رومن_رولان ترجمه #محمود_اعتماد‌زاده ( #به_‌آذین ) دوره‌ی چهار‌جلدی چاپ اول ۱۳۵۵ انتشارات نیل با صدای #شهرزادفتوحی کارگردانی و تنظیم #حسین_آشتیانی کانال وقت داستان (https://t.me/storytimes) هنر و زندگی شهرزاد (https://t.me/ShahrzadArtandLife) در یوتیوب کامل بشنوید https://www.youtube.com/playlist?list=PLPpgSsdZeHm0BEuivWhcP_rX_KI7mBp0Y بخش‌هایی از متن کتاب: در جنگلِ روح، درختانِ بلندِ اندیشه، بیشه‌های انبوهِ آرزو، بیست گیاه ِ مختلف، همزیستی دارند. معمولاً آنها از هم تشخیص داده نمی‌شوند: در خوابند. ولی در گذارِ باد، شاخه‌‌های‌شان به هم می‌خورَد. برخوردِ سودا‌ها در آنت چند‌گانگی‌اش را بیدار کرده بود. آنت زنی بود در عینِ حال وظیفه‌شناس و دارای غروری سودایی: مادری سودا‌زده، معشوقی سودا‌زده، ـــــ معشوقی؟ چندین معشوق... جنگلی موج در موج با بازوانی که به سوی همه‌ی نقاط آسمان بر‌می‌جهید... آنت زنی نبود که بی‌چون‌و‌چرا در برابر تقدیری درونی که خود تحقیرش می‌کرد، سر خم کند. زن همیشه نمی‌داند برای چه دل داده است. ولی از آن جا که دل داده است، دیگر نمی‌تواند دل برکَنَد. در این کار بیش از آن از نیرو‌ها و از آرزوی خویش صرف کرده است که بتواند آن همه را به دیگری اختصاص دهد. در آنت این استعدادِ ناگوار بود که به رغمِ سودا‌های خویش از خود به‌در‌آید و در کامِ سودا‌های دیگران، خاصّه رنج‌هایشان که به یک نگاه به آن پی‌می‌برد، فرو رود... آنت به حقوق آدمی بر آدمی، به این قرارداد‌های مالکیتِ متقابل، که برای سراسر ِ عمر امضا می‌کنند، باور نداشت. ولی از بازی‌های طبیعت ِ بی‌رحم رنج می‌برد که به وقت جدا کردن دو قلب که به یکدیگر عشق ورزیده‌اند، هرگز عشق را در یک زمان از هر دو قلب بر‌نمی‌کَنَد، بلکه چنان می‌کند که یکی از آن دو زودتر از دوست داشتن باز‌ایستد، تا همیشه آن یک که بیشتر دوست دارد، فدا شود. من از شما بدم نمی‌آید. شما رنج می‌برید و من هم رنج می‌برم. ولی در عشق با دیگری سهیم شدن از بی‌رگی است! بی‌رگی عشقی! و من به این تن در می‌دهم که قربانی باشم. به این تن در می‌دهم که دژخیم باشم. اما نمی‌خواهم بی‌رگ باشم. برای نجاتِ آنچه دوست دارم حاضر نیستم نیمی از آن را به دیگری واگذار کنم. همه را می‌خواهم یا آن که هیچ نمی‌خواهم. خوبی عشق فقط در آن نیست که ایمان به دیگری را به ما می‌دهد. بلکه ایمان به خود ما را نیز به ما باز پس می‌دهد. باش که عشق احسان کند! هر زنی سزاوار پاره‌ای ساعاتِ خاموشی است. ساعاتی خطیر که در آن هیچ‌کس نمی‌تواند یاریش کند. باید به تنهایی نجات ی

Show...
شب ۳۸۰ هزار و یک شب
2020-12-15

داستان‌های هزار‌و‌یک شب را بشنوید «هزار‌ویک ‌شب» ترجمه‌ی عبداللطیف تسوجی تبریزی انتشارات هرمس چاپ اوّل ۱۳۸۳ به روایتِ #شهرزادفتوحی تنظیم از #مجتبی_میر‌سمیعی موسیقیِ متن "پری‌زاد و پری‌چهر" از #درویش‌خان و بخش‌هایی از موسیقی #بابک_بیات از مجموعه‌ی «افسانه‌ی سلطان و شبان» ای جوان‌بختان، آغاز می‌کنم روایتِ هزار‌و‌یک ‌شب را، که این آغاز، برایم امید است و نیرویِ امید تا به یادگار بماند از آنچه می‌توانم و آنچه هستم باشد که قصّه، غصّه‌ها را بشوید باشد که قصّه، چترِ باران غصّه‌ها شود باشد که قصّه، صدفِ آرامشی باشد در دریا‌های توفانی این جهان... با من همراه باشید #شهرزادفتوحی #مجتبی_میر‌سمیعی هنر و زندگی شهرزاد (https://t.me/ShahrzadArtandLife) در یوتیوب بشنوید https://www.youtube.com/playlist?list=PLPpgSsdZeHm0DKO5jWxbXXmC-FelHleB0 هزار و یک شب را بیش از یک سال است شروع کرده‌ام به بلند‌خوانی به امید اینکه در راه و بی‌راه بتواند همراه چند نفری شود و جهانی از داستان‌های شگرف را به یادشان بیاورد، واژه‌ها و آداب و فرهنگ‌هایی را زنده کند و تمرکز و دقت و ژرف‌اندیشی بیاورد. فکر کنیم به آنچه که شاید هزار سال پیش بوده است و آنچه امروز در جهان هست. شاید یکی از انگیزه‌هایم برای باز‌خوانی هزار و یک شب، مادرانگی این اثرِ در‌هم‌پیچِ عجیب بود، که شاید بیشترِ آنچه به صورت‌های گوناگون پس از آن در جهان روایت شده است، ریشه‌هایی در آن دارد. داستا‌ن‌هایی که در هزار‌تو‌هایش آدمی چنان گرفتاری شیرینی پیدا می‌کند که نمی‌خواهد رها شود. سال‌هاست هرچه اندوهِ خویش و جهان دارم را به کارهایی تبدیل می‌کنم، بی‌مزد و مرخصی و حتی بی‌دلخوشی بیرونی. هرچه هست کار عشق و دل است که کمتر کسی چرایی آن را درمی‌یابد و جز با ترازو‌های مرسوم دنیا آن را نمی‌سنجند. روایت داستان‌‌ها را با همان تقسیماتِ اصلی هر‌شبانه‌اش ادامه داده‌ام چرا که کوتاهی و بلندی داستان‌ها و زمان قطع و وصل و تعلیق‌های حاکم بر لحظه‌های قطع را نمودی دیرین از همه فنون و بازی‌های ادبی و هنری امروز داستان‌نویسی می‌بینم و از آن لذت می‌برم. داستان را نمی‌خوانم که زود تمامش کنم، داستان را می‌خوانم که در طیف‌های گوناگونی که در هر روایت و قصه‌ی آن جاری است غوطه‌ور شویم. دعوتی به اندیشندگی و آهستگی. یادم هست آن سال‌های جوانی و شور ِ بی‌امانِ تماشای فیلم‌های تارکوفسکی در سینما عصر‌جدید، بهمن‌ماه و سرما و کله‌ای که می‌انباشتیم از هر چیزی که خیال می‌کردیم جهان را نجات خواهد داد، فیلم «ایثار» تارکوفسکی را دیدم،

Show...
شب ۳۷۹ هزار و یک شب
2020-12-15

داستان‌های هزار‌و‌یک شب را بشنوید «هزار‌ویک ‌شب» ترجمه‌ی عبداللطیف تسوجی تبریزی انتشارات هرمس چاپ اوّل ۱۳۸۳ به روایتِ #شهرزادفتوحی تنظیم از #مجتبی_میر‌سمیعی موسیقیِ متن "پری‌زاد و پری‌چهر" از #درویش‌خان و بخش‌هایی از موسیقی #بابک_بیات از مجموعه‌ی «افسانه‌ی سلطان و شبان» ای جوان‌بختان، آغاز می‌کنم روایتِ هزار‌و‌یک ‌شب را، که این آغاز، برایم امید است و نیرویِ امید تا به یادگار بماند از آنچه می‌توانم و آنچه هستم باشد که قصّه، غصّه‌ها را بشوید باشد که قصّه، چترِ باران غصّه‌ها شود باشد که قصّه، صدفِ آرامشی باشد در دریا‌های توفانی این جهان... با من همراه باشید #شهرزادفتوحی #مجتبی_میر‌سمیعی هنر و زندگی شهرزاد (https://t.me/ShahrzadArtandLife) در یوتیوب بشنوید https://www.youtube.com/playlist?list=PLPpgSsdZeHm0DKO5jWxbXXmC-FelHleB0 هزار و یک شب را بیش از یک سال است شروع کرده‌ام به بلند‌خوانی به امید اینکه در راه و بی‌راه بتواند همراه چند نفری شود و جهانی از داستان‌های شگرف را به یادشان بیاورد، واژه‌ها و آداب و فرهنگ‌هایی را زنده کند و تمرکز و دقت و ژرف‌اندیشی بیاورد. فکر کنیم به آنچه که شاید هزار سال پیش بوده است و آنچه امروز در جهان هست. شاید یکی از انگیزه‌هایم برای باز‌خوانی هزار و یک شب، مادرانگی این اثرِ در‌هم‌پیچِ عجیب بود، که شاید بیشترِ آنچه به صورت‌های گوناگون پس از آن در جهان روایت شده است، ریشه‌هایی در آن دارد. داستا‌ن‌هایی که در هزار‌تو‌هایش آدمی چنان گرفتاری شیرینی پیدا می‌کند که نمی‌خواهد رها شود. سال‌هاست هرچه اندوهِ خویش و جهان دارم را به کارهایی تبدیل می‌کنم، بی‌مزد و مرخصی و حتی بی‌دلخوشی بیرونی. هرچه هست کار عشق و دل است که کمتر کسی چرایی آن را درمی‌یابد و جز با ترازو‌های مرسوم دنیا آن را نمی‌سنجند. روایت داستان‌‌ها را با همان تقسیماتِ اصلی هر‌شبانه‌اش ادامه داده‌ام چرا که کوتاهی و بلندی داستان‌ها و زمان قطع و وصل و تعلیق‌های حاکم بر لحظه‌های قطع را نمودی دیرین از همه فنون و بازی‌های ادبی و هنری امروز داستان‌نویسی می‌بینم و از آن لذت می‌برم. داستان را نمی‌خوانم که زود تمامش کنم، داستان را می‌خوانم که در طیف‌های گوناگونی که در هر روایت و قصه‌ی آن جاری است غوطه‌ور شویم. دعوتی به اندیشندگی و آهستگی. یادم هست آن سال‌های جوانی و شور ِ بی‌امانِ تماشای فیلم‌های تارکوفسکی در سینما عصر‌جدید، بهمن‌ماه و سرما و کله‌ای که می‌انباشتیم از هر چیزی که خیال می‌کردیم جهان را نجات خواهد داد، فیلم «ایثار» تارکوفسکی را دیدم،

Show...
شب ۳۷۸ هزار و یک شب
2020-12-15

داستان‌های هزار‌و‌یک شب را بشنوید «هزار‌ویک ‌شب» ترجمه‌ی عبداللطیف تسوجی تبریزی انتشارات هرمس چاپ اوّل ۱۳۸۳ به روایتِ #شهرزادفتوحی تنظیم از #مجتبی_میر‌سمیعی موسیقیِ متن "پری‌زاد و پری‌چهر" از #درویش‌خان و بخش‌هایی از موسیقی #بابک_بیات از مجموعه‌ی «افسانه‌ی سلطان و شبان» ای جوان‌بختان، آغاز می‌کنم روایتِ هزار‌و‌یک ‌شب را، که این آغاز، برایم امید است و نیرویِ امید تا به یادگار بماند از آنچه می‌توانم و آنچه هستم باشد که قصّه، غصّه‌ها را بشوید باشد که قصّه، چترِ باران غصّه‌ها شود باشد که قصّه، صدفِ آرامشی باشد در دریا‌های توفانی این جهان... با من همراه باشید #شهرزادفتوحی #مجتبی_میر‌سمیعی هنر و زندگی شهرزاد (https://t.me/ShahrzadArtandLife) در یوتیوب بشنوید https://www.youtube.com/playlist?list=PLPpgSsdZeHm0DKO5jWxbXXmC-FelHleB0 هزار و یک شب را بیش از یک سال است شروع کرده‌ام به بلند‌خوانی به امید اینکه در راه و بی‌راه بتواند همراه چند نفری شود و جهانی از داستان‌های شگرف را به یادشان بیاورد، واژه‌ها و آداب و فرهنگ‌هایی را زنده کند و تمرکز و دقت و ژرف‌اندیشی بیاورد. فکر کنیم به آنچه که شاید هزار سال پیش بوده است و آنچه امروز در جهان هست. شاید یکی از انگیزه‌هایم برای باز‌خوانی هزار و یک شب، مادرانگی این اثرِ در‌هم‌پیچِ عجیب بود، که شاید بیشترِ آنچه به صورت‌های گوناگون پس از آن در جهان روایت شده است، ریشه‌هایی در آن دارد. داستا‌ن‌هایی که در هزار‌تو‌هایش آدمی چنان گرفتاری شیرینی پیدا می‌کند که نمی‌خواهد رها شود. سال‌هاست هرچه اندوهِ خویش و جهان دارم را به کارهایی تبدیل می‌کنم، بی‌مزد و مرخصی و حتی بی‌دلخوشی بیرونی. هرچه هست کار عشق و دل است که کمتر کسی چرایی آن را درمی‌یابد و جز با ترازو‌های مرسوم دنیا آن را نمی‌سنجند. روایت داستان‌‌ها را با همان تقسیماتِ اصلی هر‌شبانه‌اش ادامه داده‌ام چرا که کوتاهی و بلندی داستان‌ها و زمان قطع و وصل و تعلیق‌های حاکم بر لحظه‌های قطع را نمودی دیرین از همه فنون و بازی‌های ادبی و هنری امروز داستان‌نویسی می‌بینم و از آن لذت می‌برم. داستان را نمی‌خوانم که زود تمامش کنم، داستان را می‌خوانم که در طیف‌های گوناگونی که در هر روایت و قصه‌ی آن جاری است غوطه‌ور شویم. دعوتی به اندیشندگی و آهستگی. یادم هست آن سال‌های جوانی و شور ِ بی‌امانِ تماشای فیلم‌های تارکوفسکی در سینما عصر‌جدید، بهمن‌ماه و سرما و کله‌ای که می‌انباشتیم از هر چیزی که خیال می‌کردیم جهان را نجات خواهد داد، فیلم «ایثار» تارکوفسکی را دیدم،

Show...
شب ۳۷۷ هزار و یک شب راوی شهرزاد فتوحی
2020-12-15

داستان‌های هزار‌و‌یک شب را بشنوید «هزار‌ویک ‌شب» ترجمه‌ی عبداللطیف تسوجی تبریزی انتشارات هرمس چاپ اوّل ۱۳۸۳ به روایتِ #شهرزادفتوحی تنظیم از #مجتبی_میر‌سمیعی موسیقیِ متن "پری‌زاد و پری‌چهر" از #درویش‌خان و بخش‌هایی از موسیقی #بابک_بیات از مجموعه‌ی «افسانه‌ی سلطان و شبان» ای جوان‌بختان، آغاز می‌کنم روایتِ هزار‌و‌یک ‌شب را، که این آغاز، برایم امید است و نیرویِ امید تا به یادگار بماند از آنچه می‌توانم و آنچه هستم باشد که قصّه، غصّه‌ها را بشوید باشد که قصّه، چترِ باران غصّه‌ها شود باشد که قصّه، صدفِ آرامشی باشد در دریا‌های توفانی این جهان... با من همراه باشید #شهرزادفتوحی #مجتبی_میر‌سمیعی هنر و زندگی شهرزاد (https://t.me/ShahrzadArtandLife) در یوتیوب بشنوید https://www.youtube.com/playlist?list=PLPpgSsdZeHm0DKO5jWxbXXmC-FelHleB0 هزار و یک شب را بیش از یک سال است شروع کرده‌ام به بلند‌خوانی به امید اینکه در راه و بی‌راه بتواند همراه چند نفری شود و جهانی از داستان‌های شگرف را به یادشان بیاورد، واژه‌ها و آداب و فرهنگ‌هایی را زنده کند و تمرکز و دقت و ژرف‌اندیشی بیاورد. فکر کنیم به آنچه که شاید هزار سال پیش بوده است و آنچه امروز در جهان هست. شاید یکی از انگیزه‌هایم برای باز‌خوانی هزار و یک شب، مادرانگی این اثرِ در‌هم‌پیچِ عجیب بود، که شاید بیشترِ آنچه به صورت‌های گوناگون پس از آن در جهان روایت شده است، ریشه‌هایی در آن دارد. داستا‌ن‌هایی که در هزار‌تو‌هایش آدمی چنان گرفتاری شیرینی پیدا می‌کند که نمی‌خواهد رها شود. سال‌هاست هرچه اندوهِ خویش و جهان دارم را به کارهایی تبدیل می‌کنم، بی‌مزد و مرخصی و حتی بی‌دلخوشی بیرونی. هرچه هست کار عشق و دل است که کمتر کسی چرایی آن را درمی‌یابد و جز با ترازو‌های مرسوم دنیا آن را نمی‌سنجند. روایت داستان‌‌ها را با همان تقسیماتِ اصلی هر‌شبانه‌اش ادامه داده‌ام چرا که کوتاهی و بلندی داستان‌ها و زمان قطع و وصل و تعلیق‌های حاکم بر لحظه‌های قطع را نمودی دیرین از همه فنون و بازی‌های ادبی و هنری امروز داستان‌نویسی می‌بینم و از آن لذت می‌برم. داستان را نمی‌خوانم که زود تمامش کنم، داستان را می‌خوانم که در طیف‌های گوناگونی که در هر روایت و قصه‌ی آن جاری است غوطه‌ور شویم. دعوتی به اندیشندگی و آهستگی. یادم هست آن سال‌های جوانی و شور ِ بی‌امانِ تماشای فیلم‌های تارکوفسکی در سینما عصر‌جدید، بهمن‌ماه و سرما و کله‌ای که می‌انباشتیم از هر چیزی که خیال می‌کردیم جهان را نجات خواهد داد، فیلم «ایثار» تارکوفسکی را دیدم،

Show...
شب ۳۷۶ هزار و یک شب راوی شهرزاد فتوحی
2020-12-15

داستان‌های هزار‌و‌یک شب را بشنوید «هزار‌ویک ‌شب» ترجمه‌ی عبداللطیف تسوجی تبریزی انتشارات هرمس چاپ اوّل ۱۳۸۳ به روایتِ #شهرزادفتوحی تنظیم از #مجتبی_میر‌سمیعی موسیقیِ متن "پری‌زاد و پری‌چهر" از #درویش‌خان و بخش‌هایی از موسیقی #بابک_بیات از مجموعه‌ی «افسانه‌ی سلطان و شبان» ای جوان‌بختان، آغاز می‌کنم روایتِ هزار‌و‌یک ‌شب را، که این آغاز، برایم امید است و نیرویِ امید تا به یادگار بماند از آنچه می‌توانم و آنچه هستم باشد که قصّه، غصّه‌ها را بشوید باشد که قصّه، چترِ باران غصّه‌ها شود باشد که قصّه، صدفِ آرامشی باشد در دریا‌های توفانی این جهان... با من همراه باشید #شهرزادفتوحی #مجتبی_میر‌سمیعی هنر و زندگی شهرزاد (https://t.me/ShahrzadArtandLife) در یوتیوب بشنوید https://www.youtube.com/playlist?list=PLPpgSsdZeHm0DKO5jWxbXXmC-FelHleB0 هزار و یک شب را بیش از یک سال است شروع کرده‌ام به بلند‌خوانی به امید اینکه در راه و بی‌راه بتواند همراه چند نفری شود و جهانی از داستان‌های شگرف را به یادشان بیاورد، واژه‌ها و آداب و فرهنگ‌هایی را زنده کند و تمرکز و دقت و ژرف‌اندیشی بیاورد. فکر کنیم به آنچه که شاید هزار سال پیش بوده است و آنچه امروز در جهان هست. شاید یکی از انگیزه‌هایم برای باز‌خوانی هزار و یک شب، مادرانگی این اثرِ در‌هم‌پیچِ عجیب بود، که شاید بیشترِ آنچه به صورت‌های گوناگون پس از آن در جهان روایت شده است، ریشه‌هایی در آن دارد. داستا‌ن‌هایی که در هزار‌تو‌هایش آدمی چنان گرفتاری شیرینی پیدا می‌کند که نمی‌خواهد رها شود. سال‌هاست هرچه اندوهِ خویش و جهان دارم را به کارهایی تبدیل می‌کنم، بی‌مزد و مرخصی و حتی بی‌دلخوشی بیرونی. هرچه هست کار عشق و دل است که کمتر کسی چرایی آن را درمی‌یابد و جز با ترازو‌های مرسوم دنیا آن را نمی‌سنجند. روایت داستان‌‌ها را با همان تقسیماتِ اصلی هر‌شبانه‌اش ادامه داده‌ام چرا که کوتاهی و بلندی داستان‌ها و زمان قطع و وصل و تعلیق‌های حاکم بر لحظه‌های قطع را نمودی دیرین از همه فنون و بازی‌های ادبی و هنری امروز داستان‌نویسی می‌بینم و از آن لذت می‌برم. داستان را نمی‌خوانم که زود تمامش کنم، داستان را می‌خوانم که در طیف‌های گوناگونی که در هر روایت و قصه‌ی آن جاری است غوطه‌ور شویم. دعوتی به اندیشندگی و آهستگی. یادم هست آن سال‌های جوانی و شور ِ بی‌امانِ تماشای فیلم‌های تارکوفسکی در سینما عصر‌جدید، بهمن‌ماه و سرما و کله‌ای که می‌انباشتیم از هر چیزی که خیال می‌کردیم جهان را نجات خواهد داد، فیلم «ایثار» تارکوفسکی را دیدم،

Show...
شب ۳۷۵ هزار و یک شب شهرزاد فتوحی
2020-12-15

داستان‌های هزار‌و‌یک شب را بشنوید «هزار‌ویک ‌شب» ترجمه‌ی عبداللطیف تسوجی تبریزی انتشارات هرمس چاپ اوّل ۱۳۸۳ به روایتِ #شهرزادفتوحی تنظیم از #مجتبی_میر‌سمیعی موسیقیِ متن "پری‌زاد و پری‌چهر" از #درویش‌خان و بخش‌هایی از موسیقی #بابک_بیات از مجموعه‌ی «افسانه‌ی سلطان و شبان» ای جوان‌بختان، آغاز می‌کنم روایتِ هزار‌و‌یک ‌شب را، که این آغاز، برایم امید است و نیرویِ امید تا به یادگار بماند از آنچه می‌توانم و آنچه هستم باشد که قصّه، غصّه‌ها را بشوید باشد که قصّه، چترِ باران غصّه‌ها شود باشد که قصّه، صدفِ آرامشی باشد در دریا‌های توفانی این جهان... با من همراه باشید #شهرزادفتوحی #مجتبی_میر‌سمیعی هنر و زندگی شهرزاد (https://t.me/ShahrzadArtandLife) در یوتیوب بشنوید https://www.youtube.com/playlist?list=PLPpgSsdZeHm0DKO5jWxbXXmC-FelHleB0 هزار و یک شب را بیش از یک سال است شروع کرده‌ام به بلند‌خوانی به امید اینکه در راه و بی‌راه بتواند همراه چند نفری شود و جهانی از داستان‌های شگرف را به یادشان بیاورد، واژه‌ها و آداب و فرهنگ‌هایی را زنده کند و تمرکز و دقت و ژرف‌اندیشی بیاورد. فکر کنیم به آنچه که شاید هزار سال پیش بوده است و آنچه امروز در جهان هست. شاید یکی از انگیزه‌هایم برای باز‌خوانی هزار و یک شب، مادرانگی این اثرِ در‌هم‌پیچِ عجیب بود، که شاید بیشترِ آنچه به صورت‌های گوناگون پس از آن در جهان روایت شده است، ریشه‌هایی در آن دارد. داستا‌ن‌هایی که در هزار‌تو‌هایش آدمی چنان گرفتاری شیرینی پیدا می‌کند که نمی‌خواهد رها شود. سال‌هاست هرچه اندوهِ خویش و جهان دارم را به کارهایی تبدیل می‌کنم، بی‌مزد و مرخصی و حتی بی‌دلخوشی بیرونی. هرچه هست کار عشق و دل است که کمتر کسی چرایی آن را درمی‌یابد و جز با ترازو‌های مرسوم دنیا آن را نمی‌سنجند. روایت داستان‌‌ها را با همان تقسیماتِ اصلی هر‌شبانه‌اش ادامه داده‌ام چرا که کوتاهی و بلندی داستان‌ها و زمان قطع و وصل و تعلیق‌های حاکم بر لحظه‌های قطع را نمودی دیرین از همه فنون و بازی‌های ادبی و هنری امروز داستان‌نویسی می‌بینم و از آن لذت می‌برم. داستان را نمی‌خوانم که زود تمامش کنم، داستان را می‌خوانم که در طیف‌های گوناگونی که در هر روایت و قصه‌ی آن جاری است غوطه‌ور شویم. دعوتی به اندیشندگی و آهستگی. یادم هست آن سال‌های جوانی و شور ِ بی‌امانِ تماشای فیلم‌های تارکوفسکی در سینما عصر‌جدید، بهمن‌ماه و سرما و کله‌ای که می‌انباشتیم از هر چیزی که خیال می‌کردیم جهان را نجات خواهد داد، فیلم «ایثار» تارکوفسکی را دیدم،

Show...
شب ۳۷۴ هزار و یک شب شهرزاد فتوحی
2020-12-15

داستان‌های هزار‌و‌یک شب را بشنوید «هزار‌ویک ‌شب» ترجمه‌ی عبداللطیف تسوجی تبریزی انتشارات هرمس چاپ اوّل ۱۳۸۳ به روایتِ #شهرزادفتوحی تنظیم از #مجتبی_میر‌سمیعی موسیقیِ متن "پری‌زاد و پری‌چهر" از #درویش‌خان و بخش‌هایی از موسیقی #بابک_بیات از مجموعه‌ی «افسانه‌ی سلطان و شبان» ای جوان‌بختان، آغاز می‌کنم روایتِ هزار‌و‌یک ‌شب را، که این آغاز، برایم امید است و نیرویِ امید تا به یادگار بماند از آنچه می‌توانم و آنچه هستم باشد که قصّه، غصّه‌ها را بشوید باشد که قصّه، چترِ باران غصّه‌ها شود باشد که قصّه، صدفِ آرامشی باشد در دریا‌های توفانی این جهان... با من همراه باشید #شهرزادفتوحی #مجتبی_میر‌سمیعی هنر و زندگی شهرزاد (https://t.me/ShahrzadArtandLife) در یوتیوب بشنوید https://www.youtube.com/playlist?list=PLPpgSsdZeHm0DKO5jWxbXXmC-FelHleB0 هزار و یک شب را بیش از یک سال است شروع کرده‌ام به بلند‌خوانی به امید اینکه در راه و بی‌راه بتواند همراه چند نفری شود و جهانی از داستان‌های شگرف را به یادشان بیاورد، واژه‌ها و آداب و فرهنگ‌هایی را زنده کند و تمرکز و دقت و ژرف‌اندیشی بیاورد. فکر کنیم به آنچه که شاید هزار سال پیش بوده است و آنچه امروز در جهان هست. شاید یکی از انگیزه‌هایم برای باز‌خوانی هزار و یک شب، مادرانگی این اثرِ در‌هم‌پیچِ عجیب بود، که شاید بیشترِ آنچه به صورت‌های گوناگون پس از آن در جهان روایت شده است، ریشه‌هایی در آن دارد. داستا‌ن‌هایی که در هزار‌تو‌هایش آدمی چنان گرفتاری شیرینی پیدا می‌کند که نمی‌خواهد رها شود. سال‌هاست هرچه اندوهِ خویش و جهان دارم را به کارهایی تبدیل می‌کنم، بی‌مزد و مرخصی و حتی بی‌دلخوشی بیرونی. هرچه هست کار عشق و دل است که کمتر کسی چرایی آن را درمی‌یابد و جز با ترازو‌های مرسوم دنیا آن را نمی‌سنجند. روایت داستان‌‌ها را با همان تقسیماتِ اصلی هر‌شبانه‌اش ادامه داده‌ام چرا که کوتاهی و بلندی داستان‌ها و زمان قطع و وصل و تعلیق‌های حاکم بر لحظه‌های قطع را نمودی دیرین از همه فنون و بازی‌های ادبی و هنری امروز داستان‌نویسی می‌بینم و از آن لذت می‌برم. داستان را نمی‌خوانم که زود تمامش کنم، داستان را می‌خوانم که در طیف‌های گوناگونی که در هر روایت و قصه‌ی آن جاری است غوطه‌ور شویم. دعوتی به اندیشندگی و آهستگی. یادم هست آن سال‌های جوانی و شور ِ بی‌امانِ تماشای فیلم‌های تارکوفسکی در سینما عصر‌جدید، بهمن‌ماه و سرما و کله‌ای که می‌انباشتیم از هر چیزی که خیال می‌کردیم جهان را نجات خواهد داد، فیلم «ایثار» تارکوفسکی را دیدم،

Show...
شب ۳۷۳ هزار و یک شب شهرزاد فتوحی
2020-12-15

داستان‌های هزار‌و‌یک شب را بشنوید «هزار‌ویک ‌شب» ترجمه‌ی عبداللطیف تسوجی تبریزی انتشارات هرمس چاپ اوّل ۱۳۸۳ به روایتِ #شهرزادفتوحی تنظیم از #مجتبی_میر‌سمیعی موسیقیِ متن "پری‌زاد و پری‌چهر" از #درویش‌خان و بخش‌هایی از موسیقی #بابک_بیات از مجموعه‌ی «افسانه‌ی سلطان و شبان» ای جوان‌بختان، آغاز می‌کنم روایتِ هزار‌و‌یک ‌شب را، که این آغاز، برایم امید است و نیرویِ امید تا به یادگار بماند از آنچه می‌توانم و آنچه هستم باشد که قصّه، غصّه‌ها را بشوید باشد که قصّه، چترِ باران غصّه‌ها شود باشد که قصّه، صدفِ آرامشی باشد در دریا‌های توفانی این جهان... با من همراه باشید #شهرزادفتوحی #مجتبی_میر‌سمیعی هنر و زندگی شهرزاد (https://t.me/ShahrzadArtandLife) در یوتیوب بشنوید https://www.youtube.com/playlist?list=PLPpgSsdZeHm0DKO5jWxbXXmC-FelHleB0 هزار و یک شب را بیش از یک سال است شروع کرده‌ام به بلند‌خوانی به امید اینکه در راه و بی‌راه بتواند همراه چند نفری شود و جهانی از داستان‌های شگرف را به یادشان بیاورد، واژه‌ها و آداب و فرهنگ‌هایی را زنده کند و تمرکز و دقت و ژرف‌اندیشی بیاورد. فکر کنیم به آنچه که شاید هزار سال پیش بوده است و آنچه امروز در جهان هست. شاید یکی از انگیزه‌هایم برای باز‌خوانی هزار و یک شب، مادرانگی این اثرِ در‌هم‌پیچِ عجیب بود، که شاید بیشترِ آنچه به صورت‌های گوناگون پس از آن در جهان روایت شده است، ریشه‌هایی در آن دارد. داستا‌ن‌هایی که در هزار‌تو‌هایش آدمی چنان گرفتاری شیرینی پیدا می‌کند که نمی‌خواهد رها شود. سال‌هاست هرچه اندوهِ خویش و جهان دارم را به کارهایی تبدیل می‌کنم، بی‌مزد و مرخصی و حتی بی‌دلخوشی بیرونی. هرچه هست کار عشق و دل است که کمتر کسی چرایی آن را درمی‌یابد و جز با ترازو‌های مرسوم دنیا آن را نمی‌سنجند. روایت داستان‌‌ها را با همان تقسیماتِ اصلی هر‌شبانه‌اش ادامه داده‌ام چرا که کوتاهی و بلندی داستان‌ها و زمان قطع و وصل و تعلیق‌های حاکم بر لحظه‌های قطع را نمودی دیرین از همه فنون و بازی‌های ادبی و هنری امروز داستان‌نویسی می‌بینم و از آن لذت می‌برم. داستان را نمی‌خوانم که زود تمامش کنم، داستان را می‌خوانم که در طیف‌های گوناگونی که در هر روایت و قصه‌ی آن جاری است غوطه‌ور شویم. دعوتی به اندیشندگی و آهستگی. یادم هست آن سال‌های جوانی و شور ِ بی‌امانِ تماشای فیلم‌های تارکوفسکی در سینما عصر‌جدید، بهمن‌ماه و سرما و کله‌ای که می‌انباشتیم از هر چیزی که خیال می‌کردیم جهان را نجات خواهد داد، فیلم «ایثار» تارکوفسکی را دیدم،

Show...
شب ۳۷۲ هزار و یک شب شهرزاد فتوحی
2020-12-15

داستان‌های هزار‌و‌یک شب را بشنوید «هزار‌ویک ‌شب» ترجمه‌ی عبداللطیف تسوجی تبریزی انتشارات هرمس چاپ اوّل ۱۳۸۳ به روایتِ #شهرزادفتوحی تنظیم از #مجتبی_میر‌سمیعی موسیقیِ متن "پری‌زاد و پری‌چهر" از #درویش‌خان و بخش‌هایی از موسیقی #بابک_بیات از مجموعه‌ی «افسانه‌ی سلطان و شبان» ای جوان‌بختان، آغاز می‌کنم روایتِ هزار‌و‌یک ‌شب را، که این آغاز، برایم امید است و نیرویِ امید تا به یادگار بماند از آنچه می‌توانم و آنچه هستم باشد که قصّه، غصّه‌ها را بشوید باشد که قصّه، چترِ باران غصّه‌ها شود باشد که قصّه، صدفِ آرامشی باشد در دریا‌های توفانی این جهان... با من همراه باشید #شهرزادفتوحی #مجتبی_میر‌سمیعی هنر و زندگی شهرزاد (https://t.me/ShahrzadArtandLife) در یوتیوب بشنوید https://www.youtube.com/playlist?list=PLPpgSsdZeHm0DKO5jWxbXXmC-FelHleB0 هزار و یک شب را بیش از یک سال است شروع کرده‌ام به بلند‌خوانی به امید اینکه در راه و بی‌راه بتواند همراه چند نفری شود و جهانی از داستان‌های شگرف را به یادشان بیاورد، واژه‌ها و آداب و فرهنگ‌هایی را زنده کند و تمرکز و دقت و ژرف‌اندیشی بیاورد. فکر کنیم به آنچه که شاید هزار سال پیش بوده است و آنچه امروز در جهان هست. شاید یکی از انگیزه‌هایم برای باز‌خوانی هزار و یک شب، مادرانگی این اثرِ در‌هم‌پیچِ عجیب بود، که شاید بیشترِ آنچه به صورت‌های گوناگون پس از آن در جهان روایت شده است، ریشه‌هایی در آن دارد. داستا‌ن‌هایی که در هزار‌تو‌هایش آدمی چنان گرفتاری شیرینی پیدا می‌کند که نمی‌خواهد رها شود. سال‌هاست هرچه اندوهِ خویش و جهان دارم را به کارهایی تبدیل می‌کنم، بی‌مزد و مرخصی و حتی بی‌دلخوشی بیرونی. هرچه هست کار عشق و دل است که کمتر کسی چرایی آن را درمی‌یابد و جز با ترازو‌های مرسوم دنیا آن را نمی‌سنجند. روایت داستان‌‌ها را با همان تقسیماتِ اصلی هر‌شبانه‌اش ادامه داده‌ام چرا که کوتاهی و بلندی داستان‌ها و زمان قطع و وصل و تعلیق‌های حاکم بر لحظه‌های قطع را نمودی دیرین از همه فنون و بازی‌های ادبی و هنری امروز داستان‌نویسی می‌بینم و از آن لذت می‌برم. داستان را نمی‌خوانم که زود تمامش کنم، داستان را می‌خوانم که در طیف‌های گوناگونی که در هر روایت و قصه‌ی آن جاری است غوطه‌ور شویم. دعوتی به اندیشندگی و آهستگی. یادم هست آن سال‌های جوانی و شور ِ بی‌امانِ تماشای فیلم‌های تارکوفسکی در سینما عصر‌جدید، بهمن‌ماه و سرما و کله‌ای که می‌انباشتیم از هر چیزی که خیال می‌کردیم جهان را نجات خواهد داد، فیلم «ایثار» تارکوفسکی را دیدم،

Show...
شب ۳۷۱ هزار و یک شب راوی شهرزاد فتوحی
2020-12-15

داستان‌های هزار‌و‌یک شب را بشنوید «هزار‌ویک ‌شب» ترجمه‌ی عبداللطیف تسوجی تبریزی انتشارات هرمس چاپ اوّل ۱۳۸۳ به روایتِ #شهرزادفتوحی تنظیم از #مجتبی_میر‌سمیعی موسیقیِ متن "پری‌زاد و پری‌چهر" از #درویش‌خان و بخش‌هایی از موسیقی #بابک_بیات از مجموعه‌ی «افسانه‌ی سلطان و شبان» ای جوان‌بختان، آغاز می‌کنم روایتِ هزار‌و‌یک ‌شب را، که این آغاز، برایم امید است و نیرویِ امید تا به یادگار بماند از آنچه می‌توانم و آنچه هستم باشد که قصّه، غصّه‌ها را بشوید باشد که قصّه، چترِ باران غصّه‌ها شود باشد که قصّه، صدفِ آرامشی باشد در دریا‌های توفانی این جهان... با من همراه باشید #شهرزادفتوحی #مجتبی_میر‌سمیعی هنر و زندگی شهرزاد (https://t.me/ShahrzadArtandLife) در یوتیوب بشنوید https://www.youtube.com/playlist?list=PLPpgSsdZeHm0DKO5jWxbXXmC-FelHleB0 هزار و یک شب را بیش از یک سال است شروع کرده‌ام به بلند‌خوانی به امید اینکه در راه و بی‌راه بتواند همراه چند نفری شود و جهانی از داستان‌های شگرف را به یادشان بیاورد، واژه‌ها و آداب و فرهنگ‌هایی را زنده کند و تمرکز و دقت و ژرف‌اندیشی بیاورد. فکر کنیم به آنچه که شاید هزار سال پیش بوده است و آنچه امروز در جهان هست. شاید یکی از انگیزه‌هایم برای باز‌خوانی هزار و یک شب، مادرانگی این اثرِ در‌هم‌پیچِ عجیب بود، که شاید بیشترِ آنچه به صورت‌های گوناگون پس از آن در جهان روایت شده است، ریشه‌هایی در آن دارد. داستا‌ن‌هایی که در هزار‌تو‌هایش آدمی چنان گرفتاری شیرینی پیدا می‌کند که نمی‌خواهد رها شود. سال‌هاست هرچه اندوهِ خویش و جهان دارم را به کارهایی تبدیل می‌کنم، بی‌مزد و مرخصی و حتی بی‌دلخوشی بیرونی. هرچه هست کار عشق و دل است که کمتر کسی چرایی آن را درمی‌یابد و جز با ترازو‌های مرسوم دنیا آن را نمی‌سنجند. روایت داستان‌‌ها را با همان تقسیماتِ اصلی هر‌شبانه‌اش ادامه داده‌ام چرا که کوتاهی و بلندی داستان‌ها و زمان قطع و وصل و تعلیق‌های حاکم بر لحظه‌های قطع را نمودی دیرین از همه فنون و بازی‌های ادبی و هنری امروز داستان‌نویسی می‌بینم و از آن لذت می‌برم. داستان را نمی‌خوانم که زود تمامش کنم، داستان را می‌خوانم که در طیف‌های گوناگونی که در هر روایت و قصه‌ی آن جاری است غوطه‌ور شویم. دعوتی به اندیشندگی و آهستگی. یادم هست آن سال‌های جوانی و شور ِ بی‌امانِ تماشای فیلم‌های تارکوفسکی در سینما عصر‌جدید، بهمن‌ماه و سرما و کله‌ای که می‌انباشتیم از هر چیزی که خیال می‌کردیم جهان را نجات خواهد داد، فیلم «ایثار» تارکوفسکی را دیدم،

Show...
غزل حافظ یلدا گذار بر ظلمات است ۲ اجرای شهرزاد فتوحی با نوای سه‌تار نادر فولادی‌نسب تنظیم مجتبی میر‌سمیعی
2020-12-17

غزلی از #حافظ اگر نه باده غم دل ز یاد ما ببرد نهیب حادثه بنیاد ما ز جا ببرد اگر نه عقل به مستی فروکشد لنگر چگونه کشتی از این ورطه بلا ببرد فغان که با همه کس غایبانه باخت فلک که کس نبود که دستی از این دغا ببرد گذار بر ظلمات است خضر راهی کو مباد کآتش محرومی آب ما ببرد دل ضعیفم از آن می‌کشد به طرف چمن که جان ز مرگ به بیماری صبا ببرد طبیب عشق منم باده ده که این معجون فراغت آرد و اندیشه خطا ببرد بسوخت حافظ و کس حال او به یار نگفت مگر نسیم پیامی خدای را ببرد نوای ساز #نادر_فولادی‌نسب اجرا #شهرزادفتوحی تنظیم #مجتبی_میر‌سمیعی @naderfouladinasab @ShahrzadArtandLife

Show...
جان شیفته-هشتاد و هشتم ۸۸
2020-12-23

جانِ شیفته #جان_شیفته اثر #رومن_رولان ترجمه #محمود_اعتماد‌زاده ( #به_‌آذین ) دوره‌ی چهار‌جلدی چاپ اول ۱۳۵۵ انتشارات نیل با صدای #شهرزادفتوحی کارگردانی و تنظیم #حسین_آشتیانی کانال وقت داستان (https://t.me/storytimes) هنر و زندگی شهرزاد (https://t.me/ShahrzadArtandLife) در یوتیوب کامل بشنوید https://www.youtube.com/playlist?list=PLPpgSsdZeHm0BEuivWhcP_rX_KI7mBp0Y بخش‌هایی از متن کتاب: در جنگلِ روح، درختانِ بلندِ اندیشه، بیشه‌های انبوهِ آرزو، بیست گیاه ِ مختلف، همزیستی دارند. معمولاً آنها از هم تشخیص داده نمی‌شوند: در خوابند. ولی در گذارِ باد، شاخه‌‌های‌شان به هم می‌خورَد. برخوردِ سودا‌ها در آنت چند‌گانگی‌اش را بیدار کرده بود. آنت زنی بود در عینِ حال وظیفه‌شناس و دارای غروری سودایی: مادری سودا‌زده، معشوقی سودا‌زده، ـــــ معشوقی؟ چندین معشوق... جنگلی موج در موج با بازوانی که به سوی همه‌ی نقاط آسمان بر‌می‌جهید... آنت زنی نبود که بی‌چون‌و‌چرا در برابر تقدیری درونی که خود تحقیرش می‌کرد، سر خم کند. زن همیشه نمی‌داند برای چه دل داده است. ولی از آن جا که دل داده است، دیگر نمی‌تواند دل برکَنَد. در این کار بیش از آن از نیرو‌ها و از آرزوی خویش صرف کرده است که بتواند آن همه را به دیگری اختصاص دهد. در آنت این استعدادِ ناگوار بود که به رغمِ سودا‌های خویش از خود به‌در‌آید و در کامِ سودا‌های دیگران، خاصّه رنج‌هایشان که به یک نگاه به آن پی‌می‌برد، فرو رود... آنت به حقوق آدمی بر آدمی، به این قرارداد‌های مالکیتِ متقابل، که برای سراسر ِ عمر امضا می‌کنند، باور نداشت. ولی از بازی‌های طبیعت ِ بی‌رحم رنج می‌برد که به وقت جدا کردن دو قلب که به یکدیگر عشق ورزیده‌اند، هرگز عشق را در یک زمان از هر دو قلب بر‌نمی‌کَنَد، بلکه چنان می‌کند که یکی از آن دو زودتر از دوست داشتن باز‌ایستد، تا همیشه آن یک که بیشتر دوست دارد، فدا شود. من از شما بدم نمی‌آید. شما رنج می‌برید و من هم رنج می‌برم. ولی در عشق با دیگری سهیم شدن از بی‌رگی است! بی‌رگی عشقی! و من به این تن در می‌دهم که قربانی باشم. به این تن در می‌دهم که دژخیم باشم. اما نمی‌خواهم بی‌رگ باشم. برای نجاتِ آنچه دوست دارم حاضر نیستم نیمی از آن را به دیگری واگذار کنم. همه را می‌خواهم یا آن که هیچ نمی‌خواهم. خوبی عشق فقط در آن نیست که ایمان به دیگری را به ما می‌دهد. بلکه ایمان به خود ما را نیز به ما باز پس می‌دهد. باش که عشق احسان کند! هر زنی سزاوار پاره‌ای ساعاتِ خاموشی است. ساعاتی خطیر که در آن هیچ‌کس نمی‌تواند یاریش کند. باید به تنهایی نجات ی

Show...
جان شیفته-هشتاد و هفتم ۸۷
2020-12-23

جانِ شیفته #جان_شیفته اثر #رومن_رولان ترجمه #محمود_اعتماد‌زاده ( #به_‌آذین ) دوره‌ی چهار‌جلدی چاپ اول ۱۳۵۵ انتشارات نیل با صدای #شهرزادفتوحی کارگردانی و تنظیم #حسین_آشتیانی کانال وقت داستان (https://t.me/storytimes) هنر و زندگی شهرزاد (https://t.me/ShahrzadArtandLife) در یوتیوب کامل بشنوید https://www.youtube.com/playlist?list=PLPpgSsdZeHm0BEuivWhcP_rX_KI7mBp0Y بخش‌هایی از متن کتاب: در جنگلِ روح، درختانِ بلندِ اندیشه، بیشه‌های انبوهِ آرزو، بیست گیاه ِ مختلف، همزیستی دارند. معمولاً آنها از هم تشخیص داده نمی‌شوند: در خوابند. ولی در گذارِ باد، شاخه‌‌های‌شان به هم می‌خورَد. برخوردِ سودا‌ها در آنت چند‌گانگی‌اش را بیدار کرده بود. آنت زنی بود در عینِ حال وظیفه‌شناس و دارای غروری سودایی: مادری سودا‌زده، معشوقی سودا‌زده، ـــــ معشوقی؟ چندین معشوق... جنگلی موج در موج با بازوانی که به سوی همه‌ی نقاط آسمان بر‌می‌جهید... آنت زنی نبود که بی‌چون‌و‌چرا در برابر تقدیری درونی که خود تحقیرش می‌کرد، سر خم کند. زن همیشه نمی‌داند برای چه دل داده است. ولی از آن جا که دل داده است، دیگر نمی‌تواند دل برکَنَد. در این کار بیش از آن از نیرو‌ها و از آرزوی خویش صرف کرده است که بتواند آن همه را به دیگری اختصاص دهد. در آنت این استعدادِ ناگوار بود که به رغمِ سودا‌های خویش از خود به‌در‌آید و در کامِ سودا‌های دیگران، خاصّه رنج‌هایشان که به یک نگاه به آن پی‌می‌برد، فرو رود... آنت به حقوق آدمی بر آدمی، به این قرارداد‌های مالکیتِ متقابل، که برای سراسر ِ عمر امضا می‌کنند، باور نداشت. ولی از بازی‌های طبیعت ِ بی‌رحم رنج می‌برد که به وقت جدا کردن دو قلب که به یکدیگر عشق ورزیده‌اند، هرگز عشق را در یک زمان از هر دو قلب بر‌نمی‌کَنَد، بلکه چنان می‌کند که یکی از آن دو زودتر از دوست داشتن باز‌ایستد، تا همیشه آن یک که بیشتر دوست دارد، فدا شود. من از شما بدم نمی‌آید. شما رنج می‌برید و من هم رنج می‌برم. ولی در عشق با دیگری سهیم شدن از بی‌رگی است! بی‌رگی عشقی! و من به این تن در می‌دهم که قربانی باشم. به این تن در می‌دهم که دژخیم باشم. اما نمی‌خواهم بی‌رگ باشم. برای نجاتِ آنچه دوست دارم حاضر نیستم نیمی از آن را به دیگری واگذار کنم. همه را می‌خواهم یا آن که هیچ نمی‌خواهم. خوبی عشق فقط در آن نیست که ایمان به دیگری را به ما می‌دهد. بلکه ایمان به خود ما را نیز به ما باز پس می‌دهد. باش که عشق احسان کند! هر زنی سزاوار پاره‌ای ساعاتِ خاموشی است. ساعاتی خطیر که در آن هیچ‌کس نمی‌تواند یاریش کند. باید به تنهایی نجات ی

Show...
جان شیفته-هشتاد و ششم ۸۶
2020-12-23

جانِ شیفته #جان_شیفته اثر #رومن_رولان ترجمه #محمود_اعتماد‌زاده ( #به_‌آذین ) دوره‌ی چهار‌جلدی چاپ اول ۱۳۵۵ انتشارات نیل با صدای #شهرزادفتوحی کارگردانی و تنظیم #حسین_آشتیانی کانال وقت داستان (https://t.me/storytimes) هنر و زندگی شهرزاد (https://t.me/ShahrzadArtandLife) در یوتیوب کامل بشنوید https://www.youtube.com/playlist?list=PLPpgSsdZeHm0BEuivWhcP_rX_KI7mBp0Y بخش‌هایی از متن کتاب: در جنگلِ روح، درختانِ بلندِ اندیشه، بیشه‌های انبوهِ آرزو، بیست گیاه ِ مختلف، همزیستی دارند. معمولاً آنها از هم تشخیص داده نمی‌شوند: در خوابند. ولی در گذارِ باد، شاخه‌‌های‌شان به هم می‌خورَد. برخوردِ سودا‌ها در آنت چند‌گانگی‌اش را بیدار کرده بود. آنت زنی بود در عینِ حال وظیفه‌شناس و دارای غروری سودایی: مادری سودا‌زده، معشوقی سودا‌زده، ـــــ معشوقی؟ چندین معشوق... جنگلی موج در موج با بازوانی که به سوی همه‌ی نقاط آسمان بر‌می‌جهید... آنت زنی نبود که بی‌چون‌و‌چرا در برابر تقدیری درونی که خود تحقیرش می‌کرد، سر خم کند. زن همیشه نمی‌داند برای چه دل داده است. ولی از آن جا که دل داده است، دیگر نمی‌تواند دل برکَنَد. در این کار بیش از آن از نیرو‌ها و از آرزوی خویش صرف کرده است که بتواند آن همه را به دیگری اختصاص دهد. در آنت این استعدادِ ناگوار بود که به رغمِ سودا‌های خویش از خود به‌در‌آید و در کامِ سودا‌های دیگران، خاصّه رنج‌هایشان که به یک نگاه به آن پی‌می‌برد، فرو رود... آنت به حقوق آدمی بر آدمی، به این قرارداد‌های مالکیتِ متقابل، که برای سراسر ِ عمر امضا می‌کنند، باور نداشت. ولی از بازی‌های طبیعت ِ بی‌رحم رنج می‌برد که به وقت جدا کردن دو قلب که به یکدیگر عشق ورزیده‌اند، هرگز عشق را در یک زمان از هر دو قلب بر‌نمی‌کَنَد، بلکه چنان می‌کند که یکی از آن دو زودتر از دوست داشتن باز‌ایستد، تا همیشه آن یک که بیشتر دوست دارد، فدا شود. من از شما بدم نمی‌آید. شما رنج می‌برید و من هم رنج می‌برم. ولی در عشق با دیگری سهیم شدن از بی‌رگی است! بی‌رگی عشقی! و من به این تن در می‌دهم که قربانی باشم. به این تن در می‌دهم که دژخیم باشم. اما نمی‌خواهم بی‌رگ باشم. برای نجاتِ آنچه دوست دارم حاضر نیستم نیمی از آن را به دیگری واگذار کنم. همه را می‌خواهم یا آن که هیچ نمی‌خواهم. خوبی عشق فقط در آن نیست که ایمان به دیگری را به ما می‌دهد. بلکه ایمان به خود ما را نیز به ما باز پس می‌دهد. باش که عشق احسان کند! هر زنی سزاوار پاره‌ای ساعاتِ خاموشی است. ساعاتی خطیر که در آن هیچ‌کس نمی‌تواند یاریش کند. باید به تنهایی نجات ی

Show...
جان شیفته-هشتاد و پنجم ۸۵
2020-12-23

جانِ شیفته #جان_شیفته اثر #رومن_رولان ترجمه #محمود_اعتماد‌زاده ( #به_‌آذین ) دوره‌ی چهار‌جلدی چاپ اول ۱۳۵۵ انتشارات نیل با صدای #شهرزادفتوحی کارگردانی و تنظیم #حسین_آشتیانی کانال وقت داستان (https://t.me/storytimes) هنر و زندگی شهرزاد (https://t.me/ShahrzadArtandLife) در یوتیوب کامل بشنوید https://www.youtube.com/playlist?list=PLPpgSsdZeHm0BEuivWhcP_rX_KI7mBp0Y بخش‌هایی از متن کتاب: در جنگلِ روح، درختانِ بلندِ اندیشه، بیشه‌های انبوهِ آرزو، بیست گیاه ِ مختلف، همزیستی دارند. معمولاً آنها از هم تشخیص داده نمی‌شوند: در خوابند. ولی در گذارِ باد، شاخه‌‌های‌شان به هم می‌خورَد. برخوردِ سودا‌ها در آنت چند‌گانگی‌اش را بیدار کرده بود. آنت زنی بود در عینِ حال وظیفه‌شناس و دارای غروری سودایی: مادری سودا‌زده، معشوقی سودا‌زده، ـــــ معشوقی؟ چندین معشوق... جنگلی موج در موج با بازوانی که به سوی همه‌ی نقاط آسمان بر‌می‌جهید... آنت زنی نبود که بی‌چون‌و‌چرا در برابر تقدیری درونی که خود تحقیرش می‌کرد، سر خم کند. زن همیشه نمی‌داند برای چه دل داده است. ولی از آن جا که دل داده است، دیگر نمی‌تواند دل برکَنَد. در این کار بیش از آن از نیرو‌ها و از آرزوی خویش صرف کرده است که بتواند آن همه را به دیگری اختصاص دهد. در آنت این استعدادِ ناگوار بود که به رغمِ سودا‌های خویش از خود به‌در‌آید و در کامِ سودا‌های دیگران، خاصّه رنج‌هایشان که به یک نگاه به آن پی‌می‌برد، فرو رود... آنت به حقوق آدمی بر آدمی، به این قرارداد‌های مالکیتِ متقابل، که برای سراسر ِ عمر امضا می‌کنند، باور نداشت. ولی از بازی‌های طبیعت ِ بی‌رحم رنج می‌برد که به وقت جدا کردن دو قلب که به یکدیگر عشق ورزیده‌اند، هرگز عشق را در یک زمان از هر دو قلب بر‌نمی‌کَنَد، بلکه چنان می‌کند که یکی از آن دو زودتر از دوست داشتن باز‌ایستد، تا همیشه آن یک که بیشتر دوست دارد، فدا شود. من از شما بدم نمی‌آید. شما رنج می‌برید و من هم رنج می‌برم. ولی در عشق با دیگری سهیم شدن از بی‌رگی است! بی‌رگی عشقی! و من به این تن در می‌دهم که قربانی باشم. به این تن در می‌دهم که دژخیم باشم. اما نمی‌خواهم بی‌رگ باشم. برای نجاتِ آنچه دوست دارم حاضر نیستم نیمی از آن را به دیگری واگذار کنم. همه را می‌خواهم یا آن که هیچ نمی‌خواهم. خوبی عشق فقط در آن نیست که ایمان به دیگری را به ما می‌دهد. بلکه ایمان به خود ما را نیز به ما باز پس می‌دهد. باش که عشق احسان کند! هر زنی سزاوار پاره‌ای ساعاتِ خاموشی است. ساعاتی خطیر که در آن هیچ‌کس نمی‌تواند یاریش کند. باید به تنهایی نجات ی

Show...
جان شیفته-هشتاد و چهارم ۸۴
2020-12-23

جانِ شیفته #جان_شیفته اثر #رومن_رولان ترجمه #محمود_اعتماد‌زاده ( #به_‌آذین ) دوره‌ی چهار‌جلدی چاپ اول ۱۳۵۵ انتشارات نیل با صدای #شهرزادفتوحی کارگردانی و تنظیم #حسین_آشتیانی کانال وقت داستان (https://t.me/storytimes) هنر و زندگی شهرزاد (https://t.me/ShahrzadArtandLife) در یوتیوب کامل بشنوید https://www.youtube.com/playlist?list=PLPpgSsdZeHm0BEuivWhcP_rX_KI7mBp0Y بخش‌هایی از متن کتاب: در جنگلِ روح، درختانِ بلندِ اندیشه، بیشه‌های انبوهِ آرزو، بیست گیاه ِ مختلف، همزیستی دارند. معمولاً آنها از هم تشخیص داده نمی‌شوند: در خوابند. ولی در گذارِ باد، شاخه‌‌های‌شان به هم می‌خورَد. برخوردِ سودا‌ها در آنت چند‌گانگی‌اش را بیدار کرده بود. آنت زنی بود در عینِ حال وظیفه‌شناس و دارای غروری سودایی: مادری سودا‌زده، معشوقی سودا‌زده، ـــــ معشوقی؟ چندین معشوق... جنگلی موج در موج با بازوانی که به سوی همه‌ی نقاط آسمان بر‌می‌جهید... آنت زنی نبود که بی‌چون‌و‌چرا در برابر تقدیری درونی که خود تحقیرش می‌کرد، سر خم کند. زن همیشه نمی‌داند برای چه دل داده است. ولی از آن جا که دل داده است، دیگر نمی‌تواند دل برکَنَد. در این کار بیش از آن از نیرو‌ها و از آرزوی خویش صرف کرده است که بتواند آن همه را به دیگری اختصاص دهد. در آنت این استعدادِ ناگوار بود که به رغمِ سودا‌های خویش از خود به‌در‌آید و در کامِ سودا‌های دیگران، خاصّه رنج‌هایشان که به یک نگاه به آن پی‌می‌برد، فرو رود... آنت به حقوق آدمی بر آدمی، به این قرارداد‌های مالکیتِ متقابل، که برای سراسر ِ عمر امضا می‌کنند، باور نداشت. ولی از بازی‌های طبیعت ِ بی‌رحم رنج می‌برد که به وقت جدا کردن دو قلب که به یکدیگر عشق ورزیده‌اند، هرگز عشق را در یک زمان از هر دو قلب بر‌نمی‌کَنَد، بلکه چنان می‌کند که یکی از آن دو زودتر از دوست داشتن باز‌ایستد، تا همیشه آن یک که بیشتر دوست دارد، فدا شود. من از شما بدم نمی‌آید. شما رنج می‌برید و من هم رنج می‌برم. ولی در عشق با دیگری سهیم شدن از بی‌رگی است! بی‌رگی عشقی! و من به این تن در می‌دهم که قربانی باشم. به این تن در می‌دهم که دژخیم باشم. اما نمی‌خواهم بی‌رگ باشم. برای نجاتِ آنچه دوست دارم حاضر نیستم نیمی از آن را به دیگری واگذار کنم. همه را می‌خواهم یا آن که هیچ نمی‌خواهم. خوبی عشق فقط در آن نیست که ایمان به دیگری را به ما می‌دهد. بلکه ایمان به خود ما را نیز به ما باز پس می‌دهد. باش که عشق احسان کند! هر زنی سزاوار پاره‌ای ساعاتِ خاموشی است. ساعاتی خطیر که در آن هیچ‌کس نمی‌تواند یاریش کند. باید به تنهایی نجات ی

Show...
جان شیفته-هشتاد و دوم ۸۲ آغاز جلد دوم
2020-12-23

جانِ شیفته #جان_شیفته اثر #رومن_رولان ترجمه #محمود_اعتماد‌زاده ( #به_‌آذین ) دوره‌ی چهار‌جلدی چاپ اول ۱۳۵۵ انتشارات نیل با صدای #شهرزادفتوحی کارگردانی و تنظیم #حسین_آشتیانی کانال وقت داستان (https://t.me/storytimes) هنر و زندگی شهرزاد (https://t.me/ShahrzadArtandLife) در یوتیوب کامل بشنوید https://www.youtube.com/playlist?list=PLPpgSsdZeHm0BEuivWhcP_rX_KI7mBp0Y بخش‌هایی از متن کتاب: در جنگلِ روح، درختانِ بلندِ اندیشه، بیشه‌های انبوهِ آرزو، بیست گیاه ِ مختلف، همزیستی دارند. معمولاً آنها از هم تشخیص داده نمی‌شوند: در خوابند. ولی در گذارِ باد، شاخه‌‌های‌شان به هم می‌خورَد. برخوردِ سودا‌ها در آنت چند‌گانگی‌اش را بیدار کرده بود. آنت زنی بود در عینِ حال وظیفه‌شناس و دارای غروری سودایی: مادری سودا‌زده، معشوقی سودا‌زده، ـــــ معشوقی؟ چندین معشوق... جنگلی موج در موج با بازوانی که به سوی همه‌ی نقاط آسمان بر‌می‌جهید... آنت زنی نبود که بی‌چون‌و‌چرا در برابر تقدیری درونی که خود تحقیرش می‌کرد، سر خم کند. زن همیشه نمی‌داند برای چه دل داده است. ولی از آن جا که دل داده است، دیگر نمی‌تواند دل برکَنَد. در این کار بیش از آن از نیرو‌ها و از آرزوی خویش صرف کرده است که بتواند آن همه را به دیگری اختصاص دهد. در آنت این استعدادِ ناگوار بود که به رغمِ سودا‌های خویش از خود به‌در‌آید و در کامِ سودا‌های دیگران، خاصّه رنج‌هایشان که به یک نگاه به آن پی‌می‌برد، فرو رود... آنت به حقوق آدمی بر آدمی، به این قرارداد‌های مالکیتِ متقابل، که برای سراسر ِ عمر امضا می‌کنند، باور نداشت. ولی از بازی‌های طبیعت ِ بی‌رحم رنج می‌برد که به وقت جدا کردن دو قلب که به یکدیگر عشق ورزیده‌اند، هرگز عشق را در یک زمان از هر دو قلب بر‌نمی‌کَنَد، بلکه چنان می‌کند که یکی از آن دو زودتر از دوست داشتن باز‌ایستد، تا همیشه آن یک که بیشتر دوست دارد، فدا شود. من از شما بدم نمی‌آید. شما رنج می‌برید و من هم رنج می‌برم. ولی در عشق با دیگری سهیم شدن از بی‌رگی است! بی‌رگی عشقی! و من به این تن در می‌دهم که قربانی باشم. به این تن در می‌دهم که دژخیم باشم. اما نمی‌خواهم بی‌رگ باشم. برای نجاتِ آنچه دوست دارم حاضر نیستم نیمی از آن را به دیگری واگذار کنم. همه را می‌خواهم یا آن که هیچ نمی‌خواهم. خوبی عشق فقط در آن نیست که ایمان به دیگری را به ما می‌دهد. بلکه ایمان به خود ما را نیز به ما باز پس می‌دهد. باش که عشق احسان کند! هر زنی سزاوار پاره‌ای ساعاتِ خاموشی است. ساعاتی خطیر که در آن هیچ‌کس نمی‌تواند یاریش کند. باید به تنهایی نجات ی

Show...
جان شیفته-هشتاد و سوم ۸۳
2020-12-23

جانِ شیفته #جان_شیفته اثر #رومن_رولان ترجمه #محمود_اعتماد‌زاده ( #به_‌آذین ) دوره‌ی چهار‌جلدی چاپ اول ۱۳۵۵ انتشارات نیل با صدای #شهرزادفتوحی کارگردانی و تنظیم #حسین_آشتیانی کانال وقت داستان (https://t.me/storytimes) هنر و زندگی شهرزاد (https://t.me/ShahrzadArtandLife) در یوتیوب کامل بشنوید https://www.youtube.com/playlist?list=PLPpgSsdZeHm0BEuivWhcP_rX_KI7mBp0Y بخش‌هایی از متن کتاب: در جنگلِ روح، درختانِ بلندِ اندیشه، بیشه‌های انبوهِ آرزو، بیست گیاه ِ مختلف، همزیستی دارند. معمولاً آنها از هم تشخیص داده نمی‌شوند: در خوابند. ولی در گذارِ باد، شاخه‌‌های‌شان به هم می‌خورَد. برخوردِ سودا‌ها در آنت چند‌گانگی‌اش را بیدار کرده بود. آنت زنی بود در عینِ حال وظیفه‌شناس و دارای غروری سودایی: مادری سودا‌زده، معشوقی سودا‌زده، ـــــ معشوقی؟ چندین معشوق... جنگلی موج در موج با بازوانی که به سوی همه‌ی نقاط آسمان بر‌می‌جهید... آنت زنی نبود که بی‌چون‌و‌چرا در برابر تقدیری درونی که خود تحقیرش می‌کرد، سر خم کند. زن همیشه نمی‌داند برای چه دل داده است. ولی از آن جا که دل داده است، دیگر نمی‌تواند دل برکَنَد. در این کار بیش از آن از نیرو‌ها و از آرزوی خویش صرف کرده است که بتواند آن همه را به دیگری اختصاص دهد. در آنت این استعدادِ ناگوار بود که به رغمِ سودا‌های خویش از خود به‌در‌آید و در کامِ سودا‌های دیگران، خاصّه رنج‌هایشان که به یک نگاه به آن پی‌می‌برد، فرو رود... آنت به حقوق آدمی بر آدمی، به این قرارداد‌های مالکیتِ متقابل، که برای سراسر ِ عمر امضا می‌کنند، باور نداشت. ولی از بازی‌های طبیعت ِ بی‌رحم رنج می‌برد که به وقت جدا کردن دو قلب که به یکدیگر عشق ورزیده‌اند، هرگز عشق را در یک زمان از هر دو قلب بر‌نمی‌کَنَد، بلکه چنان می‌کند که یکی از آن دو زودتر از دوست داشتن باز‌ایستد، تا همیشه آن یک که بیشتر دوست دارد، فدا شود. من از شما بدم نمی‌آید. شما رنج می‌برید و من هم رنج می‌برم. ولی در عشق با دیگری سهیم شدن از بی‌رگی است! بی‌رگی عشقی! و من به این تن در می‌دهم که قربانی باشم. به این تن در می‌دهم که دژخیم باشم. اما نمی‌خواهم بی‌رگ باشم. برای نجاتِ آنچه دوست دارم حاضر نیستم نیمی از آن را به دیگری واگذار کنم. همه را می‌خواهم یا آن که هیچ نمی‌خواهم. خوبی عشق فقط در آن نیست که ایمان به دیگری را به ما می‌دهد. بلکه ایمان به خود ما را نیز به ما باز پس می‌دهد. باش که عشق احسان کند! هر زنی سزاوار پاره‌ای ساعاتِ خاموشی است. ساعاتی خطیر که در آن هیچ‌کس نمی‌تواند یاریش کند. باید به تنهایی نجات ی

Show...
جان شیفته-نودم ۹۰
2020-12-23

جانِ شیفته #جان_شیفته اثر #رومن_رولان ترجمه #محمود_اعتماد‌زاده ( #به_‌آذین ) دوره‌ی چهار‌جلدی چاپ اول ۱۳۵۵ انتشارات نیل با صدای #شهرزادفتوحی کارگردانی و تنظیم #حسین_آشتیانی کانال وقت داستان (https://t.me/storytimes) هنر و زندگی شهرزاد (https://t.me/ShahrzadArtandLife) در یوتیوب کامل بشنوید https://www.youtube.com/playlist?list=PLPpgSsdZeHm0BEuivWhcP_rX_KI7mBp0Y بخش‌هایی از متن کتاب: در جنگلِ روح، درختانِ بلندِ اندیشه، بیشه‌های انبوهِ آرزو، بیست گیاه ِ مختلف، همزیستی دارند. معمولاً آنها از هم تشخیص داده نمی‌شوند: در خوابند. ولی در گذارِ باد، شاخه‌‌های‌شان به هم می‌خورَد. برخوردِ سودا‌ها در آنت چند‌گانگی‌اش را بیدار کرده بود. آنت زنی بود در عینِ حال وظیفه‌شناس و دارای غروری سودایی: مادری سودا‌زده، معشوقی سودا‌زده، ـــــ معشوقی؟ چندین معشوق... جنگلی موج در موج با بازوانی که به سوی همه‌ی نقاط آسمان بر‌می‌جهید... آنت زنی نبود که بی‌چون‌و‌چرا در برابر تقدیری درونی که خود تحقیرش می‌کرد، سر خم کند. زن همیشه نمی‌داند برای چه دل داده است. ولی از آن جا که دل داده است، دیگر نمی‌تواند دل برکَنَد. در این کار بیش از آن از نیرو‌ها و از آرزوی خویش صرف کرده است که بتواند آن همه را به دیگری اختصاص دهد. در آنت این استعدادِ ناگوار بود که به رغمِ سودا‌های خویش از خود به‌در‌آید و در کامِ سودا‌های دیگران، خاصّه رنج‌هایشان که به یک نگاه به آن پی‌می‌برد، فرو رود... آنت به حقوق آدمی بر آدمی، به این قرارداد‌های مالکیتِ متقابل، که برای سراسر ِ عمر امضا می‌کنند، باور نداشت. ولی از بازی‌های طبیعت ِ بی‌رحم رنج می‌برد که به وقت جدا کردن دو قلب که به یکدیگر عشق ورزیده‌اند، هرگز عشق را در یک زمان از هر دو قلب بر‌نمی‌کَنَد، بلکه چنان می‌کند که یکی از آن دو زودتر از دوست داشتن باز‌ایستد، تا همیشه آن یک که بیشتر دوست دارد، فدا شود. من از شما بدم نمی‌آید. شما رنج می‌برید و من هم رنج می‌برم. ولی در عشق با دیگری سهیم شدن از بی‌رگی است! بی‌رگی عشقی! و من به این تن در می‌دهم که قربانی باشم. به این تن در می‌دهم که دژخیم باشم. اما نمی‌خواهم بی‌رگ باشم. برای نجاتِ آنچه دوست دارم حاضر نیستم نیمی از آن را به دیگری واگذار کنم. همه را می‌خواهم یا آن که هیچ نمی‌خواهم. خوبی عشق فقط در آن نیست که ایمان به دیگری را به ما می‌دهد. بلکه ایمان به خود ما را نیز به ما باز پس می‌دهد. باش که عشق احسان کند! هر زنی سزاوار پاره‌ای ساعاتِ خاموشی است. ساعاتی خطیر که در آن هیچ‌کس نمی‌تواند یاریش کند. باید به تنهایی نجات ی

Show...
جان شیفته-هشتاد و نهم ۸۹
2020-12-23

جانِ شیفته #جان_شیفته اثر #رومن_رولان ترجمه #محمود_اعتماد‌زاده ( #به_‌آذین ) دوره‌ی چهار‌جلدی چاپ اول ۱۳۵۵ انتشارات نیل با صدای #شهرزادفتوحی کارگردانی و تنظیم #حسین_آشتیانی کانال وقت داستان (https://t.me/storytimes) هنر و زندگی شهرزاد (https://t.me/ShahrzadArtandLife) در یوتیوب کامل بشنوید https://www.youtube.com/playlist?list=PLPpgSsdZeHm0BEuivWhcP_rX_KI7mBp0Y بخش‌هایی از متن کتاب: در جنگلِ روح، درختانِ بلندِ اندیشه، بیشه‌های انبوهِ آرزو، بیست گیاه ِ مختلف، همزیستی دارند. معمولاً آنها از هم تشخیص داده نمی‌شوند: در خوابند. ولی در گذارِ باد، شاخه‌‌های‌شان به هم می‌خورَد. برخوردِ سودا‌ها در آنت چند‌گانگی‌اش را بیدار کرده بود. آنت زنی بود در عینِ حال وظیفه‌شناس و دارای غروری سودایی: مادری سودا‌زده، معشوقی سودا‌زده، ـــــ معشوقی؟ چندین معشوق... جنگلی موج در موج با بازوانی که به سوی همه‌ی نقاط آسمان بر‌می‌جهید... آنت زنی نبود که بی‌چون‌و‌چرا در برابر تقدیری درونی که خود تحقیرش می‌کرد، سر خم کند. زن همیشه نمی‌داند برای چه دل داده است. ولی از آن جا که دل داده است، دیگر نمی‌تواند دل برکَنَد. در این کار بیش از آن از نیرو‌ها و از آرزوی خویش صرف کرده است که بتواند آن همه را به دیگری اختصاص دهد. در آنت این استعدادِ ناگوار بود که به رغمِ سودا‌های خویش از خود به‌در‌آید و در کامِ سودا‌های دیگران، خاصّه رنج‌هایشان که به یک نگاه به آن پی‌می‌برد، فرو رود... آنت به حقوق آدمی بر آدمی، به این قرارداد‌های مالکیتِ متقابل، که برای سراسر ِ عمر امضا می‌کنند، باور نداشت. ولی از بازی‌های طبیعت ِ بی‌رحم رنج می‌برد که به وقت جدا کردن دو قلب که به یکدیگر عشق ورزیده‌اند، هرگز عشق را در یک زمان از هر دو قلب بر‌نمی‌کَنَد، بلکه چنان می‌کند که یکی از آن دو زودتر از دوست داشتن باز‌ایستد، تا همیشه آن یک که بیشتر دوست دارد، فدا شود. من از شما بدم نمی‌آید. شما رنج می‌برید و من هم رنج می‌برم. ولی در عشق با دیگری سهیم شدن از بی‌رگی است! بی‌رگی عشقی! و من به این تن در می‌دهم که قربانی باشم. به این تن در می‌دهم که دژخیم باشم. اما نمی‌خواهم بی‌رگ باشم. برای نجاتِ آنچه دوست دارم حاضر نیستم نیمی از آن را به دیگری واگذار کنم. همه را می‌خواهم یا آن که هیچ نمی‌خواهم. خوبی عشق فقط در آن نیست که ایمان به دیگری را به ما می‌دهد. بلکه ایمان به خود ما را نیز به ما باز پس می‌دهد. باش که عشق احسان کند! هر زنی سزاوار پاره‌ای ساعاتِ خاموشی است. ساعاتی خطیر که در آن هیچ‌کس نمی‌تواند یاریش کند. باید به تنهایی نجات ی

Show...
جان شیفته-نود و چهارم ۹۴
2020-12-31

جانِ شیفته #جان_شیفته اثر #رومن_رولان ترجمه #محمود_اعتماد‌زاده ( #به_‌آذین ) دوره‌ی چهار‌جلدی چاپ اول ۱۳۵۵ انتشارات نیل با صدای #شهرزادفتوحی کارگردانی و تنظیم #حسین_آشتیانی کانال وقت داستان (https://t.me/storytimes) هنر و زندگی شهرزاد (https://t.me/ShahrzadArtandLife) در یوتیوب کامل بشنوید https://www.youtube.com/playlist?list=PLPpgSsdZeHm0BEuivWhcP_rX_KI7mBp0Y بخش‌هایی از متن کتاب: در جنگلِ روح، درختانِ بلندِ اندیشه، بیشه‌های انبوهِ آرزو، بیست گیاه ِ مختلف، همزیستی دارند. معمولاً آنها از هم تشخیص داده نمی‌شوند: در خوابند. ولی در گذارِ باد، شاخه‌‌های‌شان به هم می‌خورَد. برخوردِ سودا‌ها در آنت چند‌گانگی‌اش را بیدار کرده بود. آنت زنی بود در عینِ حال وظیفه‌شناس و دارای غروری سودایی: مادری سودا‌زده، معشوقی سودا‌زده، ـــــ معشوقی؟ چندین معشوق... جنگلی موج در موج با بازوانی که به سوی همه‌ی نقاط آسمان بر‌می‌جهید... آنت زنی نبود که بی‌چون‌و‌چرا در برابر تقدیری درونی که خود تحقیرش می‌کرد، سر خم کند. زن همیشه نمی‌داند برای چه دل داده است. ولی از آن جا که دل داده است، دیگر نمی‌تواند دل برکَنَد. در این کار بیش از آن از نیرو‌ها و از آرزوی خویش صرف کرده است که بتواند آن همه را به دیگری اختصاص دهد. در آنت این استعدادِ ناگوار بود که به رغمِ سودا‌های خویش از خود به‌در‌آید و در کامِ سودا‌های دیگران، خاصّه رنج‌هایشان که به یک نگاه به آن پی‌می‌برد، فرو رود... آنت به حقوق آدمی بر آدمی، به این قرارداد‌های مالکیتِ متقابل، که برای سراسر ِ عمر امضا می‌کنند، باور نداشت. ولی از بازی‌های طبیعت ِ بی‌رحم رنج می‌برد که به وقت جدا کردن دو قلب که به یکدیگر عشق ورزیده‌اند، هرگز عشق را در یک زمان از هر دو قلب بر‌نمی‌کَنَد، بلکه چنان می‌کند که یکی از آن دو زودتر از دوست داشتن باز‌ایستد، تا همیشه آن یک که بیشتر دوست دارد، فدا شود. من از شما بدم نمی‌آید. شما رنج می‌برید و من هم رنج می‌برم. ولی در عشق با دیگری سهیم شدن از بی‌رگی است! بی‌رگی عشقی! و من به این تن در می‌دهم که قربانی باشم. به این تن در می‌دهم که دژخیم باشم. اما نمی‌خواهم بی‌رگ باشم. برای نجاتِ آنچه دوست دارم حاضر نیستم نیمی از آن را به دیگری واگذار کنم. همه را می‌خواهم یا آن که هیچ نمی‌خواهم. خوبی عشق فقط در آن نیست که ایمان به دیگری را به ما می‌دهد. بلکه ایمان به خود ما را نیز به ما باز پس می‌دهد. باش که عشق احسان کند! هر زنی سزاوار پاره‌ای ساعاتِ خاموشی است. ساعاتی خطیر که در آن هیچ‌کس نمی‌تواند یاریش کند. باید به تنهایی نجات ی

Show...
جان شیفته نود و دوم ۹۲
2020-12-31

جانِ شیفته #جان_شیفته اثر #رومن_رولان ترجمه #محمود_اعتماد‌زاده ( #به_‌آذین ) دوره‌ی چهار‌جلدی چاپ اول ۱۳۵۵ انتشارات نیل با صدای #شهرزادفتوحی کارگردانی و تنظیم #حسین_آشتیانی کانال وقت داستان (https://t.me/storytimes) هنر و زندگی شهرزاد (https://t.me/ShahrzadArtandLife) در یوتیوب کامل بشنوید https://www.youtube.com/playlist?list=PLPpgSsdZeHm0BEuivWhcP_rX_KI7mBp0Y بخش‌هایی از متن کتاب: در جنگلِ روح، درختانِ بلندِ اندیشه، بیشه‌های انبوهِ آرزو، بیست گیاه ِ مختلف، همزیستی دارند. معمولاً آنها از هم تشخیص داده نمی‌شوند: در خوابند. ولی در گذارِ باد، شاخه‌‌های‌شان به هم می‌خورَد. برخوردِ سودا‌ها در آنت چند‌گانگی‌اش را بیدار کرده بود. آنت زنی بود در عینِ حال وظیفه‌شناس و دارای غروری سودایی: مادری سودا‌زده، معشوقی سودا‌زده، ـــــ معشوقی؟ چندین معشوق... جنگلی موج در موج با بازوانی که به سوی همه‌ی نقاط آسمان بر‌می‌جهید... آنت زنی نبود که بی‌چون‌و‌چرا در برابر تقدیری درونی که خود تحقیرش می‌کرد، سر خم کند. زن همیشه نمی‌داند برای چه دل داده است. ولی از آن جا که دل داده است، دیگر نمی‌تواند دل برکَنَد. در این کار بیش از آن از نیرو‌ها و از آرزوی خویش صرف کرده است که بتواند آن همه را به دیگری اختصاص دهد. در آنت این استعدادِ ناگوار بود که به رغمِ سودا‌های خویش از خود به‌در‌آید و در کامِ سودا‌های دیگران، خاصّه رنج‌هایشان که به یک نگاه به آن پی‌می‌برد، فرو رود... آنت به حقوق آدمی بر آدمی، به این قرارداد‌های مالکیتِ متقابل، که برای سراسر ِ عمر امضا می‌کنند، باور نداشت. ولی از بازی‌های طبیعت ِ بی‌رحم رنج می‌برد که به وقت جدا کردن دو قلب که به یکدیگر عشق ورزیده‌اند، هرگز عشق را در یک زمان از هر دو قلب بر‌نمی‌کَنَد، بلکه چنان می‌کند که یکی از آن دو زودتر از دوست داشتن باز‌ایستد، تا همیشه آن یک که بیشتر دوست دارد، فدا شود. من از شما بدم نمی‌آید. شما رنج می‌برید و من هم رنج می‌برم. ولی در عشق با دیگری سهیم شدن از بی‌رگی است! بی‌رگی عشقی! و من به این تن در می‌دهم که قربانی باشم. به این تن در می‌دهم که دژخیم باشم. اما نمی‌خواهم بی‌رگ باشم. برای نجاتِ آنچه دوست دارم حاضر نیستم نیمی از آن را به دیگری واگذار کنم. همه را می‌خواهم یا آن که هیچ نمی‌خواهم. خوبی عشق فقط در آن نیست که ایمان به دیگری را به ما می‌دهد. بلکه ایمان به خود ما را نیز به ما باز پس می‌دهد. باش که عشق احسان کند! هر زنی سزاوار پاره‌ای ساعاتِ خاموشی است. ساعاتی خطیر که در آن هیچ‌کس نمی‌تواند یاریش کند. باید به تنهایی نجات ی

Show...
جان شیفته-نود و سوم 93
2020-12-31

جانِ شیفته #جان_شیفته اثر #رومن_رولان ترجمه #محمود_اعتماد‌زاده ( #به_‌آذین ) دوره‌ی چهار‌جلدی چاپ اول ۱۳۵۵ انتشارات نیل با صدای #شهرزادفتوحی کارگردانی و تنظیم #حسین_آشتیانی کانال وقت داستان (https://t.me/storytimes) هنر و زندگی شهرزاد (https://t.me/ShahrzadArtandLife) در یوتیوب کامل بشنوید https://www.youtube.com/playlist?list=PLPpgSsdZeHm0BEuivWhcP_rX_KI7mBp0Y بخش‌هایی از متن کتاب: در جنگلِ روح، درختانِ بلندِ اندیشه، بیشه‌های انبوهِ آرزو، بیست گیاه ِ مختلف، همزیستی دارند. معمولاً آنها از هم تشخیص داده نمی‌شوند: در خوابند. ولی در گذارِ باد، شاخه‌‌های‌شان به هم می‌خورَد. برخوردِ سودا‌ها در آنت چند‌گانگی‌اش را بیدار کرده بود. آنت زنی بود در عینِ حال وظیفه‌شناس و دارای غروری سودایی: مادری سودا‌زده، معشوقی سودا‌زده، ـــــ معشوقی؟ چندین معشوق... جنگلی موج در موج با بازوانی که به سوی همه‌ی نقاط آسمان بر‌می‌جهید... آنت زنی نبود که بی‌چون‌و‌چرا در برابر تقدیری درونی که خود تحقیرش می‌کرد، سر خم کند. زن همیشه نمی‌داند برای چه دل داده است. ولی از آن جا که دل داده است، دیگر نمی‌تواند دل برکَنَد. در این کار بیش از آن از نیرو‌ها و از آرزوی خویش صرف کرده است که بتواند آن همه را به دیگری اختصاص دهد. در آنت این استعدادِ ناگوار بود که به رغمِ سودا‌های خویش از خود به‌در‌آید و در کامِ سودا‌های دیگران، خاصّه رنج‌هایشان که به یک نگاه به آن پی‌می‌برد، فرو رود... آنت به حقوق آدمی بر آدمی، به این قرارداد‌های مالکیتِ متقابل، که برای سراسر ِ عمر امضا می‌کنند، باور نداشت. ولی از بازی‌های طبیعت ِ بی‌رحم رنج می‌برد که به وقت جدا کردن دو قلب که به یکدیگر عشق ورزیده‌اند، هرگز عشق را در یک زمان از هر دو قلب بر‌نمی‌کَنَد، بلکه چنان می‌کند که یکی از آن دو زودتر از دوست داشتن باز‌ایستد، تا همیشه آن یک که بیشتر دوست دارد، فدا شود. من از شما بدم نمی‌آید. شما رنج می‌برید و من هم رنج می‌برم. ولی در عشق با دیگری سهیم شدن از بی‌رگی است! بی‌رگی عشقی! و من به این تن در می‌دهم که قربانی باشم. به این تن در می‌دهم که دژخیم باشم. اما نمی‌خواهم بی‌رگ باشم. برای نجاتِ آنچه دوست دارم حاضر نیستم نیمی از آن را به دیگری واگذار کنم. همه را می‌خواهم یا آن که هیچ نمی‌خواهم. خوبی عشق فقط در آن نیست که ایمان به دیگری را به ما می‌دهد. بلکه ایمان به خود ما را نیز به ما باز پس می‌دهد. باش که عشق احسان کند! هر زنی سزاوار پاره‌ای ساعاتِ خاموشی است. ساعاتی خطیر که در آن هیچ‌کس نمی‌تواند یاریش کند. باید به تنهایی نجات ی

Show...
جان شیفته-نود و یکم ۹۱
2020-12-31

جانِ شیفته #جان_شیفته اثر #رومن_رولان ترجمه #محمود_اعتماد‌زاده ( #به_‌آذین ) دوره‌ی چهار‌جلدی چاپ اول ۱۳۵۵ انتشارات نیل با صدای #شهرزادفتوحی کارگردانی و تنظیم #حسین_آشتیانی کانال وقت داستان (https://t.me/storytimes) هنر و زندگی شهرزاد (https://t.me/ShahrzadArtandLife) در یوتیوب کامل بشنوید https://www.youtube.com/playlist?list=PLPpgSsdZeHm0BEuivWhcP_rX_KI7mBp0Y بخش‌هایی از متن کتاب: در جنگلِ روح، درختانِ بلندِ اندیشه، بیشه‌های انبوهِ آرزو، بیست گیاه ِ مختلف، همزیستی دارند. معمولاً آنها از هم تشخیص داده نمی‌شوند: در خوابند. ولی در گذارِ باد، شاخه‌‌های‌شان به هم می‌خورَد. برخوردِ سودا‌ها در آنت چند‌گانگی‌اش را بیدار کرده بود. آنت زنی بود در عینِ حال وظیفه‌شناس و دارای غروری سودایی: مادری سودا‌زده، معشوقی سودا‌زده، ـــــ معشوقی؟ چندین معشوق... جنگلی موج در موج با بازوانی که به سوی همه‌ی نقاط آسمان بر‌می‌جهید... آنت زنی نبود که بی‌چون‌و‌چرا در برابر تقدیری درونی که خود تحقیرش می‌کرد، سر خم کند. زن همیشه نمی‌داند برای چه دل داده است. ولی از آن جا که دل داده است، دیگر نمی‌تواند دل برکَنَد. در این کار بیش از آن از نیرو‌ها و از آرزوی خویش صرف کرده است که بتواند آن همه را به دیگری اختصاص دهد. در آنت این استعدادِ ناگوار بود که به رغمِ سودا‌های خویش از خود به‌در‌آید و در کامِ سودا‌های دیگران، خاصّه رنج‌هایشان که به یک نگاه به آن پی‌می‌برد، فرو رود... آنت به حقوق آدمی بر آدمی، به این قرارداد‌های مالکیتِ متقابل، که برای سراسر ِ عمر امضا می‌کنند، باور نداشت. ولی از بازی‌های طبیعت ِ بی‌رحم رنج می‌برد که به وقت جدا کردن دو قلب که به یکدیگر عشق ورزیده‌اند، هرگز عشق را در یک زمان از هر دو قلب بر‌نمی‌کَنَد، بلکه چنان می‌کند که یکی از آن دو زودتر از دوست داشتن باز‌ایستد، تا همیشه آن یک که بیشتر دوست دارد، فدا شود. من از شما بدم نمی‌آید. شما رنج می‌برید و من هم رنج می‌برم. ولی در عشق با دیگری سهیم شدن از بی‌رگی است! بی‌رگی عشقی! و من به این تن در می‌دهم که قربانی باشم. به این تن در می‌دهم که دژخیم باشم. اما نمی‌خواهم بی‌رگ باشم. برای نجاتِ آنچه دوست دارم حاضر نیستم نیمی از آن را به دیگری واگذار کنم. همه را می‌خواهم یا آن که هیچ نمی‌خواهم. خوبی عشق فقط در آن نیست که ایمان به دیگری را به ما می‌دهد. بلکه ایمان به خود ما را نیز به ما باز پس می‌دهد. باش که عشق احسان کند! هر زنی سزاوار پاره‌ای ساعاتِ خاموشی است. ساعاتی خطیر که در آن هیچ‌کس نمی‌تواند یاریش کند. باید به تنهایی نجات ی

Show...
جان شیفته-نود و پنجم ۹۵
2020-12-31

جانِ شیفته #جان_شیفته اثر #رومن_رولان ترجمه #محمود_اعتماد‌زاده ( #به_‌آذین ) دوره‌ی چهار‌جلدی چاپ اول ۱۳۵۵ انتشارات نیل با صدای #شهرزادفتوحی کارگردانی و تنظیم #حسین_آشتیانی کانال وقت داستان (https://t.me/storytimes) هنر و زندگی شهرزاد (https://t.me/ShahrzadArtandLife) در یوتیوب کامل بشنوید https://www.youtube.com/playlist?list=PLPpgSsdZeHm0BEuivWhcP_rX_KI7mBp0Y بخش‌هایی از متن کتاب: در جنگلِ روح، درختانِ بلندِ اندیشه، بیشه‌های انبوهِ آرزو، بیست گیاه ِ مختلف، همزیستی دارند. معمولاً آنها از هم تشخیص داده نمی‌شوند: در خوابند. ولی در گذارِ باد، شاخه‌‌های‌شان به هم می‌خورَد. برخوردِ سودا‌ها در آنت چند‌گانگی‌اش را بیدار کرده بود. آنت زنی بود در عینِ حال وظیفه‌شناس و دارای غروری سودایی: مادری سودا‌زده، معشوقی سودا‌زده، ـــــ معشوقی؟ چندین معشوق... جنگلی موج در موج با بازوانی که به سوی همه‌ی نقاط آسمان بر‌می‌جهید... آنت زنی نبود که بی‌چون‌و‌چرا در برابر تقدیری درونی که خود تحقیرش می‌کرد، سر خم کند. زن همیشه نمی‌داند برای چه دل داده است. ولی از آن جا که دل داده است، دیگر نمی‌تواند دل برکَنَد. در این کار بیش از آن از نیرو‌ها و از آرزوی خویش صرف کرده است که بتواند آن همه را به دیگری اختصاص دهد. در آنت این استعدادِ ناگوار بود که به رغمِ سودا‌های خویش از خود به‌در‌آید و در کامِ سودا‌های دیگران، خاصّه رنج‌هایشان که به یک نگاه به آن پی‌می‌برد، فرو رود... آنت به حقوق آدمی بر آدمی، به این قرارداد‌های مالکیتِ متقابل، که برای سراسر ِ عمر امضا می‌کنند، باور نداشت. ولی از بازی‌های طبیعت ِ بی‌رحم رنج می‌برد که به وقت جدا کردن دو قلب که به یکدیگر عشق ورزیده‌اند، هرگز عشق را در یک زمان از هر دو قلب بر‌نمی‌کَنَد، بلکه چنان می‌کند که یکی از آن دو زودتر از دوست داشتن باز‌ایستد، تا همیشه آن یک که بیشتر دوست دارد، فدا شود. من از شما بدم نمی‌آید. شما رنج می‌برید و من هم رنج می‌برم. ولی در عشق با دیگری سهیم شدن از بی‌رگی است! بی‌رگی عشقی! و من به این تن در می‌دهم که قربانی باشم. به این تن در می‌دهم که دژخیم باشم. اما نمی‌خواهم بی‌رگ باشم. برای نجاتِ آنچه دوست دارم حاضر نیستم نیمی از آن را به دیگری واگذار کنم. همه را می‌خواهم یا آن که هیچ نمی‌خواهم. خوبی عشق فقط در آن نیست که ایمان به دیگری را به ما می‌دهد. بلکه ایمان به خود ما را نیز به ما باز پس می‌دهد. باش که عشق احسان کند! هر زنی سزاوار پاره‌ای ساعاتِ خاموشی است. ساعاتی خطیر که در آن هیچ‌کس نمی‌تواند یاریش کند. باید به تنهایی نجات ی

Show...
غزلي از سعدی با اجرای شهرزاد فتوحی نوای ساز نادر فولادی‌نسب تنظیم مجتبی میر‌سمیعی
2020-12-31

غزلی از سعدی شیرازی هرچه خواهی کن که ما را با تو روی جنگ نیست پنجه بر زورآوران انداختن فرهنگ نیست در که خواهم بستن آن دل کز وصالت برکنم چون تو در عالم نباشد ور نه عالم تنگ نیست شاهد ما را نه هر چشمی چنان بیند که هست صنع را آیینه‌ای باید که بر وی زنگ نیست با زمانی دیگر انداز ای که پندم می‌دهی کاین زمانم گوش بر چنگست و دل در چنگ نیست گر تو را کامی برآید دیر زود از وصل یار بعد از آن نامت به رسوایی برآید ننگ نیست سست پیمانا چرا کردی خلاف عقل و رای صلح با دشمن اگر با دوستانت جنگ نیست گر تو را آهنگ وصل ما نباشد گو مباش دوستان را جز به دیدار تو هیچ آهنگ نیست ور به سنگ از صحبت خویشم برانی عاقبت خود دلت بر من ببخشاید که آخر سنگ نیست سعدیا نامت به رندی در جهان افسانه شد از چه می‌ترسی دگر بعد از سیاهی رنگ نیست #سعدی نوای ساز #نادر_فولادی‌نسب (https://t.me/naderfouladinasab) اجرا #شهرزادفتوحی (https://t.me/ShahrzadArtandLife) تنظیم ? #مجتبی_میر‌سمیعی در یوتیوب بشنوید: @naderfouladinasab @ShahrzadArtandLife

Show...
شب ۳۹۰ هزار و یک شب راوی شهرزاد فتوحی
2021-01-03

داستان‌های هزار‌و‌یک شب را بشنوید «هزار‌ویک ‌شب» ترجمه‌ی عبداللطیف تسوجی تبریزی انتشارات هرمس چاپ اوّل ۱۳۸۳ به روایتِ #شهرزادفتوحی تنظیم از #مجتبی_میر‌سمیعی موسیقیِ متن "پری‌زاد و پری‌چهر" از #درویش‌خان و بخش‌هایی از موسیقی #بابک_بیات از مجموعه‌ی «افسانه‌ی سلطان و شبان» ای جوان‌بختان، آغاز می‌کنم روایتِ هزار‌و‌یک ‌شب را، که این آغاز، برایم امید است و نیرویِ امید تا به یادگار بماند از آنچه می‌توانم و آنچه هستم باشد که قصّه، غصّه‌ها را بشوید باشد که قصّه، چترِ باران غصّه‌ها شود باشد که قصّه، صدفِ آرامشی باشد در دریا‌های توفانی این جهان... با من همراه باشید #شهرزادفتوحی #مجتبی_میر‌سمیعی هنر و زندگی شهرزاد (https://t.me/ShahrzadArtandLife) در یوتیوب بشنوید https://www.youtube.com/playlist?list=PLPpgSsdZeHm0DKO5jWxbXXmC-FelHleB0 هزار و یک شب را بیش از یک سال است شروع کرده‌ام به بلند‌خوانی به امید اینکه در راه و بی‌راه بتواند همراه چند نفری شود و جهانی از داستان‌های شگرف را به یادشان بیاورد، واژه‌ها و آداب و فرهنگ‌هایی را زنده کند و تمرکز و دقت و ژرف‌اندیشی بیاورد. فکر کنیم به آنچه که شاید هزار سال پیش بوده است و آنچه امروز در جهان هست. شاید یکی از انگیزه‌هایم برای باز‌خوانی هزار و یک شب، مادرانگی این اثرِ در‌هم‌پیچِ عجیب بود، که شاید بیشترِ آنچه به صورت‌های گوناگون پس از آن در جهان روایت شده است، ریشه‌هایی در آن دارد. داستا‌ن‌هایی که در هزار‌تو‌هایش آدمی چنان گرفتاری شیرینی پیدا می‌کند که نمی‌خواهد رها شود. سال‌هاست هرچه اندوهِ خویش و جهان دارم را به کارهایی تبدیل می‌کنم، بی‌مزد و مرخصی و حتی بی‌دلخوشی بیرونی. هرچه هست کار عشق و دل است که کمتر کسی چرایی آن را درمی‌یابد و جز با ترازو‌های مرسوم دنیا آن را نمی‌سنجند. روایت داستان‌‌ها را با همان تقسیماتِ اصلی هر‌شبانه‌اش ادامه داده‌ام چرا که کوتاهی و بلندی داستان‌ها و زمان قطع و وصل و تعلیق‌های حاکم بر لحظه‌های قطع را نمودی دیرین از همه فنون و بازی‌های ادبی و هنری امروز داستان‌نویسی می‌بینم و از آن لذت می‌برم. داستان را نمی‌خوانم که زود تمامش کنم، داستان را می‌خوانم که در طیف‌های گوناگونی که در هر روایت و قصه‌ی آن جاری است غوطه‌ور شویم. دعوتی به اندیشندگی و آهستگی. یادم هست آن سال‌های جوانی و شور ِ بی‌امانِ تماشای فیلم‌های تارکوفسکی در سینما عصر‌جدید، بهمن‌ماه و سرما و کله‌ای که می‌انباشتیم از هر چیزی که خیال می‌کردیم جهان را نجات خواهد داد، فیلم «ایثار» تارکوفسکی را دیدم،

Show...
شب ۳۸۹ هزار و یک شب راوی شهرزاد فتوحی
2021-01-03

داستان‌های هزار‌و‌یک شب را بشنوید «هزار‌ویک ‌شب» ترجمه‌ی عبداللطیف تسوجی تبریزی انتشارات هرمس چاپ اوّل ۱۳۸۳ به روایتِ #شهرزادفتوحی تنظیم از #مجتبی_میر‌سمیعی موسیقیِ متن "پری‌زاد و پری‌چهر" از #درویش‌خان و بخش‌هایی از موسیقی #بابک_بیات از مجموعه‌ی «افسانه‌ی سلطان و شبان» ای جوان‌بختان، آغاز می‌کنم روایتِ هزار‌و‌یک ‌شب را، که این آغاز، برایم امید است و نیرویِ امید تا به یادگار بماند از آنچه می‌توانم و آنچه هستم باشد که قصّه، غصّه‌ها را بشوید باشد که قصّه، چترِ باران غصّه‌ها شود باشد که قصّه، صدفِ آرامشی باشد در دریا‌های توفانی این جهان... با من همراه باشید #شهرزادفتوحی #مجتبی_میر‌سمیعی هنر و زندگی شهرزاد (https://t.me/ShahrzadArtandLife) در یوتیوب بشنوید https://www.youtube.com/playlist?list=PLPpgSsdZeHm0DKO5jWxbXXmC-FelHleB0 هزار و یک شب را بیش از یک سال است شروع کرده‌ام به بلند‌خوانی به امید اینکه در راه و بی‌راه بتواند همراه چند نفری شود و جهانی از داستان‌های شگرف را به یادشان بیاورد، واژه‌ها و آداب و فرهنگ‌هایی را زنده کند و تمرکز و دقت و ژرف‌اندیشی بیاورد. فکر کنیم به آنچه که شاید هزار سال پیش بوده است و آنچه امروز در جهان هست. شاید یکی از انگیزه‌هایم برای باز‌خوانی هزار و یک شب، مادرانگی این اثرِ در‌هم‌پیچِ عجیب بود، که شاید بیشترِ آنچه به صورت‌های گوناگون پس از آن در جهان روایت شده است، ریشه‌هایی در آن دارد. داستا‌ن‌هایی که در هزار‌تو‌هایش آدمی چنان گرفتاری شیرینی پیدا می‌کند که نمی‌خواهد رها شود. سال‌هاست هرچه اندوهِ خویش و جهان دارم را به کارهایی تبدیل می‌کنم، بی‌مزد و مرخصی و حتی بی‌دلخوشی بیرونی. هرچه هست کار عشق و دل است که کمتر کسی چرایی آن را درمی‌یابد و جز با ترازو‌های مرسوم دنیا آن را نمی‌سنجند. روایت داستان‌‌ها را با همان تقسیماتِ اصلی هر‌شبانه‌اش ادامه داده‌ام چرا که کوتاهی و بلندی داستان‌ها و زمان قطع و وصل و تعلیق‌های حاکم بر لحظه‌های قطع را نمودی دیرین از همه فنون و بازی‌های ادبی و هنری امروز داستان‌نویسی می‌بینم و از آن لذت می‌برم. داستان را نمی‌خوانم که زود تمامش کنم، داستان را می‌خوانم که در طیف‌های گوناگونی که در هر روایت و قصه‌ی آن جاری است غوطه‌ور شویم. دعوتی به اندیشندگی و آهستگی. یادم هست آن سال‌های جوانی و شور ِ بی‌امانِ تماشای فیلم‌های تارکوفسکی در سینما عصر‌جدید، بهمن‌ماه و سرما و کله‌ای که می‌انباشتیم از هر چیزی که خیال می‌کردیم جهان را نجات خواهد داد، فیلم «ایثار» تارکوفسکی را دیدم،

Show...
شب ۳۸۶ هزار و یک شب به روایت شهرزاد فتوحی
2021-01-03

داستان‌های هزار‌و‌یک شب را بشنوید «هزار‌ویک ‌شب» ترجمه‌ی عبداللطیف تسوجی تبریزی انتشارات هرمس چاپ اوّل ۱۳۸۳ به روایتِ #شهرزادفتوحی تنظیم از #مجتبی_میر‌سمیعی موسیقیِ متن "پری‌زاد و پری‌چهر" از #درویش‌خان و بخش‌هایی از موسیقی #بابک_بیات از مجموعه‌ی «افسانه‌ی سلطان و شبان» ای جوان‌بختان، آغاز می‌کنم روایتِ هزار‌و‌یک ‌شب را، که این آغاز، برایم امید است و نیرویِ امید تا به یادگار بماند از آنچه می‌توانم و آنچه هستم باشد که قصّه، غصّه‌ها را بشوید باشد که قصّه، چترِ باران غصّه‌ها شود باشد که قصّه، صدفِ آرامشی باشد در دریا‌های توفانی این جهان... با من همراه باشید #شهرزادفتوحی #مجتبی_میر‌سمیعی هنر و زندگی شهرزاد (https://t.me/ShahrzadArtandLife) در یوتیوب بشنوید https://www.youtube.com/playlist?list=PLPpgSsdZeHm0DKO5jWxbXXmC-FelHleB0 هزار و یک شب را بیش از یک سال است شروع کرده‌ام به بلند‌خوانی به امید اینکه در راه و بی‌راه بتواند همراه چند نفری شود و جهانی از داستان‌های شگرف را به یادشان بیاورد، واژه‌ها و آداب و فرهنگ‌هایی را زنده کند و تمرکز و دقت و ژرف‌اندیشی بیاورد. فکر کنیم به آنچه که شاید هزار سال پیش بوده است و آنچه امروز در جهان هست. شاید یکی از انگیزه‌هایم برای باز‌خوانی هزار و یک شب، مادرانگی این اثرِ در‌هم‌پیچِ عجیب بود، که شاید بیشترِ آنچه به صورت‌های گوناگون پس از آن در جهان روایت شده است، ریشه‌هایی در آن دارد. داستا‌ن‌هایی که در هزار‌تو‌هایش آدمی چنان گرفتاری شیرینی پیدا می‌کند که نمی‌خواهد رها شود. سال‌هاست هرچه اندوهِ خویش و جهان دارم را به کارهایی تبدیل می‌کنم، بی‌مزد و مرخصی و حتی بی‌دلخوشی بیرونی. هرچه هست کار عشق و دل است که کمتر کسی چرایی آن را درمی‌یابد و جز با ترازو‌های مرسوم دنیا آن را نمی‌سنجند. روایت داستان‌‌ها را با همان تقسیماتِ اصلی هر‌شبانه‌اش ادامه داده‌ام چرا که کوتاهی و بلندی داستان‌ها و زمان قطع و وصل و تعلیق‌های حاکم بر لحظه‌های قطع را نمودی دیرین از همه فنون و بازی‌های ادبی و هنری امروز داستان‌نویسی می‌بینم و از آن لذت می‌برم. داستان را نمی‌خوانم که زود تمامش کنم، داستان را می‌خوانم که در طیف‌های گوناگونی که در هر روایت و قصه‌ی آن جاری است غوطه‌ور شویم. دعوتی به اندیشندگی و آهستگی. یادم هست آن سال‌های جوانی و شور ِ بی‌امانِ تماشای فیلم‌های تارکوفسکی در سینما عصر‌جدید، بهمن‌ماه و سرما و کله‌ای که می‌انباشتیم از هر چیزی که خیال می‌کردیم جهان را نجات خواهد داد، فیلم «ایثار» تارکوفسکی را دیدم،

Show...
شب ۳۸۷ هزار و یک شب راوی شهرزاد فتوحی
2021-01-03

داستان‌های هزار‌و‌یک شب را بشنوید «هزار‌ویک ‌شب» ترجمه‌ی عبداللطیف تسوجی تبریزی انتشارات هرمس چاپ اوّل ۱۳۸۳ به روایتِ #شهرزادفتوحی تنظیم از #مجتبی_میر‌سمیعی موسیقیِ متن "پری‌زاد و پری‌چهر" از #درویش‌خان و بخش‌هایی از موسیقی #بابک_بیات از مجموعه‌ی «افسانه‌ی سلطان و شبان» ای جوان‌بختان، آغاز می‌کنم روایتِ هزار‌و‌یک ‌شب را، که این آغاز، برایم امید است و نیرویِ امید تا به یادگار بماند از آنچه می‌توانم و آنچه هستم باشد که قصّه، غصّه‌ها را بشوید باشد که قصّه، چترِ باران غصّه‌ها شود باشد که قصّه، صدفِ آرامشی باشد در دریا‌های توفانی این جهان... با من همراه باشید #شهرزادفتوحی #مجتبی_میر‌سمیعی هنر و زندگی شهرزاد (https://t.me/ShahrzadArtandLife) در یوتیوب بشنوید https://www.youtube.com/playlist?list=PLPpgSsdZeHm0DKO5jWxbXXmC-FelHleB0 هزار و یک شب را بیش از یک سال است شروع کرده‌ام به بلند‌خوانی به امید اینکه در راه و بی‌راه بتواند همراه چند نفری شود و جهانی از داستان‌های شگرف را به یادشان بیاورد، واژه‌ها و آداب و فرهنگ‌هایی را زنده کند و تمرکز و دقت و ژرف‌اندیشی بیاورد. فکر کنیم به آنچه که شاید هزار سال پیش بوده است و آنچه امروز در جهان هست. شاید یکی از انگیزه‌هایم برای باز‌خوانی هزار و یک شب، مادرانگی این اثرِ در‌هم‌پیچِ عجیب بود، که شاید بیشترِ آنچه به صورت‌های گوناگون پس از آن در جهان روایت شده است، ریشه‌هایی در آن دارد. داستا‌ن‌هایی که در هزار‌تو‌هایش آدمی چنان گرفتاری شیرینی پیدا می‌کند که نمی‌خواهد رها شود. سال‌هاست هرچه اندوهِ خویش و جهان دارم را به کارهایی تبدیل می‌کنم، بی‌مزد و مرخصی و حتی بی‌دلخوشی بیرونی. هرچه هست کار عشق و دل است که کمتر کسی چرایی آن را درمی‌یابد و جز با ترازو‌های مرسوم دنیا آن را نمی‌سنجند. روایت داستان‌‌ها را با همان تقسیماتِ اصلی هر‌شبانه‌اش ادامه داده‌ام چرا که کوتاهی و بلندی داستان‌ها و زمان قطع و وصل و تعلیق‌های حاکم بر لحظه‌های قطع را نمودی دیرین از همه فنون و بازی‌های ادبی و هنری امروز داستان‌نویسی می‌بینم و از آن لذت می‌برم. داستان را نمی‌خوانم که زود تمامش کنم، داستان را می‌خوانم که در طیف‌های گوناگونی که در هر روایت و قصه‌ی آن جاری است غوطه‌ور شویم. دعوتی به اندیشندگی و آهستگی. یادم هست آن سال‌های جوانی و شور ِ بی‌امانِ تماشای فیلم‌های تارکوفسکی در سینما عصر‌جدید، بهمن‌ماه و سرما و کله‌ای که می‌انباشتیم از هر چیزی که خیال می‌کردیم جهان را نجات خواهد داد، فیلم «ایثار» تارکوفسکی را دیدم،

Show...
شب ۳۸۸ هزار و یک شب راوی شهرزاد فتوحی
2021-01-03

داستان‌های هزار‌و‌یک شب را بشنوید «هزار‌ویک ‌شب» ترجمه‌ی عبداللطیف تسوجی تبریزی انتشارات هرمس چاپ اوّل ۱۳۸۳ به روایتِ #شهرزادفتوحی تنظیم از #مجتبی_میر‌سمیعی موسیقیِ متن "پری‌زاد و پری‌چهر" از #درویش‌خان و بخش‌هایی از موسیقی #بابک_بیات از مجموعه‌ی «افسانه‌ی سلطان و شبان» ای جوان‌بختان، آغاز می‌کنم روایتِ هزار‌و‌یک ‌شب را، که این آغاز، برایم امید است و نیرویِ امید تا به یادگار بماند از آنچه می‌توانم و آنچه هستم باشد که قصّه، غصّه‌ها را بشوید باشد که قصّه، چترِ باران غصّه‌ها شود باشد که قصّه، صدفِ آرامشی باشد در دریا‌های توفانی این جهان... با من همراه باشید #شهرزادفتوحی #مجتبی_میر‌سمیعی هنر و زندگی شهرزاد (https://t.me/ShahrzadArtandLife) در یوتیوب بشنوید https://www.youtube.com/playlist?list=PLPpgSsdZeHm0DKO5jWxbXXmC-FelHleB0 هزار و یک شب را بیش از یک سال است شروع کرده‌ام به بلند‌خوانی به امید اینکه در راه و بی‌راه بتواند همراه چند نفری شود و جهانی از داستان‌های شگرف را به یادشان بیاورد، واژه‌ها و آداب و فرهنگ‌هایی را زنده کند و تمرکز و دقت و ژرف‌اندیشی بیاورد. فکر کنیم به آنچه که شاید هزار سال پیش بوده است و آنچه امروز در جهان هست. شاید یکی از انگیزه‌هایم برای باز‌خوانی هزار و یک شب، مادرانگی این اثرِ در‌هم‌پیچِ عجیب بود، که شاید بیشترِ آنچه به صورت‌های گوناگون پس از آن در جهان روایت شده است، ریشه‌هایی در آن دارد. داستا‌ن‌هایی که در هزار‌تو‌هایش آدمی چنان گرفتاری شیرینی پیدا می‌کند که نمی‌خواهد رها شود. سال‌هاست هرچه اندوهِ خویش و جهان دارم را به کارهایی تبدیل می‌کنم، بی‌مزد و مرخصی و حتی بی‌دلخوشی بیرونی. هرچه هست کار عشق و دل است که کمتر کسی چرایی آن را درمی‌یابد و جز با ترازو‌های مرسوم دنیا آن را نمی‌سنجند. روایت داستان‌‌ها را با همان تقسیماتِ اصلی هر‌شبانه‌اش ادامه داده‌ام چرا که کوتاهی و بلندی داستان‌ها و زمان قطع و وصل و تعلیق‌های حاکم بر لحظه‌های قطع را نمودی دیرین از همه فنون و بازی‌های ادبی و هنری امروز داستان‌نویسی می‌بینم و از آن لذت می‌برم. داستان را نمی‌خوانم که زود تمامش کنم، داستان را می‌خوانم که در طیف‌های گوناگونی که در هر روایت و قصه‌ی آن جاری است غوطه‌ور شویم. دعوتی به اندیشندگی و آهستگی. یادم هست آن سال‌های جوانی و شور ِ بی‌امانِ تماشای فیلم‌های تارکوفسکی در سینما عصر‌جدید، بهمن‌ماه و سرما و کله‌ای که می‌انباشتیم از هر چیزی که خیال می‌کردیم جهان را نجات خواهد داد، فیلم «ایثار» تارکوفسکی را دیدم،

Show...
شب ۳۸۳ هزار و یک شب شهرزاد فتوحی
2021-01-03

داستان‌های هزار‌و‌یک شب را بشنوید «هزار‌ویک ‌شب» ترجمه‌ی عبداللطیف تسوجی تبریزی انتشارات هرمس چاپ اوّل ۱۳۸۳ به روایتِ #شهرزادفتوحی تنظیم از #مجتبی_میر‌سمیعی موسیقیِ متن "پری‌زاد و پری‌چهر" از #درویش‌خان و بخش‌هایی از موسیقی #بابک_بیات از مجموعه‌ی «افسانه‌ی سلطان و شبان» ای جوان‌بختان، آغاز می‌کنم روایتِ هزار‌و‌یک ‌شب را، که این آغاز، برایم امید است و نیرویِ امید تا به یادگار بماند از آنچه می‌توانم و آنچه هستم باشد که قصّه، غصّه‌ها را بشوید باشد که قصّه، چترِ باران غصّه‌ها شود باشد که قصّه، صدفِ آرامشی باشد در دریا‌های توفانی این جهان... با من همراه باشید #شهرزادفتوحی #مجتبی_میر‌سمیعی هنر و زندگی شهرزاد (https://t.me/ShahrzadArtandLife) در یوتیوب بشنوید https://www.youtube.com/playlist?list=PLPpgSsdZeHm0DKO5jWxbXXmC-FelHleB0 هزار و یک شب را بیش از یک سال است شروع کرده‌ام به بلند‌خوانی به امید اینکه در راه و بی‌راه بتواند همراه چند نفری شود و جهانی از داستان‌های شگرف را به یادشان بیاورد، واژه‌ها و آداب و فرهنگ‌هایی را زنده کند و تمرکز و دقت و ژرف‌اندیشی بیاورد. فکر کنیم به آنچه که شاید هزار سال پیش بوده است و آنچه امروز در جهان هست. شاید یکی از انگیزه‌هایم برای باز‌خوانی هزار و یک شب، مادرانگی این اثرِ در‌هم‌پیچِ عجیب بود، که شاید بیشترِ آنچه به صورت‌های گوناگون پس از آن در جهان روایت شده است، ریشه‌هایی در آن دارد. داستا‌ن‌هایی که در هزار‌تو‌هایش آدمی چنان گرفتاری شیرینی پیدا می‌کند که نمی‌خواهد رها شود. سال‌هاست هرچه اندوهِ خویش و جهان دارم را به کارهایی تبدیل می‌کنم، بی‌مزد و مرخصی و حتی بی‌دلخوشی بیرونی. هرچه هست کار عشق و دل است که کمتر کسی چرایی آن را درمی‌یابد و جز با ترازو‌های مرسوم دنیا آن را نمی‌سنجند. روایت داستان‌‌ها را با همان تقسیماتِ اصلی هر‌شبانه‌اش ادامه داده‌ام چرا که کوتاهی و بلندی داستان‌ها و زمان قطع و وصل و تعلیق‌های حاکم بر لحظه‌های قطع را نمودی دیرین از همه فنون و بازی‌های ادبی و هنری امروز داستان‌نویسی می‌بینم و از آن لذت می‌برم. داستان را نمی‌خوانم که زود تمامش کنم، داستان را می‌خوانم که در طیف‌های گوناگونی که در هر روایت و قصه‌ی آن جاری است غوطه‌ور شویم. دعوتی به اندیشندگی و آهستگی. یادم هست آن سال‌های جوانی و شور ِ بی‌امانِ تماشای فیلم‌های تارکوفسکی در سینما عصر‌جدید، بهمن‌ماه و سرما و کله‌ای که می‌انباشتیم از هر چیزی که خیال می‌کردیم جهان را نجات خواهد داد، فیلم «ایثار» تارکوفسکی را دیدم،

Show...
شب ۳۸۴ هزار و یک شب شهرزاد فتوحی
2021-01-03

داستان‌های هزار‌و‌یک شب را بشنوید «هزار‌ویک ‌شب» ترجمه‌ی عبداللطیف تسوجی تبریزی انتشارات هرمس چاپ اوّل ۱۳۸۳ به روایتِ #شهرزادفتوحی تنظیم از #مجتبی_میر‌سمیعی موسیقیِ متن "پری‌زاد و پری‌چهر" از #درویش‌خان و بخش‌هایی از موسیقی #بابک_بیات از مجموعه‌ی «افسانه‌ی سلطان و شبان» ای جوان‌بختان، آغاز می‌کنم روایتِ هزار‌و‌یک ‌شب را، که این آغاز، برایم امید است و نیرویِ امید تا به یادگار بماند از آنچه می‌توانم و آنچه هستم باشد که قصّه، غصّه‌ها را بشوید باشد که قصّه، چترِ باران غصّه‌ها شود باشد که قصّه، صدفِ آرامشی باشد در دریا‌های توفانی این جهان... با من همراه باشید #شهرزادفتوحی #مجتبی_میر‌سمیعی هنر و زندگی شهرزاد (https://t.me/ShahrzadArtandLife) در یوتیوب بشنوید https://www.youtube.com/playlist?list=PLPpgSsdZeHm0DKO5jWxbXXmC-FelHleB0 هزار و یک شب را بیش از یک سال است شروع کرده‌ام به بلند‌خوانی به امید اینکه در راه و بی‌راه بتواند همراه چند نفری شود و جهانی از داستان‌های شگرف را به یادشان بیاورد، واژه‌ها و آداب و فرهنگ‌هایی را زنده کند و تمرکز و دقت و ژرف‌اندیشی بیاورد. فکر کنیم به آنچه که شاید هزار سال پیش بوده است و آنچه امروز در جهان هست. شاید یکی از انگیزه‌هایم برای باز‌خوانی هزار و یک شب، مادرانگی این اثرِ در‌هم‌پیچِ عجیب بود، که شاید بیشترِ آنچه به صورت‌های گوناگون پس از آن در جهان روایت شده است، ریشه‌هایی در آن دارد. داستا‌ن‌هایی که در هزار‌تو‌هایش آدمی چنان گرفتاری شیرینی پیدا می‌کند که نمی‌خواهد رها شود. سال‌هاست هرچه اندوهِ خویش و جهان دارم را به کارهایی تبدیل می‌کنم، بی‌مزد و مرخصی و حتی بی‌دلخوشی بیرونی. هرچه هست کار عشق و دل است که کمتر کسی چرایی آن را درمی‌یابد و جز با ترازو‌های مرسوم دنیا آن را نمی‌سنجند. روایت داستان‌‌ها را با همان تقسیماتِ اصلی هر‌شبانه‌اش ادامه داده‌ام چرا که کوتاهی و بلندی داستان‌ها و زمان قطع و وصل و تعلیق‌های حاکم بر لحظه‌های قطع را نمودی دیرین از همه فنون و بازی‌های ادبی و هنری امروز داستان‌نویسی می‌بینم و از آن لذت می‌برم. داستان را نمی‌خوانم که زود تمامش کنم، داستان را می‌خوانم که در طیف‌های گوناگونی که در هر روایت و قصه‌ی آن جاری است غوطه‌ور شویم. دعوتی به اندیشندگی و آهستگی. یادم هست آن سال‌های جوانی و شور ِ بی‌امانِ تماشای فیلم‌های تارکوفسکی در سینما عصر‌جدید، بهمن‌ماه و سرما و کله‌ای که می‌انباشتیم از هر چیزی که خیال می‌کردیم جهان را نجات خواهد داد، فیلم «ایثار» تارکوفسکی را دیدم،

Show...
شب ۳۸۵ هزار و یک شب شهرزاد فتوحی
2021-01-03

داستان‌های هزار‌و‌یک شب را بشنوید «هزار‌ویک ‌شب» ترجمه‌ی عبداللطیف تسوجی تبریزی انتشارات هرمس چاپ اوّل ۱۳۸۳ به روایتِ #شهرزادفتوحی تنظیم از #مجتبی_میر‌سمیعی موسیقیِ متن "پری‌زاد و پری‌چهر" از #درویش‌خان و بخش‌هایی از موسیقی #بابک_بیات از مجموعه‌ی «افسانه‌ی سلطان و شبان» ای جوان‌بختان، آغاز می‌کنم روایتِ هزار‌و‌یک ‌شب را، که این آغاز، برایم امید است و نیرویِ امید تا به یادگار بماند از آنچه می‌توانم و آنچه هستم باشد که قصّه، غصّه‌ها را بشوید باشد که قصّه، چترِ باران غصّه‌ها شود باشد که قصّه، صدفِ آرامشی باشد در دریا‌های توفانی این جهان... با من همراه باشید #شهرزادفتوحی #مجتبی_میر‌سمیعی هنر و زندگی شهرزاد (https://t.me/ShahrzadArtandLife) در یوتیوب بشنوید https://www.youtube.com/playlist?list=PLPpgSsdZeHm0DKO5jWxbXXmC-FelHleB0 هزار و یک شب را بیش از یک سال است شروع کرده‌ام به بلند‌خوانی به امید اینکه در راه و بی‌راه بتواند همراه چند نفری شود و جهانی از داستان‌های شگرف را به یادشان بیاورد، واژه‌ها و آداب و فرهنگ‌هایی را زنده کند و تمرکز و دقت و ژرف‌اندیشی بیاورد. فکر کنیم به آنچه که شاید هزار سال پیش بوده است و آنچه امروز در جهان هست. شاید یکی از انگیزه‌هایم برای باز‌خوانی هزار و یک شب، مادرانگی این اثرِ در‌هم‌پیچِ عجیب بود، که شاید بیشترِ آنچه به صورت‌های گوناگون پس از آن در جهان روایت شده است، ریشه‌هایی در آن دارد. داستا‌ن‌هایی که در هزار‌تو‌هایش آدمی چنان گرفتاری شیرینی پیدا می‌کند که نمی‌خواهد رها شود. سال‌هاست هرچه اندوهِ خویش و جهان دارم را به کارهایی تبدیل می‌کنم، بی‌مزد و مرخصی و حتی بی‌دلخوشی بیرونی. هرچه هست کار عشق و دل است که کمتر کسی چرایی آن را درمی‌یابد و جز با ترازو‌های مرسوم دنیا آن را نمی‌سنجند. روایت داستان‌‌ها را با همان تقسیماتِ اصلی هر‌شبانه‌اش ادامه داده‌ام چرا که کوتاهی و بلندی داستان‌ها و زمان قطع و وصل و تعلیق‌های حاکم بر لحظه‌های قطع را نمودی دیرین از همه فنون و بازی‌های ادبی و هنری امروز داستان‌نویسی می‌بینم و از آن لذت می‌برم. داستان را نمی‌خوانم که زود تمامش کنم، داستان را می‌خوانم که در طیف‌های گوناگونی که در هر روایت و قصه‌ی آن جاری است غوطه‌ور شویم. دعوتی به اندیشندگی و آهستگی. یادم هست آن سال‌های جوانی و شور ِ بی‌امانِ تماشای فیلم‌های تارکوفسکی در سینما عصر‌جدید، بهمن‌ماه و سرما و کله‌ای که می‌انباشتیم از هر چیزی که خیال می‌کردیم جهان را نجات خواهد داد، فیلم «ایثار» تارکوفسکی را دیدم،

Show...
شب ۳۸۱ هزار و یک شب شهرزاد فتوحی
2021-01-03

داستان‌های هزار‌و‌یک شب را بشنوید «هزار‌ویک ‌شب» ترجمه‌ی عبداللطیف تسوجی تبریزی انتشارات هرمس چاپ اوّل ۱۳۸۳ به روایتِ #شهرزادفتوحی تنظیم از #مجتبی_میر‌سمیعی موسیقیِ متن "پری‌زاد و پری‌چهر" از #درویش‌خان و بخش‌هایی از موسیقی #بابک_بیات از مجموعه‌ی «افسانه‌ی سلطان و شبان» ای جوان‌بختان، آغاز می‌کنم روایتِ هزار‌و‌یک ‌شب را، که این آغاز، برایم امید است و نیرویِ امید تا به یادگار بماند از آنچه می‌توانم و آنچه هستم باشد که قصّه، غصّه‌ها را بشوید باشد که قصّه، چترِ باران غصّه‌ها شود باشد که قصّه، صدفِ آرامشی باشد در دریا‌های توفانی این جهان... با من همراه باشید #شهرزادفتوحی #مجتبی_میر‌سمیعی هنر و زندگی شهرزاد (https://t.me/ShahrzadArtandLife) در یوتیوب بشنوید https://www.youtube.com/playlist?list=PLPpgSsdZeHm0DKO5jWxbXXmC-FelHleB0 هزار و یک شب را بیش از یک سال است شروع کرده‌ام به بلند‌خوانی به امید اینکه در راه و بی‌راه بتواند همراه چند نفری شود و جهانی از داستان‌های شگرف را به یادشان بیاورد، واژه‌ها و آداب و فرهنگ‌هایی را زنده کند و تمرکز و دقت و ژرف‌اندیشی بیاورد. فکر کنیم به آنچه که شاید هزار سال پیش بوده است و آنچه امروز در جهان هست. شاید یکی از انگیزه‌هایم برای باز‌خوانی هزار و یک شب، مادرانگی این اثرِ در‌هم‌پیچِ عجیب بود، که شاید بیشترِ آنچه به صورت‌های گوناگون پس از آن در جهان روایت شده است، ریشه‌هایی در آن دارد. داستا‌ن‌هایی که در هزار‌تو‌هایش آدمی چنان گرفتاری شیرینی پیدا می‌کند که نمی‌خواهد رها شود. سال‌هاست هرچه اندوهِ خویش و جهان دارم را به کارهایی تبدیل می‌کنم، بی‌مزد و مرخصی و حتی بی‌دلخوشی بیرونی. هرچه هست کار عشق و دل است که کمتر کسی چرایی آن را درمی‌یابد و جز با ترازو‌های مرسوم دنیا آن را نمی‌سنجند. روایت داستان‌‌ها را با همان تقسیماتِ اصلی هر‌شبانه‌اش ادامه داده‌ام چرا که کوتاهی و بلندی داستان‌ها و زمان قطع و وصل و تعلیق‌های حاکم بر لحظه‌های قطع را نمودی دیرین از همه فنون و بازی‌های ادبی و هنری امروز داستان‌نویسی می‌بینم و از آن لذت می‌برم. داستان را نمی‌خوانم که زود تمامش کنم، داستان را می‌خوانم که در طیف‌های گوناگونی که در هر روایت و قصه‌ی آن جاری است غوطه‌ور شویم. دعوتی به اندیشندگی و آهستگی. یادم هست آن سال‌های جوانی و شور ِ بی‌امانِ تماشای فیلم‌های تارکوفسکی در سینما عصر‌جدید، بهمن‌ماه و سرما و کله‌ای که می‌انباشتیم از هر چیزی که خیال می‌کردیم جهان را نجات خواهد داد، فیلم «ایثار» تارکوفسکی را دیدم،

Show...
شب ۳۸۲ هزار و یک شب شهرزاد فتوحی
2021-01-03

داستان‌های هزار‌و‌یک شب را بشنوید «هزار‌ویک ‌شب» ترجمه‌ی عبداللطیف تسوجی تبریزی انتشارات هرمس چاپ اوّل ۱۳۸۳ به روایتِ #شهرزادفتوحی تنظیم از #مجتبی_میر‌سمیعی موسیقیِ متن "پری‌زاد و پری‌چهر" از #درویش‌خان و بخش‌هایی از موسیقی #بابک_بیات از مجموعه‌ی «افسانه‌ی سلطان و شبان» ای جوان‌بختان، آغاز می‌کنم روایتِ هزار‌و‌یک ‌شب را، که این آغاز، برایم امید است و نیرویِ امید تا به یادگار بماند از آنچه می‌توانم و آنچه هستم باشد که قصّه، غصّه‌ها را بشوید باشد که قصّه، چترِ باران غصّه‌ها شود باشد که قصّه، صدفِ آرامشی باشد در دریا‌های توفانی این جهان... با من همراه باشید #شهرزادفتوحی #مجتبی_میر‌سمیعی هنر و زندگی شهرزاد (https://t.me/ShahrzadArtandLife) در یوتیوب بشنوید https://www.youtube.com/playlist?list=PLPpgSsdZeHm0DKO5jWxbXXmC-FelHleB0 هزار و یک شب را بیش از یک سال است شروع کرده‌ام به بلند‌خوانی به امید اینکه در راه و بی‌راه بتواند همراه چند نفری شود و جهانی از داستان‌های شگرف را به یادشان بیاورد، واژه‌ها و آداب و فرهنگ‌هایی را زنده کند و تمرکز و دقت و ژرف‌اندیشی بیاورد. فکر کنیم به آنچه که شاید هزار سال پیش بوده است و آنچه امروز در جهان هست. شاید یکی از انگیزه‌هایم برای باز‌خوانی هزار و یک شب، مادرانگی این اثرِ در‌هم‌پیچِ عجیب بود، که شاید بیشترِ آنچه به صورت‌های گوناگون پس از آن در جهان روایت شده است، ریشه‌هایی در آن دارد. داستا‌ن‌هایی که در هزار‌تو‌هایش آدمی چنان گرفتاری شیرینی پیدا می‌کند که نمی‌خواهد رها شود. سال‌هاست هرچه اندوهِ خویش و جهان دارم را به کارهایی تبدیل می‌کنم، بی‌مزد و مرخصی و حتی بی‌دلخوشی بیرونی. هرچه هست کار عشق و دل است که کمتر کسی چرایی آن را درمی‌یابد و جز با ترازو‌های مرسوم دنیا آن را نمی‌سنجند. روایت داستان‌‌ها را با همان تقسیماتِ اصلی هر‌شبانه‌اش ادامه داده‌ام چرا که کوتاهی و بلندی داستان‌ها و زمان قطع و وصل و تعلیق‌های حاکم بر لحظه‌های قطع را نمودی دیرین از همه فنون و بازی‌های ادبی و هنری امروز داستان‌نویسی می‌بینم و از آن لذت می‌برم. داستان را نمی‌خوانم که زود تمامش کنم، داستان را می‌خوانم که در طیف‌های گوناگونی که در هر روایت و قصه‌ی آن جاری است غوطه‌ور شویم. دعوتی به اندیشندگی و آهستگی. یادم هست آن سال‌های جوانی و شور ِ بی‌امانِ تماشای فیلم‌های تارکوفسکی در سینما عصر‌جدید، بهمن‌ماه و سرما و کله‌ای که می‌انباشتیم از هر چیزی که خیال می‌کردیم جهان را نجات خواهد داد، فیلم «ایثار» تارکوفسکی را دیدم،

Show...
کلاته_نان_از_غلامحسین_ساعدی_نقاشی
2021-01-04

«کلاته نان» بشنوید https://t.me/ShahrzadArtandLife/1609 از #غلامحسین_ساعدی نقاشی از #ابراهیم_حقیقی انتشارات امیر‌کبیر چاپ اول ۱۳۵۵ به روایت #شهرزادفتوحی تنظیم #مجتبی_میرسمیعی Shahrzad Art&Life @shahrzadartandlife

Show...
جان شیفته نود و هفتم ۹۷
2021-01-06

جانِ شیفته #جان_شیفته اثر #رومن_رولان ترجمه #محمود_اعتماد‌زاده ( #به_‌آذین ) دوره‌ی چهار‌جلدی چاپ اول ۱۳۵۵ انتشارات نیل با صدای #شهرزادفتوحی کارگردانی و تنظیم #حسین_آشتیانی کانال وقت داستان (https://t.me/storytimes) هنر و زندگی شهرزاد (https://t.me/ShahrzadArtandLife) در یوتیوب کامل بشنوید https://www.youtube.com/playlist?list=PLPpgSsdZeHm0BEuivWhcP_rX_KI7mBp0Y بخش‌هایی از متن کتاب: در جنگلِ روح، درختانِ بلندِ اندیشه، بیشه‌های انبوهِ آرزو، بیست گیاه ِ مختلف، همزیستی دارند. معمولاً آنها از هم تشخیص داده نمی‌شوند: در خوابند. ولی در گذارِ باد، شاخه‌‌های‌شان به هم می‌خورَد. برخوردِ سودا‌ها در آنت چند‌گانگی‌اش را بیدار کرده بود. آنت زنی بود در عینِ حال وظیفه‌شناس و دارای غروری سودایی: مادری سودا‌زده، معشوقی سودا‌زده، ـــــ معشوقی؟ چندین معشوق... جنگلی موج در موج با بازوانی که به سوی همه‌ی نقاط آسمان بر‌می‌جهید... آنت زنی نبود که بی‌چون‌و‌چرا در برابر تقدیری درونی که خود تحقیرش می‌کرد، سر خم کند. زن همیشه نمی‌داند برای چه دل داده است. ولی از آن جا که دل داده است، دیگر نمی‌تواند دل برکَنَد. در این کار بیش از آن از نیرو‌ها و از آرزوی خویش صرف کرده است که بتواند آن همه را به دیگری اختصاص دهد. در آنت این استعدادِ ناگوار بود که به رغمِ سودا‌های خویش از خود به‌در‌آید و در کامِ سودا‌های دیگران، خاصّه رنج‌هایشان که به یک نگاه به آن پی‌می‌برد، فرو رود... آنت به حقوق آدمی بر آدمی، به این قرارداد‌های مالکیتِ متقابل، که برای سراسر ِ عمر امضا می‌کنند، باور نداشت. ولی از بازی‌های طبیعت ِ بی‌رحم رنج می‌برد که به وقت جدا کردن دو قلب که به یکدیگر عشق ورزیده‌اند، هرگز عشق را در یک زمان از هر دو قلب بر‌نمی‌کَنَد، بلکه چنان می‌کند که یکی از آن دو زودتر از دوست داشتن باز‌ایستد، تا همیشه آن یک که بیشتر دوست دارد، فدا شود. من از شما بدم نمی‌آید. شما رنج می‌برید و من هم رنج می‌برم. ولی در عشق با دیگری سهیم شدن از بی‌رگی است! بی‌رگی عشقی! و من به این تن در می‌دهم که قربانی باشم. به این تن در می‌دهم که دژخیم باشم. اما نمی‌خواهم بی‌رگ باشم. برای نجاتِ آنچه دوست دارم حاضر نیستم نیمی از آن را به دیگری واگذار کنم. همه را می‌خواهم یا آن که هیچ نمی‌خواهم. خوبی عشق فقط در آن نیست که ایمان به دیگری را به ما می‌دهد. بلکه ایمان به خود ما را نیز به ما باز پس می‌دهد. باش که عشق احسان کند! هر زنی سزاوار پاره‌ای ساعاتِ خاموشی است. ساعاتی خطیر که در آن هیچ‌کس نمی‌تواند یاریش کند. باید به تنهایی نجات ی

Show...
شب ۴۰۰ هزار و یک شب قصه‌گو شهرزاد فتوحی
2021-01-06

داستان‌های هزار‌و‌یک شب را بشنوید «هزار‌ویک ‌شب» ترجمه‌ی عبداللطیف تسوجی تبریزی انتشارات هرمس چاپ اوّل ۱۳۸۳ به روایتِ #شهرزادفتوحی تنظیم از #مجتبی_میر‌سمیعی موسیقیِ متن "پری‌زاد و پری‌چهر" از #درویش‌خان و بخش‌هایی از موسیقی #بابک_بیات از مجموعه‌ی «افسانه‌ی سلطان و شبان» ای جوان‌بختان، آغاز می‌کنم روایتِ هزار‌و‌یک ‌شب را، که این آغاز، برایم امید است و نیرویِ امید تا به یادگار بماند از آنچه می‌توانم و آنچه هستم باشد که قصّه، غصّه‌ها را بشوید باشد که قصّه، چترِ باران غصّه‌ها شود باشد که قصّه، صدفِ آرامشی باشد در دریا‌های توفانی این جهان... با من همراه باشید #شهرزادفتوحی #مجتبی_میر‌سمیعی هنر و زندگی شهرزاد (https://t.me/ShahrzadArtandLife) در یوتیوب بشنوید https://www.youtube.com/playlist?list=PLPpgSsdZeHm0DKO5jWxbXXmC-FelHleB0 هزار و یک شب را بیش از یک سال است شروع کرده‌ام به بلند‌خوانی به امید اینکه در راه و بی‌راه بتواند همراه چند نفری شود و جهانی از داستان‌های شگرف را به یادشان بیاورد، واژه‌ها و آداب و فرهنگ‌هایی را زنده کند و تمرکز و دقت و ژرف‌اندیشی بیاورد. فکر کنیم به آنچه که شاید هزار سال پیش بوده است و آنچه امروز در جهان هست. شاید یکی از انگیزه‌هایم برای باز‌خوانی هزار و یک شب، مادرانگی این اثرِ در‌هم‌پیچِ عجیب بود، که شاید بیشترِ آنچه به صورت‌های گوناگون پس از آن در جهان روایت شده است، ریشه‌هایی در آن دارد. داستا‌ن‌هایی که در هزار‌تو‌هایش آدمی چنان گرفتاری شیرینی پیدا می‌کند که نمی‌خواهد رها شود. سال‌هاست هرچه اندوهِ خویش و جهان دارم را به کارهایی تبدیل می‌کنم، بی‌مزد و مرخصی و حتی بی‌دلخوشی بیرونی. هرچه هست کار عشق و دل است که کمتر کسی چرایی آن را درمی‌یابد و جز با ترازو‌های مرسوم دنیا آن را نمی‌سنجند. روایت داستان‌‌ها را با همان تقسیماتِ اصلی هر‌شبانه‌اش ادامه داده‌ام چرا که کوتاهی و بلندی داستان‌ها و زمان قطع و وصل و تعلیق‌های حاکم بر لحظه‌های قطع را نمودی دیرین از همه فنون و بازی‌های ادبی و هنری امروز داستان‌نویسی می‌بینم و از آن لذت می‌برم. داستان را نمی‌خوانم که زود تمامش کنم، داستان را می‌خوانم که در طیف‌های گوناگونی که در هر روایت و قصه‌ی آن جاری است غوطه‌ور شویم. دعوتی به اندیشندگی و آهستگی. یادم هست آن سال‌های جوانی و شور ِ بی‌امانِ تماشای فیلم‌های تارکوفسکی در سینما عصر‌جدید، بهمن‌ماه و سرما و کله‌ای که می‌انباشتیم از هر چیزی که خیال می‌کردیم جهان را نجات خواهد داد، فیلم «ایثار» تارکوفسکی را دیدم،

Show...
جان شیفته نود و ششم ۹۶
2021-01-06

جانِ شیفته #جان_شیفته اثر #رومن_رولان ترجمه #محمود_اعتماد‌زاده ( #به_‌آذین ) دوره‌ی چهار‌جلدی چاپ اول ۱۳۵۵ انتشارات نیل با صدای #شهرزادفتوحی کارگردانی و تنظیم #حسین_آشتیانی کانال وقت داستان (https://t.me/storytimes) هنر و زندگی شهرزاد (https://t.me/ShahrzadArtandLife) در یوتیوب کامل بشنوید https://www.youtube.com/playlist?list=PLPpgSsdZeHm0BEuivWhcP_rX_KI7mBp0Y بخش‌هایی از متن کتاب: در جنگلِ روح، درختانِ بلندِ اندیشه، بیشه‌های انبوهِ آرزو، بیست گیاه ِ مختلف، همزیستی دارند. معمولاً آنها از هم تشخیص داده نمی‌شوند: در خوابند. ولی در گذارِ باد، شاخه‌‌های‌شان به هم می‌خورَد. برخوردِ سودا‌ها در آنت چند‌گانگی‌اش را بیدار کرده بود. آنت زنی بود در عینِ حال وظیفه‌شناس و دارای غروری سودایی: مادری سودا‌زده، معشوقی سودا‌زده، ـــــ معشوقی؟ چندین معشوق... جنگلی موج در موج با بازوانی که به سوی همه‌ی نقاط آسمان بر‌می‌جهید... آنت زنی نبود که بی‌چون‌و‌چرا در برابر تقدیری درونی که خود تحقیرش می‌کرد، سر خم کند. زن همیشه نمی‌داند برای چه دل داده است. ولی از آن جا که دل داده است، دیگر نمی‌تواند دل برکَنَد. در این کار بیش از آن از نیرو‌ها و از آرزوی خویش صرف کرده است که بتواند آن همه را به دیگری اختصاص دهد. در آنت این استعدادِ ناگوار بود که به رغمِ سودا‌های خویش از خود به‌در‌آید و در کامِ سودا‌های دیگران، خاصّه رنج‌هایشان که به یک نگاه به آن پی‌می‌برد، فرو رود... آنت به حقوق آدمی بر آدمی، به این قرارداد‌های مالکیتِ متقابل، که برای سراسر ِ عمر امضا می‌کنند، باور نداشت. ولی از بازی‌های طبیعت ِ بی‌رحم رنج می‌برد که به وقت جدا کردن دو قلب که به یکدیگر عشق ورزیده‌اند، هرگز عشق را در یک زمان از هر دو قلب بر‌نمی‌کَنَد، بلکه چنان می‌کند که یکی از آن دو زودتر از دوست داشتن باز‌ایستد، تا همیشه آن یک که بیشتر دوست دارد، فدا شود. من از شما بدم نمی‌آید. شما رنج می‌برید و من هم رنج می‌برم. ولی در عشق با دیگری سهیم شدن از بی‌رگی است! بی‌رگی عشقی! و من به این تن در می‌دهم که قربانی باشم. به این تن در می‌دهم که دژخیم باشم. اما نمی‌خواهم بی‌رگ باشم. برای نجاتِ آنچه دوست دارم حاضر نیستم نیمی از آن را به دیگری واگذار کنم. همه را می‌خواهم یا آن که هیچ نمی‌خواهم. خوبی عشق فقط در آن نیست که ایمان به دیگری را به ما می‌دهد. بلکه ایمان به خود ما را نیز به ما باز پس می‌دهد. باش که عشق احسان کند! هر زنی سزاوار پاره‌ای ساعاتِ خاموشی است. ساعاتی خطیر که در آن هیچ‌کس نمی‌تواند یاریش کند. باید به تنهایی نجات ی

Show...
شب ۳۹۶ هزار و یک شب قصه‌گو شهرزاد فتوحی
2021-01-06

داستان‌های هزار‌و‌یک شب را بشنوید «هزار‌ویک ‌شب» ترجمه‌ی عبداللطیف تسوجی تبریزی انتشارات هرمس چاپ اوّل ۱۳۸۳ به روایتِ #شهرزادفتوحی تنظیم از #مجتبی_میر‌سمیعی موسیقیِ متن "پری‌زاد و پری‌چهر" از #درویش‌خان و بخش‌هایی از موسیقی #بابک_بیات از مجموعه‌ی «افسانه‌ی سلطان و شبان» ای جوان‌بختان، آغاز می‌کنم روایتِ هزار‌و‌یک ‌شب را، که این آغاز، برایم امید است و نیرویِ امید تا به یادگار بماند از آنچه می‌توانم و آنچه هستم باشد که قصّه، غصّه‌ها را بشوید باشد که قصّه، چترِ باران غصّه‌ها شود باشد که قصّه، صدفِ آرامشی باشد در دریا‌های توفانی این جهان... با من همراه باشید #شهرزادفتوحی #مجتبی_میر‌سمیعی هنر و زندگی شهرزاد (https://t.me/ShahrzadArtandLife) در یوتیوب بشنوید https://www.youtube.com/playlist?list=PLPpgSsdZeHm0DKO5jWxbXXmC-FelHleB0 هزار و یک شب را بیش از یک سال است شروع کرده‌ام به بلند‌خوانی به امید اینکه در راه و بی‌راه بتواند همراه چند نفری شود و جهانی از داستان‌های شگرف را به یادشان بیاورد، واژه‌ها و آداب و فرهنگ‌هایی را زنده کند و تمرکز و دقت و ژرف‌اندیشی بیاورد. فکر کنیم به آنچه که شاید هزار سال پیش بوده است و آنچه امروز در جهان هست. شاید یکی از انگیزه‌هایم برای باز‌خوانی هزار و یک شب، مادرانگی این اثرِ در‌هم‌پیچِ عجیب بود، که شاید بیشترِ آنچه به صورت‌های گوناگون پس از آن در جهان روایت شده است، ریشه‌هایی در آن دارد. داستا‌ن‌هایی که در هزار‌تو‌هایش آدمی چنان گرفتاری شیرینی پیدا می‌کند که نمی‌خواهد رها شود. سال‌هاست هرچه اندوهِ خویش و جهان دارم را به کارهایی تبدیل می‌کنم، بی‌مزد و مرخصی و حتی بی‌دلخوشی بیرونی. هرچه هست کار عشق و دل است که کمتر کسی چرایی آن را درمی‌یابد و جز با ترازو‌های مرسوم دنیا آن را نمی‌سنجند. روایت داستان‌‌ها را با همان تقسیماتِ اصلی هر‌شبانه‌اش ادامه داده‌ام چرا که کوتاهی و بلندی داستان‌ها و زمان قطع و وصل و تعلیق‌های حاکم بر لحظه‌های قطع را نمودی دیرین از همه فنون و بازی‌های ادبی و هنری امروز داستان‌نویسی می‌بینم و از آن لذت می‌برم. داستان را نمی‌خوانم که زود تمامش کنم، داستان را می‌خوانم که در طیف‌های گوناگونی که در هر روایت و قصه‌ی آن جاری است غوطه‌ور شویم. دعوتی به اندیشندگی و آهستگی. یادم هست آن سال‌های جوانی و شور ِ بی‌امانِ تماشای فیلم‌های تارکوفسکی در سینما عصر‌جدید، بهمن‌ماه و سرما و کله‌ای که می‌انباشتیم از هر چیزی که خیال می‌کردیم جهان را نجات خواهد داد، فیلم «ایثار» تارکوفسکی را دیدم،

Show...
شب ۳۹۷ هزار و یک شب قصه‌گو شهرزاد فتوحی
2021-01-06

داستان‌های هزار‌و‌یک شب را بشنوید «هزار‌ویک ‌شب» ترجمه‌ی عبداللطیف تسوجی تبریزی انتشارات هرمس چاپ اوّل ۱۳۸۳ به روایتِ #شهرزادفتوحی تنظیم از #مجتبی_میر‌سمیعی موسیقیِ متن "پری‌زاد و پری‌چهر" از #درویش‌خان و بخش‌هایی از موسیقی #بابک_بیات از مجموعه‌ی «افسانه‌ی سلطان و شبان» ای جوان‌بختان، آغاز می‌کنم روایتِ هزار‌و‌یک ‌شب را، که این آغاز، برایم امید است و نیرویِ امید تا به یادگار بماند از آنچه می‌توانم و آنچه هستم باشد که قصّه، غصّه‌ها را بشوید باشد که قصّه، چترِ باران غصّه‌ها شود باشد که قصّه، صدفِ آرامشی باشد در دریا‌های توفانی این جهان... با من همراه باشید #شهرزادفتوحی #مجتبی_میر‌سمیعی هنر و زندگی شهرزاد (https://t.me/ShahrzadArtandLife) در یوتیوب بشنوید https://www.youtube.com/playlist?list=PLPpgSsdZeHm0DKO5jWxbXXmC-FelHleB0 هزار و یک شب را بیش از یک سال است شروع کرده‌ام به بلند‌خوانی به امید اینکه در راه و بی‌راه بتواند همراه چند نفری شود و جهانی از داستان‌های شگرف را به یادشان بیاورد، واژه‌ها و آداب و فرهنگ‌هایی را زنده کند و تمرکز و دقت و ژرف‌اندیشی بیاورد. فکر کنیم به آنچه که شاید هزار سال پیش بوده است و آنچه امروز در جهان هست. شاید یکی از انگیزه‌هایم برای باز‌خوانی هزار و یک شب، مادرانگی این اثرِ در‌هم‌پیچِ عجیب بود، که شاید بیشترِ آنچه به صورت‌های گوناگون پس از آن در جهان روایت شده است، ریشه‌هایی در آن دارد. داستا‌ن‌هایی که در هزار‌تو‌هایش آدمی چنان گرفتاری شیرینی پیدا می‌کند که نمی‌خواهد رها شود. سال‌هاست هرچه اندوهِ خویش و جهان دارم را به کارهایی تبدیل می‌کنم، بی‌مزد و مرخصی و حتی بی‌دلخوشی بیرونی. هرچه هست کار عشق و دل است که کمتر کسی چرایی آن را درمی‌یابد و جز با ترازو‌های مرسوم دنیا آن را نمی‌سنجند. روایت داستان‌‌ها را با همان تقسیماتِ اصلی هر‌شبانه‌اش ادامه داده‌ام چرا که کوتاهی و بلندی داستان‌ها و زمان قطع و وصل و تعلیق‌های حاکم بر لحظه‌های قطع را نمودی دیرین از همه فنون و بازی‌های ادبی و هنری امروز داستان‌نویسی می‌بینم و از آن لذت می‌برم. داستان را نمی‌خوانم که زود تمامش کنم، داستان را می‌خوانم که در طیف‌های گوناگونی که در هر روایت و قصه‌ی آن جاری است غوطه‌ور شویم. دعوتی به اندیشندگی و آهستگی. یادم هست آن سال‌های جوانی و شور ِ بی‌امانِ تماشای فیلم‌های تارکوفسکی در سینما عصر‌جدید، بهمن‌ماه و سرما و کله‌ای که می‌انباشتیم از هر چیزی که خیال می‌کردیم جهان را نجات خواهد داد، فیلم «ایثار» تارکوفسکی را دیدم،

Show...
شب ۳۹۸ هزار و یک شب قصه‌گو شهرزاد فتوحی
2021-01-06

داستان‌های هزار‌و‌یک شب را بشنوید «هزار‌ویک ‌شب» ترجمه‌ی عبداللطیف تسوجی تبریزی انتشارات هرمس چاپ اوّل ۱۳۸۳ به روایتِ #شهرزادفتوحی تنظیم از #مجتبی_میر‌سمیعی موسیقیِ متن "پری‌زاد و پری‌چهر" از #درویش‌خان و بخش‌هایی از موسیقی #بابک_بیات از مجموعه‌ی «افسانه‌ی سلطان و شبان» ای جوان‌بختان، آغاز می‌کنم روایتِ هزار‌و‌یک ‌شب را، که این آغاز، برایم امید است و نیرویِ امید تا به یادگار بماند از آنچه می‌توانم و آنچه هستم باشد که قصّه، غصّه‌ها را بشوید باشد که قصّه، چترِ باران غصّه‌ها شود باشد که قصّه، صدفِ آرامشی باشد در دریا‌های توفانی این جهان... با من همراه باشید #شهرزادفتوحی #مجتبی_میر‌سمیعی هنر و زندگی شهرزاد (https://t.me/ShahrzadArtandLife) در یوتیوب بشنوید https://www.youtube.com/playlist?list=PLPpgSsdZeHm0DKO5jWxbXXmC-FelHleB0 هزار و یک شب را بیش از یک سال است شروع کرده‌ام به بلند‌خوانی به امید اینکه در راه و بی‌راه بتواند همراه چند نفری شود و جهانی از داستان‌های شگرف را به یادشان بیاورد، واژه‌ها و آداب و فرهنگ‌هایی را زنده کند و تمرکز و دقت و ژرف‌اندیشی بیاورد. فکر کنیم به آنچه که شاید هزار سال پیش بوده است و آنچه امروز در جهان هست. شاید یکی از انگیزه‌هایم برای باز‌خوانی هزار و یک شب، مادرانگی این اثرِ در‌هم‌پیچِ عجیب بود، که شاید بیشترِ آنچه به صورت‌های گوناگون پس از آن در جهان روایت شده است، ریشه‌هایی در آن دارد. داستا‌ن‌هایی که در هزار‌تو‌هایش آدمی چنان گرفتاری شیرینی پیدا می‌کند که نمی‌خواهد رها شود. سال‌هاست هرچه اندوهِ خویش و جهان دارم را به کارهایی تبدیل می‌کنم، بی‌مزد و مرخصی و حتی بی‌دلخوشی بیرونی. هرچه هست کار عشق و دل است که کمتر کسی چرایی آن را درمی‌یابد و جز با ترازو‌های مرسوم دنیا آن را نمی‌سنجند. روایت داستان‌‌ها را با همان تقسیماتِ اصلی هر‌شبانه‌اش ادامه داده‌ام چرا که کوتاهی و بلندی داستان‌ها و زمان قطع و وصل و تعلیق‌های حاکم بر لحظه‌های قطع را نمودی دیرین از همه فنون و بازی‌های ادبی و هنری امروز داستان‌نویسی می‌بینم و از آن لذت می‌برم. داستان را نمی‌خوانم که زود تمامش کنم، داستان را می‌خوانم که در طیف‌های گوناگونی که در هر روایت و قصه‌ی آن جاری است غوطه‌ور شویم. دعوتی به اندیشندگی و آهستگی. یادم هست آن سال‌های جوانی و شور ِ بی‌امانِ تماشای فیلم‌های تارکوفسکی در سینما عصر‌جدید، بهمن‌ماه و سرما و کله‌ای که می‌انباشتیم از هر چیزی که خیال می‌کردیم جهان را نجات خواهد داد، فیلم «ایثار» تارکوفسکی را دیدم،

Show...
شب ۳۹۹ هزار و یک شب قصه‌گو شهرزاد فتوحی
2021-01-06

داستان‌های هزار‌و‌یک شب را بشنوید «هزار‌ویک ‌شب» ترجمه‌ی عبداللطیف تسوجی تبریزی انتشارات هرمس چاپ اوّل ۱۳۸۳ به روایتِ #شهرزادفتوحی تنظیم از #مجتبی_میر‌سمیعی موسیقیِ متن "پری‌زاد و پری‌چهر" از #درویش‌خان و بخش‌هایی از موسیقی #بابک_بیات از مجموعه‌ی «افسانه‌ی سلطان و شبان» ای جوان‌بختان، آغاز می‌کنم روایتِ هزار‌و‌یک ‌شب را، که این آغاز، برایم امید است و نیرویِ امید تا به یادگار بماند از آنچه می‌توانم و آنچه هستم باشد که قصّه، غصّه‌ها را بشوید باشد که قصّه، چترِ باران غصّه‌ها شود باشد که قصّه، صدفِ آرامشی باشد در دریا‌های توفانی این جهان... با من همراه باشید #شهرزادفتوحی #مجتبی_میر‌سمیعی هنر و زندگی شهرزاد (https://t.me/ShahrzadArtandLife) در یوتیوب بشنوید https://www.youtube.com/playlist?list=PLPpgSsdZeHm0DKO5jWxbXXmC-FelHleB0 هزار و یک شب را بیش از یک سال است شروع کرده‌ام به بلند‌خوانی به امید اینکه در راه و بی‌راه بتواند همراه چند نفری شود و جهانی از داستان‌های شگرف را به یادشان بیاورد، واژه‌ها و آداب و فرهنگ‌هایی را زنده کند و تمرکز و دقت و ژرف‌اندیشی بیاورد. فکر کنیم به آنچه که شاید هزار سال پیش بوده است و آنچه امروز در جهان هست. شاید یکی از انگیزه‌هایم برای باز‌خوانی هزار و یک شب، مادرانگی این اثرِ در‌هم‌پیچِ عجیب بود، که شاید بیشترِ آنچه به صورت‌های گوناگون پس از آن در جهان روایت شده است، ریشه‌هایی در آن دارد. داستا‌ن‌هایی که در هزار‌تو‌هایش آدمی چنان گرفتاری شیرینی پیدا می‌کند که نمی‌خواهد رها شود. سال‌هاست هرچه اندوهِ خویش و جهان دارم را به کارهایی تبدیل می‌کنم، بی‌مزد و مرخصی و حتی بی‌دلخوشی بیرونی. هرچه هست کار عشق و دل است که کمتر کسی چرایی آن را درمی‌یابد و جز با ترازو‌های مرسوم دنیا آن را نمی‌سنجند. روایت داستان‌‌ها را با همان تقسیماتِ اصلی هر‌شبانه‌اش ادامه داده‌ام چرا که کوتاهی و بلندی داستان‌ها و زمان قطع و وصل و تعلیق‌های حاکم بر لحظه‌های قطع را نمودی دیرین از همه فنون و بازی‌های ادبی و هنری امروز داستان‌نویسی می‌بینم و از آن لذت می‌برم. داستان را نمی‌خوانم که زود تمامش کنم، داستان را می‌خوانم که در طیف‌های گوناگونی که در هر روایت و قصه‌ی آن جاری است غوطه‌ور شویم. دعوتی به اندیشندگی و آهستگی. یادم هست آن سال‌های جوانی و شور ِ بی‌امانِ تماشای فیلم‌های تارکوفسکی در سینما عصر‌جدید، بهمن‌ماه و سرما و کله‌ای که می‌انباشتیم از هر چیزی که خیال می‌کردیم جهان را نجات خواهد داد، فیلم «ایثار» تارکوفسکی را دیدم،

Show...
شب ۳۹۳ هزار و یک شب قصه‌گو شهرزاد فتوحی
2021-01-06

داستان‌های هزار‌و‌یک شب را بشنوید «هزار‌ویک ‌شب» ترجمه‌ی عبداللطیف تسوجی تبریزی انتشارات هرمس چاپ اوّل ۱۳۸۳ به روایتِ #شهرزادفتوحی تنظیم از #مجتبی_میر‌سمیعی موسیقیِ متن "پری‌زاد و پری‌چهر" از #درویش‌خان و بخش‌هایی از موسیقی #بابک_بیات از مجموعه‌ی «افسانه‌ی سلطان و شبان» ای جوان‌بختان، آغاز می‌کنم روایتِ هزار‌و‌یک ‌شب را، که این آغاز، برایم امید است و نیرویِ امید تا به یادگار بماند از آنچه می‌توانم و آنچه هستم باشد که قصّه، غصّه‌ها را بشوید باشد که قصّه، چترِ باران غصّه‌ها شود باشد که قصّه، صدفِ آرامشی باشد در دریا‌های توفانی این جهان... با من همراه باشید #شهرزادفتوحی #مجتبی_میر‌سمیعی هنر و زندگی شهرزاد (https://t.me/ShahrzadArtandLife) در یوتیوب بشنوید https://www.youtube.com/playlist?list=PLPpgSsdZeHm0DKO5jWxbXXmC-FelHleB0 هزار و یک شب را بیش از یک سال است شروع کرده‌ام به بلند‌خوانی به امید اینکه در راه و بی‌راه بتواند همراه چند نفری شود و جهانی از داستان‌های شگرف را به یادشان بیاورد، واژه‌ها و آداب و فرهنگ‌هایی را زنده کند و تمرکز و دقت و ژرف‌اندیشی بیاورد. فکر کنیم به آنچه که شاید هزار سال پیش بوده است و آنچه امروز در جهان هست. شاید یکی از انگیزه‌هایم برای باز‌خوانی هزار و یک شب، مادرانگی این اثرِ در‌هم‌پیچِ عجیب بود، که شاید بیشترِ آنچه به صورت‌های گوناگون پس از آن در جهان روایت شده است، ریشه‌هایی در آن دارد. داستا‌ن‌هایی که در هزار‌تو‌هایش آدمی چنان گرفتاری شیرینی پیدا می‌کند که نمی‌خواهد رها شود. سال‌هاست هرچه اندوهِ خویش و جهان دارم را به کارهایی تبدیل می‌کنم، بی‌مزد و مرخصی و حتی بی‌دلخوشی بیرونی. هرچه هست کار عشق و دل است که کمتر کسی چرایی آن را درمی‌یابد و جز با ترازو‌های مرسوم دنیا آن را نمی‌سنجند. روایت داستان‌‌ها را با همان تقسیماتِ اصلی هر‌شبانه‌اش ادامه داده‌ام چرا که کوتاهی و بلندی داستان‌ها و زمان قطع و وصل و تعلیق‌های حاکم بر لحظه‌های قطع را نمودی دیرین از همه فنون و بازی‌های ادبی و هنری امروز داستان‌نویسی می‌بینم و از آن لذت می‌برم. داستان را نمی‌خوانم که زود تمامش کنم، داستان را می‌خوانم که در طیف‌های گوناگونی که در هر روایت و قصه‌ی آن جاری است غوطه‌ور شویم. دعوتی به اندیشندگی و آهستگی. یادم هست آن سال‌های جوانی و شور ِ بی‌امانِ تماشای فیلم‌های تارکوفسکی در سینما عصر‌جدید، بهمن‌ماه و سرما و کله‌ای که می‌انباشتیم از هر چیزی که خیال می‌کردیم جهان را نجات خواهد داد، فیلم «ایثار» تارکوفسکی را دیدم،

Show...
شب ۳۹۴ هزار و یک شب قصه‌گو شهرزاد فتوحی
2021-01-06

داستان‌های هزار‌و‌یک شب را بشنوید «هزار‌ویک ‌شب» ترجمه‌ی عبداللطیف تسوجی تبریزی انتشارات هرمس چاپ اوّل ۱۳۸۳ به روایتِ #شهرزادفتوحی تنظیم از #مجتبی_میر‌سمیعی موسیقیِ متن "پری‌زاد و پری‌چهر" از #درویش‌خان و بخش‌هایی از موسیقی #بابک_بیات از مجموعه‌ی «افسانه‌ی سلطان و شبان» ای جوان‌بختان، آغاز می‌کنم روایتِ هزار‌و‌یک ‌شب را، که این آغاز، برایم امید است و نیرویِ امید تا به یادگار بماند از آنچه می‌توانم و آنچه هستم باشد که قصّه، غصّه‌ها را بشوید باشد که قصّه، چترِ باران غصّه‌ها شود باشد که قصّه، صدفِ آرامشی باشد در دریا‌های توفانی این جهان... با من همراه باشید #شهرزادفتوحی #مجتبی_میر‌سمیعی هنر و زندگی شهرزاد (https://t.me/ShahrzadArtandLife) در یوتیوب بشنوید https://www.youtube.com/playlist?list=PLPpgSsdZeHm0DKO5jWxbXXmC-FelHleB0 هزار و یک شب را بیش از یک سال است شروع کرده‌ام به بلند‌خوانی به امید اینکه در راه و بی‌راه بتواند همراه چند نفری شود و جهانی از داستان‌های شگرف را به یادشان بیاورد، واژه‌ها و آداب و فرهنگ‌هایی را زنده کند و تمرکز و دقت و ژرف‌اندیشی بیاورد. فکر کنیم به آنچه که شاید هزار سال پیش بوده است و آنچه امروز در جهان هست. شاید یکی از انگیزه‌هایم برای باز‌خوانی هزار و یک شب، مادرانگی این اثرِ در‌هم‌پیچِ عجیب بود، که شاید بیشترِ آنچه به صورت‌های گوناگون پس از آن در جهان روایت شده است، ریشه‌هایی در آن دارد. داستا‌ن‌هایی که در هزار‌تو‌هایش آدمی چنان گرفتاری شیرینی پیدا می‌کند که نمی‌خواهد رها شود. سال‌هاست هرچه اندوهِ خویش و جهان دارم را به کارهایی تبدیل می‌کنم، بی‌مزد و مرخصی و حتی بی‌دلخوشی بیرونی. هرچه هست کار عشق و دل است که کمتر کسی چرایی آن را درمی‌یابد و جز با ترازو‌های مرسوم دنیا آن را نمی‌سنجند. روایت داستان‌‌ها را با همان تقسیماتِ اصلی هر‌شبانه‌اش ادامه داده‌ام چرا که کوتاهی و بلندی داستان‌ها و زمان قطع و وصل و تعلیق‌های حاکم بر لحظه‌های قطع را نمودی دیرین از همه فنون و بازی‌های ادبی و هنری امروز داستان‌نویسی می‌بینم و از آن لذت می‌برم. داستان را نمی‌خوانم که زود تمامش کنم، داستان را می‌خوانم که در طیف‌های گوناگونی که در هر روایت و قصه‌ی آن جاری است غوطه‌ور شویم. دعوتی به اندیشندگی و آهستگی. یادم هست آن سال‌های جوانی و شور ِ بی‌امانِ تماشای فیلم‌های تارکوفسکی در سینما عصر‌جدید، بهمن‌ماه و سرما و کله‌ای که می‌انباشتیم از هر چیزی که خیال می‌کردیم جهان را نجات خواهد داد، فیلم «ایثار» تارکوفسکی را دیدم،

Show...
شب ۳۹۵ هزار و یک شب قصه‌گو شهرزاد فتوحی
2021-01-06

داستان‌های هزار‌و‌یک شب را بشنوید «هزار‌ویک ‌شب» ترجمه‌ی عبداللطیف تسوجی تبریزی انتشارات هرمس چاپ اوّل ۱۳۸۳ به روایتِ #شهرزادفتوحی تنظیم از #مجتبی_میر‌سمیعی موسیقیِ متن "پری‌زاد و پری‌چهر" از #درویش‌خان و بخش‌هایی از موسیقی #بابک_بیات از مجموعه‌ی «افسانه‌ی سلطان و شبان» ای جوان‌بختان، آغاز می‌کنم روایتِ هزار‌و‌یک ‌شب را، که این آغاز، برایم امید است و نیرویِ امید تا به یادگار بماند از آنچه می‌توانم و آنچه هستم باشد که قصّه، غصّه‌ها را بشوید باشد که قصّه، چترِ باران غصّه‌ها شود باشد که قصّه، صدفِ آرامشی باشد در دریا‌های توفانی این جهان... با من همراه باشید #شهرزادفتوحی #مجتبی_میر‌سمیعی هنر و زندگی شهرزاد (https://t.me/ShahrzadArtandLife) در یوتیوب بشنوید https://www.youtube.com/playlist?list=PLPpgSsdZeHm0DKO5jWxbXXmC-FelHleB0 هزار و یک شب را بیش از یک سال است شروع کرده‌ام به بلند‌خوانی به امید اینکه در راه و بی‌راه بتواند همراه چند نفری شود و جهانی از داستان‌های شگرف را به یادشان بیاورد، واژه‌ها و آداب و فرهنگ‌هایی را زنده کند و تمرکز و دقت و ژرف‌اندیشی بیاورد. فکر کنیم به آنچه که شاید هزار سال پیش بوده است و آنچه امروز در جهان هست. شاید یکی از انگیزه‌هایم برای باز‌خوانی هزار و یک شب، مادرانگی این اثرِ در‌هم‌پیچِ عجیب بود، که شاید بیشترِ آنچه به صورت‌های گوناگون پس از آن در جهان روایت شده است، ریشه‌هایی در آن دارد. داستا‌ن‌هایی که در هزار‌تو‌هایش آدمی چنان گرفتاری شیرینی پیدا می‌کند که نمی‌خواهد رها شود. سال‌هاست هرچه اندوهِ خویش و جهان دارم را به کارهایی تبدیل می‌کنم، بی‌مزد و مرخصی و حتی بی‌دلخوشی بیرونی. هرچه هست کار عشق و دل است که کمتر کسی چرایی آن را درمی‌یابد و جز با ترازو‌های مرسوم دنیا آن را نمی‌سنجند. روایت داستان‌‌ها را با همان تقسیماتِ اصلی هر‌شبانه‌اش ادامه داده‌ام چرا که کوتاهی و بلندی داستان‌ها و زمان قطع و وصل و تعلیق‌های حاکم بر لحظه‌های قطع را نمودی دیرین از همه فنون و بازی‌های ادبی و هنری امروز داستان‌نویسی می‌بینم و از آن لذت می‌برم. داستان را نمی‌خوانم که زود تمامش کنم، داستان را می‌خوانم که در طیف‌های گوناگونی که در هر روایت و قصه‌ی آن جاری است غوطه‌ور شویم. دعوتی به اندیشندگی و آهستگی. یادم هست آن سال‌های جوانی و شور ِ بی‌امانِ تماشای فیلم‌های تارکوفسکی در سینما عصر‌جدید، بهمن‌ماه و سرما و کله‌ای که می‌انباشتیم از هر چیزی که خیال می‌کردیم جهان را نجات خواهد داد، فیلم «ایثار» تارکوفسکی را دیدم،

Show...
شب ۳۹۱ هزار و یک شب قصه‌گو شهرزاد فتوحی
2021-01-06

داستان‌های هزار‌و‌یک شب را بشنوید «هزار‌ویک ‌شب» ترجمه‌ی عبداللطیف تسوجی تبریزی انتشارات هرمس چاپ اوّل ۱۳۸۳ به روایتِ #شهرزادفتوحی تنظیم از #مجتبی_میر‌سمیعی موسیقیِ متن "پری‌زاد و پری‌چهر" از #درویش‌خان و بخش‌هایی از موسیقی #بابک_بیات از مجموعه‌ی «افسانه‌ی سلطان و شبان» ای جوان‌بختان، آغاز می‌کنم روایتِ هزار‌و‌یک ‌شب را، که این آغاز، برایم امید است و نیرویِ امید تا به یادگار بماند از آنچه می‌توانم و آنچه هستم باشد که قصّه، غصّه‌ها را بشوید باشد که قصّه، چترِ باران غصّه‌ها شود باشد که قصّه، صدفِ آرامشی باشد در دریا‌های توفانی این جهان... با من همراه باشید #شهرزادفتوحی #مجتبی_میر‌سمیعی هنر و زندگی شهرزاد (https://t.me/ShahrzadArtandLife) در یوتیوب بشنوید https://www.youtube.com/playlist?list=PLPpgSsdZeHm0DKO5jWxbXXmC-FelHleB0 هزار و یک شب را بیش از یک سال است شروع کرده‌ام به بلند‌خوانی به امید اینکه در راه و بی‌راه بتواند همراه چند نفری شود و جهانی از داستان‌های شگرف را به یادشان بیاورد، واژه‌ها و آداب و فرهنگ‌هایی را زنده کند و تمرکز و دقت و ژرف‌اندیشی بیاورد. فکر کنیم به آنچه که شاید هزار سال پیش بوده است و آنچه امروز در جهان هست. شاید یکی از انگیزه‌هایم برای باز‌خوانی هزار و یک شب، مادرانگی این اثرِ در‌هم‌پیچِ عجیب بود، که شاید بیشترِ آنچه به صورت‌های گوناگون پس از آن در جهان روایت شده است، ریشه‌هایی در آن دارد. داستا‌ن‌هایی که در هزار‌تو‌هایش آدمی چنان گرفتاری شیرینی پیدا می‌کند که نمی‌خواهد رها شود. سال‌هاست هرچه اندوهِ خویش و جهان دارم را به کارهایی تبدیل می‌کنم، بی‌مزد و مرخصی و حتی بی‌دلخوشی بیرونی. هرچه هست کار عشق و دل است که کمتر کسی چرایی آن را درمی‌یابد و جز با ترازو‌های مرسوم دنیا آن را نمی‌سنجند. روایت داستان‌‌ها را با همان تقسیماتِ اصلی هر‌شبانه‌اش ادامه داده‌ام چرا که کوتاهی و بلندی داستان‌ها و زمان قطع و وصل و تعلیق‌های حاکم بر لحظه‌های قطع را نمودی دیرین از همه فنون و بازی‌های ادبی و هنری امروز داستان‌نویسی می‌بینم و از آن لذت می‌برم. داستان را نمی‌خوانم که زود تمامش کنم، داستان را می‌خوانم که در طیف‌های گوناگونی که در هر روایت و قصه‌ی آن جاری است غوطه‌ور شویم. دعوتی به اندیشندگی و آهستگی. یادم هست آن سال‌های جوانی و شور ِ بی‌امانِ تماشای فیلم‌های تارکوفسکی در سینما عصر‌جدید، بهمن‌ماه و سرما و کله‌ای که می‌انباشتیم از هر چیزی که خیال می‌کردیم جهان را نجات خواهد داد، فیلم «ایثار» تارکوفسکی را دیدم،

Show...
شب ۳۹۲ هزار و یک شب قصه‌گو شهرزاد فتوحی
2021-01-06

داستان‌های هزار‌و‌یک شب را بشنوید «هزار‌ویک ‌شب» ترجمه‌ی عبداللطیف تسوجی تبریزی انتشارات هرمس چاپ اوّل ۱۳۸۳ به روایتِ #شهرزادفتوحی تنظیم از #مجتبی_میر‌سمیعی موسیقیِ متن "پری‌زاد و پری‌چهر" از #درویش‌خان و بخش‌هایی از موسیقی #بابک_بیات از مجموعه‌ی «افسانه‌ی سلطان و شبان» ای جوان‌بختان، آغاز می‌کنم روایتِ هزار‌و‌یک ‌شب را، که این آغاز، برایم امید است و نیرویِ امید تا به یادگار بماند از آنچه می‌توانم و آنچه هستم باشد که قصّه، غصّه‌ها را بشوید باشد که قصّه، چترِ باران غصّه‌ها شود باشد که قصّه، صدفِ آرامشی باشد در دریا‌های توفانی این جهان... با من همراه باشید #شهرزادفتوحی #مجتبی_میر‌سمیعی هنر و زندگی شهرزاد (https://t.me/ShahrzadArtandLife) در یوتیوب بشنوید https://www.youtube.com/playlist?list=PLPpgSsdZeHm0DKO5jWxbXXmC-FelHleB0 هزار و یک شب را بیش از یک سال است شروع کرده‌ام به بلند‌خوانی به امید اینکه در راه و بی‌راه بتواند همراه چند نفری شود و جهانی از داستان‌های شگرف را به یادشان بیاورد، واژه‌ها و آداب و فرهنگ‌هایی را زنده کند و تمرکز و دقت و ژرف‌اندیشی بیاورد. فکر کنیم به آنچه که شاید هزار سال پیش بوده است و آنچه امروز در جهان هست. شاید یکی از انگیزه‌هایم برای باز‌خوانی هزار و یک شب، مادرانگی این اثرِ در‌هم‌پیچِ عجیب بود، که شاید بیشترِ آنچه به صورت‌های گوناگون پس از آن در جهان روایت شده است، ریشه‌هایی در آن دارد. داستا‌ن‌هایی که در هزار‌تو‌هایش آدمی چنان گرفتاری شیرینی پیدا می‌کند که نمی‌خواهد رها شود. سال‌هاست هرچه اندوهِ خویش و جهان دارم را به کارهایی تبدیل می‌کنم، بی‌مزد و مرخصی و حتی بی‌دلخوشی بیرونی. هرچه هست کار عشق و دل است که کمتر کسی چرایی آن را درمی‌یابد و جز با ترازو‌های مرسوم دنیا آن را نمی‌سنجند. روایت داستان‌‌ها را با همان تقسیماتِ اصلی هر‌شبانه‌اش ادامه داده‌ام چرا که کوتاهی و بلندی داستان‌ها و زمان قطع و وصل و تعلیق‌های حاکم بر لحظه‌های قطع را نمودی دیرین از همه فنون و بازی‌های ادبی و هنری امروز داستان‌نویسی می‌بینم و از آن لذت می‌برم. داستان را نمی‌خوانم که زود تمامش کنم، داستان را می‌خوانم که در طیف‌های گوناگونی که در هر روایت و قصه‌ی آن جاری است غوطه‌ور شویم. دعوتی به اندیشندگی و آهستگی. یادم هست آن سال‌های جوانی و شور ِ بی‌امانِ تماشای فیلم‌های تارکوفسکی در سینما عصر‌جدید، بهمن‌ماه و سرما و کله‌ای که می‌انباشتیم از هر چیزی که خیال می‌کردیم جهان را نجات خواهد داد، فیلم «ایثار» تارکوفسکی را دیدم،

Show...
جان شیفته- صد و هشتم ۱۰۸
2021-01-07

جانِ شیفته #جان_شیفته اثر #رومن_رولان ترجمه #محمود_اعتماد‌زاده ( #به_‌آذین ) دوره‌ی چهار‌جلدی چاپ اول ۱۳۵۵ انتشارات نیل با صدای #شهرزادفتوحی کارگردانی و تنظیم #حسین_آشتیانی کانال وقت داستان (https://t.me/storytimes) هنر و زندگی شهرزاد (https://t.me/ShahrzadArtandLife) در یوتیوب کامل بشنوید https://www.youtube.com/playlist?list=PLPpgSsdZeHm0BEuivWhcP_rX_KI7mBp0Y بخش‌هایی از متن کتاب: در جنگلِ روح، درختانِ بلندِ اندیشه، بیشه‌های انبوهِ آرزو، بیست گیاه ِ مختلف، همزیستی دارند. معمولاً آنها از هم تشخیص داده نمی‌شوند: در خوابند. ولی در گذارِ باد، شاخه‌‌های‌شان به هم می‌خورَد. برخوردِ سودا‌ها در آنت چند‌گانگی‌اش را بیدار کرده بود. آنت زنی بود در عینِ حال وظیفه‌شناس و دارای غروری سودایی: مادری سودا‌زده، معشوقی سودا‌زده، ـــــ معشوقی؟ چندین معشوق... جنگلی موج در موج با بازوانی که به سوی همه‌ی نقاط آسمان بر‌می‌جهید... آنت زنی نبود که بی‌چون‌و‌چرا در برابر تقدیری درونی که خود تحقیرش می‌کرد، سر خم کند. زن همیشه نمی‌داند برای چه دل داده است. ولی از آن جا که دل داده است، دیگر نمی‌تواند دل برکَنَد. در این کار بیش از آن از نیرو‌ها و از آرزوی خویش صرف کرده است که بتواند آن همه را به دیگری اختصاص دهد. در آنت این استعدادِ ناگوار بود که به رغمِ سودا‌های خویش از خود به‌در‌آید و در کامِ سودا‌های دیگران، خاصّه رنج‌هایشان که به یک نگاه به آن پی‌می‌برد، فرو رود... آنت به حقوق آدمی بر آدمی، به این قرارداد‌های مالکیتِ متقابل، که برای سراسر ِ عمر امضا می‌کنند، باور نداشت. ولی از بازی‌های طبیعت ِ بی‌رحم رنج می‌برد که به وقت جدا کردن دو قلب که به یکدیگر عشق ورزیده‌اند، هرگز عشق را در یک زمان از هر دو قلب بر‌نمی‌کَنَد، بلکه چنان می‌کند که یکی از آن دو زودتر از دوست داشتن باز‌ایستد، تا همیشه آن یک که بیشتر دوست دارد، فدا شود. من از شما بدم نمی‌آید. شما رنج می‌برید و من هم رنج می‌برم. ولی در عشق با دیگری سهیم شدن از بی‌رگی است! بی‌رگی عشقی! و من به این تن در می‌دهم که قربانی باشم. به این تن در می‌دهم که دژخیم باشم. اما نمی‌خواهم بی‌رگ باشم. برای نجاتِ آنچه دوست دارم حاضر نیستم نیمی از آن را به دیگری واگذار کنم. همه را می‌خواهم یا آن که هیچ نمی‌خواهم. خوبی عشق فقط در آن نیست که ایمان به دیگری را به ما می‌دهد. بلکه ایمان به خود ما را نیز به ما باز پس می‌دهد. باش که عشق احسان کند! هر زنی سزاوار پاره‌ای ساعاتِ خاموشی است. ساعاتی خطیر که در آن هیچ‌کس نمی‌تواند یاریش کند. باید به تنهایی نجات ی

Show...
جان شیفته صد و هفتم ۱۰۷
2021-01-07

جانِ شیفته #جان_شیفته اثر #رومن_رولان ترجمه #محمود_اعتماد‌زاده ( #به_‌آذین ) دوره‌ی چهار‌جلدی چاپ اول ۱۳۵۵ انتشارات نیل با صدای #شهرزادفتوحی کارگردانی و تنظیم #حسین_آشتیانی کانال وقت داستان (https://t.me/storytimes) هنر و زندگی شهرزاد (https://t.me/ShahrzadArtandLife) در یوتیوب کامل بشنوید https://www.youtube.com/playlist?list=PLPpgSsdZeHm0BEuivWhcP_rX_KI7mBp0Y بخش‌هایی از متن کتاب: در جنگلِ روح، درختانِ بلندِ اندیشه، بیشه‌های انبوهِ آرزو، بیست گیاه ِ مختلف، همزیستی دارند. معمولاً آنها از هم تشخیص داده نمی‌شوند: در خوابند. ولی در گذارِ باد، شاخه‌‌های‌شان به هم می‌خورَد. برخوردِ سودا‌ها در آنت چند‌گانگی‌اش را بیدار کرده بود. آنت زنی بود در عینِ حال وظیفه‌شناس و دارای غروری سودایی: مادری سودا‌زده، معشوقی سودا‌زده، ـــــ معشوقی؟ چندین معشوق... جنگلی موج در موج با بازوانی که به سوی همه‌ی نقاط آسمان بر‌می‌جهید... آنت زنی نبود که بی‌چون‌و‌چرا در برابر تقدیری درونی که خود تحقیرش می‌کرد، سر خم کند. زن همیشه نمی‌داند برای چه دل داده است. ولی از آن جا که دل داده است، دیگر نمی‌تواند دل برکَنَد. در این کار بیش از آن از نیرو‌ها و از آرزوی خویش صرف کرده است که بتواند آن همه را به دیگری اختصاص دهد. در آنت این استعدادِ ناگوار بود که به رغمِ سودا‌های خویش از خود به‌در‌آید و در کامِ سودا‌های دیگران، خاصّه رنج‌هایشان که به یک نگاه به آن پی‌می‌برد، فرو رود... آنت به حقوق آدمی بر آدمی، به این قرارداد‌های مالکیتِ متقابل، که برای سراسر ِ عمر امضا می‌کنند، باور نداشت. ولی از بازی‌های طبیعت ِ بی‌رحم رنج می‌برد که به وقت جدا کردن دو قلب که به یکدیگر عشق ورزیده‌اند، هرگز عشق را در یک زمان از هر دو قلب بر‌نمی‌کَنَد، بلکه چنان می‌کند که یکی از آن دو زودتر از دوست داشتن باز‌ایستد، تا همیشه آن یک که بیشتر دوست دارد، فدا شود. من از شما بدم نمی‌آید. شما رنج می‌برید و من هم رنج می‌برم. ولی در عشق با دیگری سهیم شدن از بی‌رگی است! بی‌رگی عشقی! و من به این تن در می‌دهم که قربانی باشم. به این تن در می‌دهم که دژخیم باشم. اما نمی‌خواهم بی‌رگ باشم. برای نجاتِ آنچه دوست دارم حاضر نیستم نیمی از آن را به دیگری واگذار کنم. همه را می‌خواهم یا آن که هیچ نمی‌خواهم. خوبی عشق فقط در آن نیست که ایمان به دیگری را به ما می‌دهد. بلکه ایمان به خود ما را نیز به ما باز پس می‌دهد. باش که عشق احسان کند! هر زنی سزاوار پاره‌ای ساعاتِ خاموشی است. ساعاتی خطیر که در آن هیچ‌کس نمی‌تواند یاریش کند. باید به تنهایی نجات ی

Show...
جان شیفته- صد و سوم ۱۰۳ آغاز جلد سوم
2021-01-07

جانِ شیفته #جان_شیفته اثر #رومن_رولان ترجمه #محمود_اعتماد‌زاده ( #به_‌آذین ) دوره‌ی چهار‌جلدی چاپ اول ۱۳۵۵ انتشارات نیل با صدای #شهرزادفتوحی کارگردانی و تنظیم #حسین_آشتیانی کانال وقت داستان (https://t.me/storytimes) هنر و زندگی شهرزاد (https://t.me/ShahrzadArtandLife) در یوتیوب کامل بشنوید https://www.youtube.com/playlist?list=PLPpgSsdZeHm0BEuivWhcP_rX_KI7mBp0Y بخش‌هایی از متن کتاب: در جنگلِ روح، درختانِ بلندِ اندیشه، بیشه‌های انبوهِ آرزو، بیست گیاه ِ مختلف، همزیستی دارند. معمولاً آنها از هم تشخیص داده نمی‌شوند: در خوابند. ولی در گذارِ باد، شاخه‌‌های‌شان به هم می‌خورَد. برخوردِ سودا‌ها در آنت چند‌گانگی‌اش را بیدار کرده بود. آنت زنی بود در عینِ حال وظیفه‌شناس و دارای غروری سودایی: مادری سودا‌زده، معشوقی سودا‌زده، ـــــ معشوقی؟ چندین معشوق... جنگلی موج در موج با بازوانی که به سوی همه‌ی نقاط آسمان بر‌می‌جهید... آنت زنی نبود که بی‌چون‌و‌چرا در برابر تقدیری درونی که خود تحقیرش می‌کرد، سر خم کند. زن همیشه نمی‌داند برای چه دل داده است. ولی از آن جا که دل داده است، دیگر نمی‌تواند دل برکَنَد. در این کار بیش از آن از نیرو‌ها و از آرزوی خویش صرف کرده است که بتواند آن همه را به دیگری اختصاص دهد. در آنت این استعدادِ ناگوار بود که به رغمِ سودا‌های خویش از خود به‌در‌آید و در کامِ سودا‌های دیگران، خاصّه رنج‌هایشان که به یک نگاه به آن پی‌می‌برد، فرو رود... آنت به حقوق آدمی بر آدمی، به این قرارداد‌های مالکیتِ متقابل، که برای سراسر ِ عمر امضا می‌کنند، باور نداشت. ولی از بازی‌های طبیعت ِ بی‌رحم رنج می‌برد که به وقت جدا کردن دو قلب که به یکدیگر عشق ورزیده‌اند، هرگز عشق را در یک زمان از هر دو قلب بر‌نمی‌کَنَد، بلکه چنان می‌کند که یکی از آن دو زودتر از دوست داشتن باز‌ایستد، تا همیشه آن یک که بیشتر دوست دارد، فدا شود. من از شما بدم نمی‌آید. شما رنج می‌برید و من هم رنج می‌برم. ولی در عشق با دیگری سهیم شدن از بی‌رگی است! بی‌رگی عشقی! و من به این تن در می‌دهم که قربانی باشم. به این تن در می‌دهم که دژخیم باشم. اما نمی‌خواهم بی‌رگ باشم. برای نجاتِ آنچه دوست دارم حاضر نیستم نیمی از آن را به دیگری واگذار کنم. همه را می‌خواهم یا آن که هیچ نمی‌خواهم. خوبی عشق فقط در آن نیست که ایمان به دیگری را به ما می‌دهد. بلکه ایمان به خود ما را نیز به ما باز پس می‌دهد. باش که عشق احسان کند! هر زنی سزاوار پاره‌ای ساعاتِ خاموشی است. ساعاتی خطیر که در آن هیچ‌کس نمی‌تواند یاریش کند. باید به تنهایی نجات ی

Show...
جان شیفته صد و چهارم ۱۰۴ جلد سوم
2021-01-07

جانِ شیفته #جان_شیفته اثر #رومن_رولان ترجمه #محمود_اعتماد‌زاده ( #به_‌آذین ) دوره‌ی چهار‌جلدی چاپ اول ۱۳۵۵ انتشارات نیل با صدای #شهرزادفتوحی کارگردانی و تنظیم #حسین_آشتیانی کانال وقت داستان (https://t.me/storytimes) هنر و زندگی شهرزاد (https://t.me/ShahrzadArtandLife) در یوتیوب کامل بشنوید https://www.youtube.com/playlist?list=PLPpgSsdZeHm0BEuivWhcP_rX_KI7mBp0Y بخش‌هایی از متن کتاب: در جنگلِ روح، درختانِ بلندِ اندیشه، بیشه‌های انبوهِ آرزو، بیست گیاه ِ مختلف، همزیستی دارند. معمولاً آنها از هم تشخیص داده نمی‌شوند: در خوابند. ولی در گذارِ باد، شاخه‌‌های‌شان به هم می‌خورَد. برخوردِ سودا‌ها در آنت چند‌گانگی‌اش را بیدار کرده بود. آنت زنی بود در عینِ حال وظیفه‌شناس و دارای غروری سودایی: مادری سودا‌زده، معشوقی سودا‌زده، ـــــ معشوقی؟ چندین معشوق... جنگلی موج در موج با بازوانی که به سوی همه‌ی نقاط آسمان بر‌می‌جهید... آنت زنی نبود که بی‌چون‌و‌چرا در برابر تقدیری درونی که خود تحقیرش می‌کرد، سر خم کند. زن همیشه نمی‌داند برای چه دل داده است. ولی از آن جا که دل داده است، دیگر نمی‌تواند دل برکَنَد. در این کار بیش از آن از نیرو‌ها و از آرزوی خویش صرف کرده است که بتواند آن همه را به دیگری اختصاص دهد. در آنت این استعدادِ ناگوار بود که به رغمِ سودا‌های خویش از خود به‌در‌آید و در کامِ سودا‌های دیگران، خاصّه رنج‌هایشان که به یک نگاه به آن پی‌می‌برد، فرو رود... آنت به حقوق آدمی بر آدمی، به این قرارداد‌های مالکیتِ متقابل، که برای سراسر ِ عمر امضا می‌کنند، باور نداشت. ولی از بازی‌های طبیعت ِ بی‌رحم رنج می‌برد که به وقت جدا کردن دو قلب که به یکدیگر عشق ورزیده‌اند، هرگز عشق را در یک زمان از هر دو قلب بر‌نمی‌کَنَد، بلکه چنان می‌کند که یکی از آن دو زودتر از دوست داشتن باز‌ایستد، تا همیشه آن یک که بیشتر دوست دارد، فدا شود. من از شما بدم نمی‌آید. شما رنج می‌برید و من هم رنج می‌برم. ولی در عشق با دیگری سهیم شدن از بی‌رگی است! بی‌رگی عشقی! و من به این تن در می‌دهم که قربانی باشم. به این تن در می‌دهم که دژخیم باشم. اما نمی‌خواهم بی‌رگ باشم. برای نجاتِ آنچه دوست دارم حاضر نیستم نیمی از آن را به دیگری واگذار کنم. همه را می‌خواهم یا آن که هیچ نمی‌خواهم. خوبی عشق فقط در آن نیست که ایمان به دیگری را به ما می‌دهد. بلکه ایمان به خود ما را نیز به ما باز پس می‌دهد. باش که عشق احسان کند! هر زنی سزاوار پاره‌ای ساعاتِ خاموشی است. ساعاتی خطیر که در آن هیچ‌کس نمی‌تواند یاریش کند. باید به تنهایی نجات ی

Show...
جان شیفته صد و پنجم ۱۰۵
2021-01-07

جانِ شیفته #جان_شیفته اثر #رومن_رولان ترجمه #محمود_اعتماد‌زاده ( #به_‌آذین ) دوره‌ی چهار‌جلدی چاپ اول ۱۳۵۵ انتشارات نیل با صدای #شهرزادفتوحی کارگردانی و تنظیم #حسین_آشتیانی کانال وقت داستان (https://t.me/storytimes) هنر و زندگی شهرزاد (https://t.me/ShahrzadArtandLife) در یوتیوب کامل بشنوید https://www.youtube.com/playlist?list=PLPpgSsdZeHm0BEuivWhcP_rX_KI7mBp0Y بخش‌هایی از متن کتاب: در جنگلِ روح، درختانِ بلندِ اندیشه، بیشه‌های انبوهِ آرزو، بیست گیاه ِ مختلف، همزیستی دارند. معمولاً آنها از هم تشخیص داده نمی‌شوند: در خوابند. ولی در گذارِ باد، شاخه‌‌های‌شان به هم می‌خورَد. برخوردِ سودا‌ها در آنت چند‌گانگی‌اش را بیدار کرده بود. آنت زنی بود در عینِ حال وظیفه‌شناس و دارای غروری سودایی: مادری سودا‌زده، معشوقی سودا‌زده، ـــــ معشوقی؟ چندین معشوق... جنگلی موج در موج با بازوانی که به سوی همه‌ی نقاط آسمان بر‌می‌جهید... آنت زنی نبود که بی‌چون‌و‌چرا در برابر تقدیری درونی که خود تحقیرش می‌کرد، سر خم کند. زن همیشه نمی‌داند برای چه دل داده است. ولی از آن جا که دل داده است، دیگر نمی‌تواند دل برکَنَد. در این کار بیش از آن از نیرو‌ها و از آرزوی خویش صرف کرده است که بتواند آن همه را به دیگری اختصاص دهد. در آنت این استعدادِ ناگوار بود که به رغمِ سودا‌های خویش از خود به‌در‌آید و در کامِ سودا‌های دیگران، خاصّه رنج‌هایشان که به یک نگاه به آن پی‌می‌برد، فرو رود... آنت به حقوق آدمی بر آدمی، به این قرارداد‌های مالکیتِ متقابل، که برای سراسر ِ عمر امضا می‌کنند، باور نداشت. ولی از بازی‌های طبیعت ِ بی‌رحم رنج می‌برد که به وقت جدا کردن دو قلب که به یکدیگر عشق ورزیده‌اند، هرگز عشق را در یک زمان از هر دو قلب بر‌نمی‌کَنَد، بلکه چنان می‌کند که یکی از آن دو زودتر از دوست داشتن باز‌ایستد، تا همیشه آن یک که بیشتر دوست دارد، فدا شود. من از شما بدم نمی‌آید. شما رنج می‌برید و من هم رنج می‌برم. ولی در عشق با دیگری سهیم شدن از بی‌رگی است! بی‌رگی عشقی! و من به این تن در می‌دهم که قربانی باشم. به این تن در می‌دهم که دژخیم باشم. اما نمی‌خواهم بی‌رگ باشم. برای نجاتِ آنچه دوست دارم حاضر نیستم نیمی از آن را به دیگری واگذار کنم. همه را می‌خواهم یا آن که هیچ نمی‌خواهم. خوبی عشق فقط در آن نیست که ایمان به دیگری را به ما می‌دهد. بلکه ایمان به خود ما را نیز به ما باز پس می‌دهد. باش که عشق احسان کند! هر زنی سزاوار پاره‌ای ساعاتِ خاموشی است. ساعاتی خطیر که در آن هیچ‌کس نمی‌تواند یاریش کند. باید به تنهایی نجات ی

Show...
جان شیفته صد و ششم ۱۰۶
2021-01-07

جانِ شیفته #جان_شیفته اثر #رومن_رولان ترجمه #محمود_اعتماد‌زاده ( #به_‌آذین ) دوره‌ی چهار‌جلدی چاپ اول ۱۳۵۵ انتشارات نیل با صدای #شهرزادفتوحی کارگردانی و تنظیم #حسین_آشتیانی کانال وقت داستان (https://t.me/storytimes) هنر و زندگی شهرزاد (https://t.me/ShahrzadArtandLife) در یوتیوب کامل بشنوید https://www.youtube.com/playlist?list=PLPpgSsdZeHm0BEuivWhcP_rX_KI7mBp0Y بخش‌هایی از متن کتاب: در جنگلِ روح، درختانِ بلندِ اندیشه، بیشه‌های انبوهِ آرزو، بیست گیاه ِ مختلف، همزیستی دارند. معمولاً آنها از هم تشخیص داده نمی‌شوند: در خوابند. ولی در گذارِ باد، شاخه‌‌های‌شان به هم می‌خورَد. برخوردِ سودا‌ها در آنت چند‌گانگی‌اش را بیدار کرده بود. آنت زنی بود در عینِ حال وظیفه‌شناس و دارای غروری سودایی: مادری سودا‌زده، معشوقی سودا‌زده، ـــــ معشوقی؟ چندین معشوق... جنگلی موج در موج با بازوانی که به سوی همه‌ی نقاط آسمان بر‌می‌جهید... آنت زنی نبود که بی‌چون‌و‌چرا در برابر تقدیری درونی که خود تحقیرش می‌کرد، سر خم کند. زن همیشه نمی‌داند برای چه دل داده است. ولی از آن جا که دل داده است، دیگر نمی‌تواند دل برکَنَد. در این کار بیش از آن از نیرو‌ها و از آرزوی خویش صرف کرده است که بتواند آن همه را به دیگری اختصاص دهد. در آنت این استعدادِ ناگوار بود که به رغمِ سودا‌های خویش از خود به‌در‌آید و در کامِ سودا‌های دیگران، خاصّه رنج‌هایشان که به یک نگاه به آن پی‌می‌برد، فرو رود... آنت به حقوق آدمی بر آدمی، به این قرارداد‌های مالکیتِ متقابل، که برای سراسر ِ عمر امضا می‌کنند، باور نداشت. ولی از بازی‌های طبیعت ِ بی‌رحم رنج می‌برد که به وقت جدا کردن دو قلب که به یکدیگر عشق ورزیده‌اند، هرگز عشق را در یک زمان از هر دو قلب بر‌نمی‌کَنَد، بلکه چنان می‌کند که یکی از آن دو زودتر از دوست داشتن باز‌ایستد، تا همیشه آن یک که بیشتر دوست دارد، فدا شود. من از شما بدم نمی‌آید. شما رنج می‌برید و من هم رنج می‌برم. ولی در عشق با دیگری سهیم شدن از بی‌رگی است! بی‌رگی عشقی! و من به این تن در می‌دهم که قربانی باشم. به این تن در می‌دهم که دژخیم باشم. اما نمی‌خواهم بی‌رگ باشم. برای نجاتِ آنچه دوست دارم حاضر نیستم نیمی از آن را به دیگری واگذار کنم. همه را می‌خواهم یا آن که هیچ نمی‌خواهم. خوبی عشق فقط در آن نیست که ایمان به دیگری را به ما می‌دهد. بلکه ایمان به خود ما را نیز به ما باز پس می‌دهد. باش که عشق احسان کند! هر زنی سزاوار پاره‌ای ساعاتِ خاموشی است. ساعاتی خطیر که در آن هیچ‌کس نمی‌تواند یاریش کند. باید به تنهایی نجات ی

Show...
جان شیفته ۱۰۰
2021-01-07

جانِ شیفته #جان_شیفته اثر #رومن_رولان ترجمه #محمود_اعتماد‌زاده ( #به_‌آذین ) دوره‌ی چهار‌جلدی چاپ اول ۱۳۵۵ انتشارات نیل با صدای #شهرزادفتوحی کارگردانی و تنظیم #حسین_آشتیانی کانال وقت داستان (https://t.me/storytimes) هنر و زندگی شهرزاد (https://t.me/ShahrzadArtandLife) در یوتیوب کامل بشنوید https://www.youtube.com/playlist?list=PLPpgSsdZeHm0BEuivWhcP_rX_KI7mBp0Y بخش‌هایی از متن کتاب: در جنگلِ روح، درختانِ بلندِ اندیشه، بیشه‌های انبوهِ آرزو، بیست گیاه ِ مختلف، همزیستی دارند. معمولاً آنها از هم تشخیص داده نمی‌شوند: در خوابند. ولی در گذارِ باد، شاخه‌‌های‌شان به هم می‌خورَد. برخوردِ سودا‌ها در آنت چند‌گانگی‌اش را بیدار کرده بود. آنت زنی بود در عینِ حال وظیفه‌شناس و دارای غروری سودایی: مادری سودا‌زده، معشوقی سودا‌زده، ـــــ معشوقی؟ چندین معشوق... جنگلی موج در موج با بازوانی که به سوی همه‌ی نقاط آسمان بر‌می‌جهید... آنت زنی نبود که بی‌چون‌و‌چرا در برابر تقدیری درونی که خود تحقیرش می‌کرد، سر خم کند. زن همیشه نمی‌داند برای چه دل داده است. ولی از آن جا که دل داده است، دیگر نمی‌تواند دل برکَنَد. در این کار بیش از آن از نیرو‌ها و از آرزوی خویش صرف کرده است که بتواند آن همه را به دیگری اختصاص دهد. در آنت این استعدادِ ناگوار بود که به رغمِ سودا‌های خویش از خود به‌در‌آید و در کامِ سودا‌های دیگران، خاصّه رنج‌هایشان که به یک نگاه به آن پی‌می‌برد، فرو رود... آنت به حقوق آدمی بر آدمی، به این قرارداد‌های مالکیتِ متقابل، که برای سراسر ِ عمر امضا می‌کنند، باور نداشت. ولی از بازی‌های طبیعت ِ بی‌رحم رنج می‌برد که به وقت جدا کردن دو قلب که به یکدیگر عشق ورزیده‌اند، هرگز عشق را در یک زمان از هر دو قلب بر‌نمی‌کَنَد، بلکه چنان می‌کند که یکی از آن دو زودتر از دوست داشتن باز‌ایستد، تا همیشه آن یک که بیشتر دوست دارد، فدا شود. من از شما بدم نمی‌آید. شما رنج می‌برید و من هم رنج می‌برم. ولی در عشق با دیگری سهیم شدن از بی‌رگی است! بی‌رگی عشقی! و من به این تن در می‌دهم که قربانی باشم. به این تن در می‌دهم که دژخیم باشم. اما نمی‌خواهم بی‌رگ باشم. برای نجاتِ آنچه دوست دارم حاضر نیستم نیمی از آن را به دیگری واگذار کنم. همه را می‌خواهم یا آن که هیچ نمی‌خواهم. خوبی عشق فقط در آن نیست که ایمان به دیگری را به ما می‌دهد. بلکه ایمان به خود ما را نیز به ما باز پس می‌دهد. باش که عشق احسان کند! هر زنی سزاوار پاره‌ای ساعاتِ خاموشی است. ساعاتی خطیر که در آن هیچ‌کس نمی‌تواند یاریش کند. باید به تنهایی نجات ی

Show...
جان شیفته-صد و یکم ۱۰۱
2021-01-07

جانِ شیفته #جان_شیفته اثر #رومن_رولان ترجمه #محمود_اعتماد‌زاده ( #به_‌آذین ) دوره‌ی چهار‌جلدی چاپ اول ۱۳۵۵ انتشارات نیل با صدای #شهرزادفتوحی کارگردانی و تنظیم #حسین_آشتیانی کانال وقت داستان (https://t.me/storytimes) هنر و زندگی شهرزاد (https://t.me/ShahrzadArtandLife) در یوتیوب کامل بشنوید https://www.youtube.com/playlist?list=PLPpgSsdZeHm0BEuivWhcP_rX_KI7mBp0Y بخش‌هایی از متن کتاب: در جنگلِ روح، درختانِ بلندِ اندیشه، بیشه‌های انبوهِ آرزو، بیست گیاه ِ مختلف، همزیستی دارند. معمولاً آنها از هم تشخیص داده نمی‌شوند: در خوابند. ولی در گذارِ باد، شاخه‌‌های‌شان به هم می‌خورَد. برخوردِ سودا‌ها در آنت چند‌گانگی‌اش را بیدار کرده بود. آنت زنی بود در عینِ حال وظیفه‌شناس و دارای غروری سودایی: مادری سودا‌زده، معشوقی سودا‌زده، ـــــ معشوقی؟ چندین معشوق... جنگلی موج در موج با بازوانی که به سوی همه‌ی نقاط آسمان بر‌می‌جهید... آنت زنی نبود که بی‌چون‌و‌چرا در برابر تقدیری درونی که خود تحقیرش می‌کرد، سر خم کند. زن همیشه نمی‌داند برای چه دل داده است. ولی از آن جا که دل داده است، دیگر نمی‌تواند دل برکَنَد. در این کار بیش از آن از نیرو‌ها و از آرزوی خویش صرف کرده است که بتواند آن همه را به دیگری اختصاص دهد. در آنت این استعدادِ ناگوار بود که به رغمِ سودا‌های خویش از خود به‌در‌آید و در کامِ سودا‌های دیگران، خاصّه رنج‌هایشان که به یک نگاه به آن پی‌می‌برد، فرو رود... آنت به حقوق آدمی بر آدمی، به این قرارداد‌های مالکیتِ متقابل، که برای سراسر ِ عمر امضا می‌کنند، باور نداشت. ولی از بازی‌های طبیعت ِ بی‌رحم رنج می‌برد که به وقت جدا کردن دو قلب که به یکدیگر عشق ورزیده‌اند، هرگز عشق را در یک زمان از هر دو قلب بر‌نمی‌کَنَد، بلکه چنان می‌کند که یکی از آن دو زودتر از دوست داشتن باز‌ایستد، تا همیشه آن یک که بیشتر دوست دارد، فدا شود. من از شما بدم نمی‌آید. شما رنج می‌برید و من هم رنج می‌برم. ولی در عشق با دیگری سهیم شدن از بی‌رگی است! بی‌رگی عشقی! و من به این تن در می‌دهم که قربانی باشم. به این تن در می‌دهم که دژخیم باشم. اما نمی‌خواهم بی‌رگ باشم. برای نجاتِ آنچه دوست دارم حاضر نیستم نیمی از آن را به دیگری واگذار کنم. همه را می‌خواهم یا آن که هیچ نمی‌خواهم. خوبی عشق فقط در آن نیست که ایمان به دیگری را به ما می‌دهد. بلکه ایمان به خود ما را نیز به ما باز پس می‌دهد. باش که عشق احسان کند! هر زنی سزاوار پاره‌ای ساعاتِ خاموشی است. ساعاتی خطیر که در آن هیچ‌کس نمی‌تواند یاریش کند. باید به تنهایی نجات ی

Show...
جان شیفته صد و دوم ۱۰۲
2021-01-07

جانِ شیفته #جان_شیفته اثر #رومن_رولان ترجمه #محمود_اعتماد‌زاده ( #به_‌آذین ) دوره‌ی چهار‌جلدی چاپ اول ۱۳۵۵ انتشارات نیل با صدای #شهرزادفتوحی کارگردانی و تنظیم #حسین_آشتیانی کانال وقت داستان (https://t.me/storytimes) هنر و زندگی شهرزاد (https://t.me/ShahrzadArtandLife) در یوتیوب کامل بشنوید https://www.youtube.com/playlist?list=PLPpgSsdZeHm0BEuivWhcP_rX_KI7mBp0Y بخش‌هایی از متن کتاب: در جنگلِ روح، درختانِ بلندِ اندیشه، بیشه‌های انبوهِ آرزو، بیست گیاه ِ مختلف، همزیستی دارند. معمولاً آنها از هم تشخیص داده نمی‌شوند: در خوابند. ولی در گذارِ باد، شاخه‌‌های‌شان به هم می‌خورَد. برخوردِ سودا‌ها در آنت چند‌گانگی‌اش را بیدار کرده بود. آنت زنی بود در عینِ حال وظیفه‌شناس و دارای غروری سودایی: مادری سودا‌زده، معشوقی سودا‌زده، ـــــ معشوقی؟ چندین معشوق... جنگلی موج در موج با بازوانی که به سوی همه‌ی نقاط آسمان بر‌می‌جهید... آنت زنی نبود که بی‌چون‌و‌چرا در برابر تقدیری درونی که خود تحقیرش می‌کرد، سر خم کند. زن همیشه نمی‌داند برای چه دل داده است. ولی از آن جا که دل داده است، دیگر نمی‌تواند دل برکَنَد. در این کار بیش از آن از نیرو‌ها و از آرزوی خویش صرف کرده است که بتواند آن همه را به دیگری اختصاص دهد. در آنت این استعدادِ ناگوار بود که به رغمِ سودا‌های خویش از خود به‌در‌آید و در کامِ سودا‌های دیگران، خاصّه رنج‌هایشان که به یک نگاه به آن پی‌می‌برد، فرو رود... آنت به حقوق آدمی بر آدمی، به این قرارداد‌های مالکیتِ متقابل، که برای سراسر ِ عمر امضا می‌کنند، باور نداشت. ولی از بازی‌های طبیعت ِ بی‌رحم رنج می‌برد که به وقت جدا کردن دو قلب که به یکدیگر عشق ورزیده‌اند، هرگز عشق را در یک زمان از هر دو قلب بر‌نمی‌کَنَد، بلکه چنان می‌کند که یکی از آن دو زودتر از دوست داشتن باز‌ایستد، تا همیشه آن یک که بیشتر دوست دارد، فدا شود. من از شما بدم نمی‌آید. شما رنج می‌برید و من هم رنج می‌برم. ولی در عشق با دیگری سهیم شدن از بی‌رگی است! بی‌رگی عشقی! و من به این تن در می‌دهم که قربانی باشم. به این تن در می‌دهم که دژخیم باشم. اما نمی‌خواهم بی‌رگ باشم. برای نجاتِ آنچه دوست دارم حاضر نیستم نیمی از آن را به دیگری واگذار کنم. همه را می‌خواهم یا آن که هیچ نمی‌خواهم. خوبی عشق فقط در آن نیست که ایمان به دیگری را به ما می‌دهد. بلکه ایمان به خود ما را نیز به ما باز پس می‌دهد. باش که عشق احسان کند! هر زنی سزاوار پاره‌ای ساعاتِ خاموشی است. ساعاتی خطیر که در آن هیچ‌کس نمی‌تواند یاریش کند. باید به تنهایی نجات ی

Show...
جان شیفته-نود و هشتم ۹۸
2021-01-07

جانِ شیفته #جان_شیفته اثر #رومن_رولان ترجمه #محمود_اعتماد‌زاده ( #به_‌آذین ) دوره‌ی چهار‌جلدی چاپ اول ۱۳۵۵ انتشارات نیل با صدای #شهرزادفتوحی کارگردانی و تنظیم #حسین_آشتیانی کانال وقت داستان (https://t.me/storytimes) هنر و زندگی شهرزاد (https://t.me/ShahrzadArtandLife) در یوتیوب کامل بشنوید https://www.youtube.com/playlist?list=PLPpgSsdZeHm0BEuivWhcP_rX_KI7mBp0Y بخش‌هایی از متن کتاب: در جنگلِ روح، درختانِ بلندِ اندیشه، بیشه‌های انبوهِ آرزو، بیست گیاه ِ مختلف، همزیستی دارند. معمولاً آنها از هم تشخیص داده نمی‌شوند: در خوابند. ولی در گذارِ باد، شاخه‌‌های‌شان به هم می‌خورَد. برخوردِ سودا‌ها در آنت چند‌گانگی‌اش را بیدار کرده بود. آنت زنی بود در عینِ حال وظیفه‌شناس و دارای غروری سودایی: مادری سودا‌زده، معشوقی سودا‌زده، ـــــ معشوقی؟ چندین معشوق... جنگلی موج در موج با بازوانی که به سوی همه‌ی نقاط آسمان بر‌می‌جهید... آنت زنی نبود که بی‌چون‌و‌چرا در برابر تقدیری درونی که خود تحقیرش می‌کرد، سر خم کند. زن همیشه نمی‌داند برای چه دل داده است. ولی از آن جا که دل داده است، دیگر نمی‌تواند دل برکَنَد. در این کار بیش از آن از نیرو‌ها و از آرزوی خویش صرف کرده است که بتواند آن همه را به دیگری اختصاص دهد. در آنت این استعدادِ ناگوار بود که به رغمِ سودا‌های خویش از خود به‌در‌آید و در کامِ سودا‌های دیگران، خاصّه رنج‌هایشان که به یک نگاه به آن پی‌می‌برد، فرو رود... آنت به حقوق آدمی بر آدمی، به این قرارداد‌های مالکیتِ متقابل، که برای سراسر ِ عمر امضا می‌کنند، باور نداشت. ولی از بازی‌های طبیعت ِ بی‌رحم رنج می‌برد که به وقت جدا کردن دو قلب که به یکدیگر عشق ورزیده‌اند، هرگز عشق را در یک زمان از هر دو قلب بر‌نمی‌کَنَد، بلکه چنان می‌کند که یکی از آن دو زودتر از دوست داشتن باز‌ایستد، تا همیشه آن یک که بیشتر دوست دارد، فدا شود. من از شما بدم نمی‌آید. شما رنج می‌برید و من هم رنج می‌برم. ولی در عشق با دیگری سهیم شدن از بی‌رگی است! بی‌رگی عشقی! و من به این تن در می‌دهم که قربانی باشم. به این تن در می‌دهم که دژخیم باشم. اما نمی‌خواهم بی‌رگ باشم. برای نجاتِ آنچه دوست دارم حاضر نیستم نیمی از آن را به دیگری واگذار کنم. همه را می‌خواهم یا آن که هیچ نمی‌خواهم. خوبی عشق فقط در آن نیست که ایمان به دیگری را به ما می‌دهد. بلکه ایمان به خود ما را نیز به ما باز پس می‌دهد. باش که عشق احسان کند! هر زنی سزاوار پاره‌ای ساعاتِ خاموشی است. ساعاتی خطیر که در آن هیچ‌کس نمی‌تواند یاریش کند. باید به تنهایی نجات ی

Show...
جان شیفته نود و نهم ۹۹
2021-01-07

جانِ شیفته #جان_شیفته اثر #رومن_رولان ترجمه #محمود_اعتماد‌زاده ( #به_‌آذین ) دوره‌ی چهار‌جلدی چاپ اول ۱۳۵۵ انتشارات نیل با صدای #شهرزادفتوحی کارگردانی و تنظیم #حسین_آشتیانی کانال وقت داستان (https://t.me/storytimes) هنر و زندگی شهرزاد (https://t.me/ShahrzadArtandLife) در یوتیوب کامل بشنوید https://www.youtube.com/playlist?list=PLPpgSsdZeHm0BEuivWhcP_rX_KI7mBp0Y بخش‌هایی از متن کتاب: در جنگلِ روح، درختانِ بلندِ اندیشه، بیشه‌های انبوهِ آرزو، بیست گیاه ِ مختلف، همزیستی دارند. معمولاً آنها از هم تشخیص داده نمی‌شوند: در خوابند. ولی در گذارِ باد، شاخه‌‌های‌شان به هم می‌خورَد. برخوردِ سودا‌ها در آنت چند‌گانگی‌اش را بیدار کرده بود. آنت زنی بود در عینِ حال وظیفه‌شناس و دارای غروری سودایی: مادری سودا‌زده، معشوقی سودا‌زده، ـــــ معشوقی؟ چندین معشوق... جنگلی موج در موج با بازوانی که به سوی همه‌ی نقاط آسمان بر‌می‌جهید... آنت زنی نبود که بی‌چون‌و‌چرا در برابر تقدیری درونی که خود تحقیرش می‌کرد، سر خم کند. زن همیشه نمی‌داند برای چه دل داده است. ولی از آن جا که دل داده است، دیگر نمی‌تواند دل برکَنَد. در این کار بیش از آن از نیرو‌ها و از آرزوی خویش صرف کرده است که بتواند آن همه را به دیگری اختصاص دهد. در آنت این استعدادِ ناگوار بود که به رغمِ سودا‌های خویش از خود به‌در‌آید و در کامِ سودا‌های دیگران، خاصّه رنج‌هایشان که به یک نگاه به آن پی‌می‌برد، فرو رود... آنت به حقوق آدمی بر آدمی، به این قرارداد‌های مالکیتِ متقابل، که برای سراسر ِ عمر امضا می‌کنند، باور نداشت. ولی از بازی‌های طبیعت ِ بی‌رحم رنج می‌برد که به وقت جدا کردن دو قلب که به یکدیگر عشق ورزیده‌اند، هرگز عشق را در یک زمان از هر دو قلب بر‌نمی‌کَنَد، بلکه چنان می‌کند که یکی از آن دو زودتر از دوست داشتن باز‌ایستد، تا همیشه آن یک که بیشتر دوست دارد، فدا شود. من از شما بدم نمی‌آید. شما رنج می‌برید و من هم رنج می‌برم. ولی در عشق با دیگری سهیم شدن از بی‌رگی است! بی‌رگی عشقی! و من به این تن در می‌دهم که قربانی باشم. به این تن در می‌دهم که دژخیم باشم. اما نمی‌خواهم بی‌رگ باشم. برای نجاتِ آنچه دوست دارم حاضر نیستم نیمی از آن را به دیگری واگذار کنم. همه را می‌خواهم یا آن که هیچ نمی‌خواهم. خوبی عشق فقط در آن نیست که ایمان به دیگری را به ما می‌دهد. بلکه ایمان به خود ما را نیز به ما باز پس می‌دهد. باش که عشق احسان کند! هر زنی سزاوار پاره‌ای ساعاتِ خاموشی است. ساعاتی خطیر که در آن هیچ‌کس نمی‌تواند یاریش کند. باید به تنهایی نجات ی

Show...
جان شیفته صد و نهم ۱۰۹
2021-01-07

جانِ شیفته #جان_شیفته اثر #رومن_رولان ترجمه #محمود_اعتماد‌زاده ( #به_‌آذین ) دوره‌ی چهار‌جلدی چاپ اول ۱۳۵۵ انتشارات نیل با صدای #شهرزادفتوحی کارگردانی و تنظیم #حسین_آشتیانی کانال وقت داستان (https://t.me/storytimes) هنر و زندگی شهرزاد (https://t.me/ShahrzadArtandLife) در یوتیوب کامل بشنوید https://www.youtube.com/playlist?list=PLPpgSsdZeHm0BEuivWhcP_rX_KI7mBp0Y بخش‌هایی از متن کتاب: در جنگلِ روح، درختانِ بلندِ اندیشه، بیشه‌های انبوهِ آرزو، بیست گیاه ِ مختلف، همزیستی دارند. معمولاً آنها از هم تشخیص داده نمی‌شوند: در خوابند. ولی در گذارِ باد، شاخه‌‌های‌شان به هم می‌خورَد. برخوردِ سودا‌ها در آنت چند‌گانگی‌اش را بیدار کرده بود. آنت زنی بود در عینِ حال وظیفه‌شناس و دارای غروری سودایی: مادری سودا‌زده، معشوقی سودا‌زده، ـــــ معشوقی؟ چندین معشوق... جنگلی موج در موج با بازوانی که به سوی همه‌ی نقاط آسمان بر‌می‌جهید... آنت زنی نبود که بی‌چون‌و‌چرا در برابر تقدیری درونی که خود تحقیرش می‌کرد، سر خم کند. زن همیشه نمی‌داند برای چه دل داده است. ولی از آن جا که دل داده است، دیگر نمی‌تواند دل برکَنَد. در این کار بیش از آن از نیرو‌ها و از آرزوی خویش صرف کرده است که بتواند آن همه را به دیگری اختصاص دهد. در آنت این استعدادِ ناگوار بود که به رغمِ سودا‌های خویش از خود به‌در‌آید و در کامِ سودا‌های دیگران، خاصّه رنج‌هایشان که به یک نگاه به آن پی‌می‌برد، فرو رود... آنت به حقوق آدمی بر آدمی، به این قرارداد‌های مالکیتِ متقابل، که برای سراسر ِ عمر امضا می‌کنند، باور نداشت. ولی از بازی‌های طبیعت ِ بی‌رحم رنج می‌برد که به وقت جدا کردن دو قلب که به یکدیگر عشق ورزیده‌اند، هرگز عشق را در یک زمان از هر دو قلب بر‌نمی‌کَنَد، بلکه چنان می‌کند که یکی از آن دو زودتر از دوست داشتن باز‌ایستد، تا همیشه آن یک که بیشتر دوست دارد، فدا شود. من از شما بدم نمی‌آید. شما رنج می‌برید و من هم رنج می‌برم. ولی در عشق با دیگری سهیم شدن از بی‌رگی است! بی‌رگی عشقی! و من به این تن در می‌دهم که قربانی باشم. به این تن در می‌دهم که دژخیم باشم. اما نمی‌خواهم بی‌رگ باشم. برای نجاتِ آنچه دوست دارم حاضر نیستم نیمی از آن را به دیگری واگذار کنم. همه را می‌خواهم یا آن که هیچ نمی‌خواهم. خوبی عشق فقط در آن نیست که ایمان به دیگری را به ما می‌دهد. بلکه ایمان به خود ما را نیز به ما باز پس می‌دهد. باش که عشق احسان کند! هر زنی سزاوار پاره‌ای ساعاتِ خاموشی است. ساعاتی خطیر که در آن هیچ‌کس نمی‌تواند یاریش کند. باید به تنهایی نجات ی

Show...
جان شیفته صد و دهم ۱۱۰
2021-01-15

جانِ شیفته #جان_شیفته اثر #رومن_رولان ترجمه #محمود_اعتماد‌زاده ( #به_‌آذین ) دوره‌ی چهار‌جلدی چاپ اول ۱۳۵۵ انتشارات نیل با صدای #شهرزادفتوحی کارگردانی و تنظیم #حسین_آشتیانی کانال وقت داستان (https://t.me/storytimes) هنر و زندگی شهرزاد (https://t.me/ShahrzadArtandLife) در یوتیوب کامل بشنوید https://www.youtube.com/playlist?list=PLPpgSsdZeHm0BEuivWhcP_rX_KI7mBp0Y بخش‌هایی از متن کتاب: در جنگلِ روح، درختانِ بلندِ اندیشه، بیشه‌های انبوهِ آرزو، بیست گیاه ِ مختلف، همزیستی دارند. معمولاً آنها از هم تشخیص داده نمی‌شوند: در خوابند. ولی در گذارِ باد، شاخه‌‌های‌شان به هم می‌خورَد. برخوردِ سودا‌ها در آنت چند‌گانگی‌اش را بیدار کرده بود. آنت زنی بود در عینِ حال وظیفه‌شناس و دارای غروری سودایی: مادری سودا‌زده، معشوقی سودا‌زده، ـــــ معشوقی؟ چندین معشوق... جنگلی موج در موج با بازوانی که به سوی همه‌ی نقاط آسمان بر‌می‌جهید... آنت زنی نبود که بی‌چون‌و‌چرا در برابر تقدیری درونی که خود تحقیرش می‌کرد، سر خم کند. زن همیشه نمی‌داند برای چه دل داده است. ولی از آن جا که دل داده است، دیگر نمی‌تواند دل برکَنَد. در این کار بیش از آن از نیرو‌ها و از آرزوی خویش صرف کرده است که بتواند آن همه را به دیگری اختصاص دهد. در آنت این استعدادِ ناگوار بود که به رغمِ سودا‌های خویش از خود به‌در‌آید و در کامِ سودا‌های دیگران، خاصّه رنج‌هایشان که به یک نگاه به آن پی‌می‌برد، فرو رود... آنت به حقوق آدمی بر آدمی، به این قرارداد‌های مالکیتِ متقابل، که برای سراسر ِ عمر امضا می‌کنند، باور نداشت. ولی از بازی‌های طبیعت ِ بی‌رحم رنج می‌برد که به وقت جدا کردن دو قلب که به یکدیگر عشق ورزیده‌اند، هرگز عشق را در یک زمان از هر دو قلب بر‌نمی‌کَنَد، بلکه چنان می‌کند که یکی از آن دو زودتر از دوست داشتن باز‌ایستد، تا همیشه آن یک که بیشتر دوست دارد، فدا شود. من از شما بدم نمی‌آید. شما رنج می‌برید و من هم رنج می‌برم. ولی در عشق با دیگری سهیم شدن از بی‌رگی است! بی‌رگی عشقی! و من به این تن در می‌دهم که قربانی باشم. به این تن در می‌دهم که دژخیم باشم. اما نمی‌خواهم بی‌رگ باشم. برای نجاتِ آنچه دوست دارم حاضر نیستم نیمی از آن را به دیگری واگذار کنم. همه را می‌خواهم یا آن که هیچ نمی‌خواهم. خوبی عشق فقط در آن نیست که ایمان به دیگری را به ما می‌دهد. بلکه ایمان به خود ما را نیز به ما باز پس می‌دهد. باش که عشق احسان کند! هر زنی سزاوار پاره‌ای ساعاتِ خاموشی است. ساعاتی خطیر که در آن هیچ‌کس نمی‌تواند یاریش کند. باید به تنهایی نجات ی

Show...
کرمِ_شلیل_داستانی_از_نادر_ابراهیمی
2021-01-17

کرمِ شلیل کمی بیشتر از نیم‌قرن از عمرم گذشته است و کمی کمتر از نیم‌قرن است که نادر ابراهیمی و کارها و حرف‌ها و حضور او مستقیم و غیر‌مستقیم بر زندگی من اثر گذاشته است. در آن سال‌های نوجوانی این داستان را خواندم و شاید بی‌اغراق بگویم در آن دوران که حرف‌ها را نمی‌شد به این راحتی به دیگران رساند بارها آن را با دست برای دوستانم نوشتم. و بارها و بارها در میان جهان که گویی باغی سراسر درختان شلیل با هسته‌های کرم‌زده است، به امید هسته‌ای سخت و سفید و سالم ادامه دادم. از بس از جنس بازی‌های آدم‌ها نیستم و هر چه هستم و می‌کنم را بیشتر اوقات به قیاس گندابِ وسیع‌شونده‌ی موجود در‌می‌یابید. نوشته‌ی #نادر_ابراهیمی از کتاب غزلداستان‌های سالِ بد به روایت #شهرزادفتوحی تنظیم از #مجتبی_میر‌سمیعی Shahrzad Art&Life @shahrzadartandlife

Show...
دسته کلمه ها
2021-01-19

#رادیو_کرگدن •کرگدنی‌ها • «دسته‌ی کلمه‌ها» داستان: دسته‌ی کلمه‌ها کمی سیاسی، کمی سورئال به قلم #شیرین_کریمی https://www.instagram.com/sheerinkarimi/ https://tehran.academia.edu/ShirinKarimi روایت #شهرزاد_فتوحی تنظیم #مجتبی_میر‌سمیعی #شماره۱۰۴ @kargadanmagazine @ShahrzadArtandLife

Show...
جان شیفته قسمت صد و یازدهم ۱۱۱
2021-01-21

جانِ شیفته #جان_شیفته اثر #رومن_رولان ترجمه #محمود_اعتماد‌زاده ( #به_‌آذین ) دوره‌ی چهار‌جلدی چاپ اول ۱۳۵۵ انتشارات نیل با صدای #شهرزادفتوحی کارگردانی و تنظیم #حسین_آشتیانی کانال وقت داستان (https://t.me/storytimes) هنر و زندگی شهرزاد (https://t.me/ShahrzadArtandLife) در یوتیوب کامل بشنوید https://www.youtube.com/playlist?list=PLPpgSsdZeHm0BEuivWhcP_rX_KI7mBp0Y بخش‌هایی از متن کتاب: در جنگلِ روح، درختانِ بلندِ اندیشه، بیشه‌های انبوهِ آرزو، بیست گیاه ِ مختلف، همزیستی دارند. معمولاً آنها از هم تشخیص داده نمی‌شوند: در خوابند. ولی در گذارِ باد، شاخه‌‌های‌شان به هم می‌خورَد. برخوردِ سودا‌ها در آنت چند‌گانگی‌اش را بیدار کرده بود. آنت زنی بود در عینِ حال وظیفه‌شناس و دارای غروری سودایی: مادری سودا‌زده، معشوقی سودا‌زده، ـــــ معشوقی؟ چندین معشوق... جنگلی موج در موج با بازوانی که به سوی همه‌ی نقاط آسمان بر‌می‌جهید... آنت زنی نبود که بی‌چون‌و‌چرا در برابر تقدیری درونی که خود تحقیرش می‌کرد، سر خم کند. زن همیشه نمی‌داند برای چه دل داده است. ولی از آن جا که دل داده است، دیگر نمی‌تواند دل برکَنَد. در این کار بیش از آن از نیرو‌ها و از آرزوی خویش صرف کرده است که بتواند آن همه را به دیگری اختصاص دهد. در آنت این استعدادِ ناگوار بود که به رغمِ سودا‌های خویش از خود به‌در‌آید و در کامِ سودا‌های دیگران، خاصّه رنج‌هایشان که به یک نگاه به آن پی‌می‌برد، فرو رود... آنت به حقوق آدمی بر آدمی، به این قرارداد‌های مالکیتِ متقابل، که برای سراسر ِ عمر امضا می‌کنند، باور نداشت. ولی از بازی‌های طبیعت ِ بی‌رحم رنج می‌برد که به وقت جدا کردن دو قلب که به یکدیگر عشق ورزیده‌اند، هرگز عشق را در یک زمان از هر دو قلب بر‌نمی‌کَنَد، بلکه چنان می‌کند که یکی از آن دو زودتر از دوست داشتن باز‌ایستد، تا همیشه آن یک که بیشتر دوست دارد، فدا شود. من از شما بدم نمی‌آید. شما رنج می‌برید و من هم رنج می‌برم. ولی در عشق با دیگری سهیم شدن از بی‌رگی است! بی‌رگی عشقی! و من به این تن در می‌دهم که قربانی باشم. به این تن در می‌دهم که دژخیم باشم. اما نمی‌خواهم بی‌رگ باشم. برای نجاتِ آنچه دوست دارم حاضر نیستم نیمی از آن را به دیگری واگذار کنم. همه را می‌خواهم یا آن که هیچ نمی‌خواهم. خوبی عشق فقط در آن نیست که ایمان به دیگری را به ما می‌دهد. بلکه ایمان به خود ما را نیز به ما باز پس می‌دهد. باش که عشق احسان کند! هر زنی سزاوار پاره‌ای ساعاتِ خاموشی است. ساعاتی خطیر که در آن هیچ‌کس نمی‌تواند یاریش کند. باید به تنهایی نجات ی

Show...
شادی‌های جزیی به قلم نسیم وهابی از حکایت‌های تکه‌پاره با اجرای شهرزاد فتوحی تنظیم مجتبی میر‌سمیعی
2021-01-22

سال‌هاست در هر دم از زندگی‌ام آنی یافته‌ام یا ساخته‌ام و با همه اینها تا اینجا آمده‌ام و در طول این سال‌ها با عکس‌ها و کارهایم هماهنگی‌های شیرینی که یافته و ساخته‌ام را به رغم همه دشواری‌ها و تلخی‌ها، باز نمودم. ?نوشته‌ای از «نسیم وهابی» خواندم که به زیبایی ناب‌ترین این شادی‌های جزیی را نشان‌مان داده بود. بلند خواندمش تا بیشتر شنیده شود که روزگارِ فراموشی‌هاست. https://t.me/FragmentaryStory/130 ? همه‌اش همین است؛ همین شادی‌های جزیی‌اند که غم‌های بزرگ را قابل بلع می‌کنند نفس کشیدن عمیق، مایه‌ی روسیاهی‌ِ هوای سنگین است. #نسیم_وهابی https://t.me/FragmentaryStory بشنوید ? https://t.me/ShahrzadArtandLife/4559 در یوتیوب هم بشنوید https://youtu.be/0jfUgeLLfEY #شهرزادفتوحی #مجتبی_میر‌سمیعی هنر و زندگی شهرزاد (https://t.me/ShahrzadArtandLife) @shahrzadartandlife

Show...
شب ۴۰۵ هزار و یک شب قصه‌گو شهرزاد فتوحی
2021-01-24

داستان‌های هزار‌و‌یک شب را بشنوید «هزار‌ویک ‌شب» ترجمه‌ی عبداللطیف تسوجی تبریزی انتشارات هرمس چاپ اوّل ۱۳۸۳ به روایتِ #شهرزادفتوحی تنظیم از #مجتبی_میر‌سمیعی موسیقیِ متن "پری‌زاد و پری‌چهر" از #درویش‌خان و بخش‌هایی از موسیقی #بابک_بیات از مجموعه‌ی «افسانه‌ی سلطان و شبان» ای جوان‌بختان، آغاز می‌کنم روایتِ هزار‌و‌یک ‌شب را، که این آغاز، برایم امید است و نیرویِ امید تا به یادگار بماند از آنچه می‌توانم و آنچه هستم باشد که قصّه، غصّه‌ها را بشوید باشد که قصّه، چترِ باران غصّه‌ها شود باشد که قصّه، صدفِ آرامشی باشد در دریا‌های توفانی این جهان... با من همراه باشید #شهرزادفتوحی #مجتبی_میر‌سمیعی هنر و زندگی شهرزاد (https://t.me/ShahrzadArtandLife) در یوتیوب بشنوید https://www.youtube.com/playlist?list=PLPpgSsdZeHm0DKO5jWxbXXmC-FelHleB0 هزار و یک شب را بیش از یک سال است شروع کرده‌ام به بلند‌خوانی به امید اینکه در راه و بی‌راه بتواند همراه چند نفری شود و جهانی از داستان‌های شگرف را به یادشان بیاورد، واژه‌ها و آداب و فرهنگ‌هایی را زنده کند و تمرکز و دقت و ژرف‌اندیشی بیاورد. فکر کنیم به آنچه که شاید هزار سال پیش بوده است و آنچه امروز در جهان هست. شاید یکی از انگیزه‌هایم برای باز‌خوانی هزار و یک شب، مادرانگی این اثرِ در‌هم‌پیچِ عجیب بود، که شاید بیشترِ آنچه به صورت‌های گوناگون پس از آن در جهان روایت شده است، ریشه‌هایی در آن دارد. داستا‌ن‌هایی که در هزار‌تو‌هایش آدمی چنان گرفتاری شیرینی پیدا می‌کند که نمی‌خواهد رها شود. سال‌هاست هرچه اندوهِ خویش و جهان دارم را به کارهایی تبدیل می‌کنم، بی‌مزد و مرخصی و حتی بی‌دلخوشی بیرونی. هرچه هست کار عشق و دل است که کمتر کسی چرایی آن را درمی‌یابد و جز با ترازو‌های مرسوم دنیا آن را نمی‌سنجند. روایت داستان‌‌ها را با همان تقسیماتِ اصلی هر‌شبانه‌اش ادامه داده‌ام چرا که کوتاهی و بلندی داستان‌ها و زمان قطع و وصل و تعلیق‌های حاکم بر لحظه‌های قطع را نمودی دیرین از همه فنون و بازی‌های ادبی و هنری امروز داستان‌نویسی می‌بینم و از آن لذت می‌برم. داستان را نمی‌خوانم که زود تمامش کنم، داستان را می‌خوانم که در طیف‌های گوناگونی که در هر روایت و قصه‌ی آن جاری است غوطه‌ور شویم. دعوتی به اندیشندگی و آهستگی. یادم هست آن سال‌های جوانی و شور ِ بی‌امانِ تماشای فیلم‌های تارکوفسکی در سینما عصر‌جدید، بهمن‌ماه و سرما و کله‌ای که می‌انباشتیم از هر چیزی که خیال می‌کردیم جهان را نجات خواهد داد، فیلم «ایثار» تارکوفسکی را دیدم،

Show...
شب ۴۰۱ هزار و یک شب قصه‌گو شهرزاد فتوحی
2021-01-24

داستان‌های هزار‌و‌یک شب را بشنوید «هزار‌ویک ‌شب» ترجمه‌ی عبداللطیف تسوجی تبریزی انتشارات هرمس چاپ اوّل ۱۳۸۳ به روایتِ #شهرزادفتوحی تنظیم از #مجتبی_میر‌سمیعی موسیقیِ متن "پری‌زاد و پری‌چهر" از #درویش‌خان و بخش‌هایی از موسیقی #بابک_بیات از مجموعه‌ی «افسانه‌ی سلطان و شبان» ای جوان‌بختان، آغاز می‌کنم روایتِ هزار‌و‌یک ‌شب را، که این آغاز، برایم امید است و نیرویِ امید تا به یادگار بماند از آنچه می‌توانم و آنچه هستم باشد که قصّه، غصّه‌ها را بشوید باشد که قصّه، چترِ باران غصّه‌ها شود باشد که قصّه، صدفِ آرامشی باشد در دریا‌های توفانی این جهان... با من همراه باشید #شهرزادفتوحی #مجتبی_میر‌سمیعی هنر و زندگی شهرزاد (https://t.me/ShahrzadArtandLife) در یوتیوب بشنوید https://www.youtube.com/playlist?list=PLPpgSsdZeHm0DKO5jWxbXXmC-FelHleB0 هزار و یک شب را بیش از یک سال است شروع کرده‌ام به بلند‌خوانی به امید اینکه در راه و بی‌راه بتواند همراه چند نفری شود و جهانی از داستان‌های شگرف را به یادشان بیاورد، واژه‌ها و آداب و فرهنگ‌هایی را زنده کند و تمرکز و دقت و ژرف‌اندیشی بیاورد. فکر کنیم به آنچه که شاید هزار سال پیش بوده است و آنچه امروز در جهان هست. شاید یکی از انگیزه‌هایم برای باز‌خوانی هزار و یک شب، مادرانگی این اثرِ در‌هم‌پیچِ عجیب بود، که شاید بیشترِ آنچه به صورت‌های گوناگون پس از آن در جهان روایت شده است، ریشه‌هایی در آن دارد. داستا‌ن‌هایی که در هزار‌تو‌هایش آدمی چنان گرفتاری شیرینی پیدا می‌کند که نمی‌خواهد رها شود. سال‌هاست هرچه اندوهِ خویش و جهان دارم را به کارهایی تبدیل می‌کنم، بی‌مزد و مرخصی و حتی بی‌دلخوشی بیرونی. هرچه هست کار عشق و دل است که کمتر کسی چرایی آن را درمی‌یابد و جز با ترازو‌های مرسوم دنیا آن را نمی‌سنجند. روایت داستان‌‌ها را با همان تقسیماتِ اصلی هر‌شبانه‌اش ادامه داده‌ام چرا که کوتاهی و بلندی داستان‌ها و زمان قطع و وصل و تعلیق‌های حاکم بر لحظه‌های قطع را نمودی دیرین از همه فنون و بازی‌های ادبی و هنری امروز داستان‌نویسی می‌بینم و از آن لذت می‌برم. داستان را نمی‌خوانم که زود تمامش کنم، داستان را می‌خوانم که در طیف‌های گوناگونی که در هر روایت و قصه‌ی آن جاری است غوطه‌ور شویم. دعوتی به اندیشندگی و آهستگی. یادم هست آن سال‌های جوانی و شور ِ بی‌امانِ تماشای فیلم‌های تارکوفسکی در سینما عصر‌جدید، بهمن‌ماه و سرما و کله‌ای که می‌انباشتیم از هر چیزی که خیال می‌کردیم جهان را نجات خواهد داد، فیلم «ایثار» تارکوفسکی را دیدم،

Show...
شب ۴۰۲ هزار و یک شب قصه‌گو شهرزاد فتوحی
2021-01-24

داستان‌های هزار‌و‌یک شب را بشنوید «هزار‌ویک ‌شب» ترجمه‌ی عبداللطیف تسوجی تبریزی انتشارات هرمس چاپ اوّل ۱۳۸۳ به روایتِ #شهرزادفتوحی تنظیم از #مجتبی_میر‌سمیعی موسیقیِ متن "پری‌زاد و پری‌چهر" از #درویش‌خان و بخش‌هایی از موسیقی #بابک_بیات از مجموعه‌ی «افسانه‌ی سلطان و شبان» ای جوان‌بختان، آغاز می‌کنم روایتِ هزار‌و‌یک ‌شب را، که این آغاز، برایم امید است و نیرویِ امید تا به یادگار بماند از آنچه می‌توانم و آنچه هستم باشد که قصّه، غصّه‌ها را بشوید باشد که قصّه، چترِ باران غصّه‌ها شود باشد که قصّه، صدفِ آرامشی باشد در دریا‌های توفانی این جهان... با من همراه باشید #شهرزادفتوحی #مجتبی_میر‌سمیعی هنر و زندگی شهرزاد (https://t.me/ShahrzadArtandLife) در یوتیوب بشنوید https://www.youtube.com/playlist?list=PLPpgSsdZeHm0DKO5jWxbXXmC-FelHleB0 هزار و یک شب را بیش از یک سال است شروع کرده‌ام به بلند‌خوانی به امید اینکه در راه و بی‌راه بتواند همراه چند نفری شود و جهانی از داستان‌های شگرف را به یادشان بیاورد، واژه‌ها و آداب و فرهنگ‌هایی را زنده کند و تمرکز و دقت و ژرف‌اندیشی بیاورد. فکر کنیم به آنچه که شاید هزار سال پیش بوده است و آنچه امروز در جهان هست. شاید یکی از انگیزه‌هایم برای باز‌خوانی هزار و یک شب، مادرانگی این اثرِ در‌هم‌پیچِ عجیب بود، که شاید بیشترِ آنچه به صورت‌های گوناگون پس از آن در جهان روایت شده است، ریشه‌هایی در آن دارد. داستا‌ن‌هایی که در هزار‌تو‌هایش آدمی چنان گرفتاری شیرینی پیدا می‌کند که نمی‌خواهد رها شود. سال‌هاست هرچه اندوهِ خویش و جهان دارم را به کارهایی تبدیل می‌کنم، بی‌مزد و مرخصی و حتی بی‌دلخوشی بیرونی. هرچه هست کار عشق و دل است که کمتر کسی چرایی آن را درمی‌یابد و جز با ترازو‌های مرسوم دنیا آن را نمی‌سنجند. روایت داستان‌‌ها را با همان تقسیماتِ اصلی هر‌شبانه‌اش ادامه داده‌ام چرا که کوتاهی و بلندی داستان‌ها و زمان قطع و وصل و تعلیق‌های حاکم بر لحظه‌های قطع را نمودی دیرین از همه فنون و بازی‌های ادبی و هنری امروز داستان‌نویسی می‌بینم و از آن لذت می‌برم. داستان را نمی‌خوانم که زود تمامش کنم، داستان را می‌خوانم که در طیف‌های گوناگونی که در هر روایت و قصه‌ی آن جاری است غوطه‌ور شویم. دعوتی به اندیشندگی و آهستگی. یادم هست آن سال‌های جوانی و شور ِ بی‌امانِ تماشای فیلم‌های تارکوفسکی در سینما عصر‌جدید، بهمن‌ماه و سرما و کله‌ای که می‌انباشتیم از هر چیزی که خیال می‌کردیم جهان را نجات خواهد داد، فیلم «ایثار» تارکوفسکی را دیدم،

Show...
شب ۴۰۳ هزار و یک شب قصه‌گو شهرزاد فتوحی
2021-01-24

داستان‌های هزار‌و‌یک شب را بشنوید «هزار‌ویک ‌شب» ترجمه‌ی عبداللطیف تسوجی تبریزی انتشارات هرمس چاپ اوّل ۱۳۸۳ به روایتِ #شهرزادفتوحی تنظیم از #مجتبی_میر‌سمیعی موسیقیِ متن "پری‌زاد و پری‌چهر" از #درویش‌خان و بخش‌هایی از موسیقی #بابک_بیات از مجموعه‌ی «افسانه‌ی سلطان و شبان» ای جوان‌بختان، آغاز می‌کنم روایتِ هزار‌و‌یک ‌شب را، که این آغاز، برایم امید است و نیرویِ امید تا به یادگار بماند از آنچه می‌توانم و آنچه هستم باشد که قصّه، غصّه‌ها را بشوید باشد که قصّه، چترِ باران غصّه‌ها شود باشد که قصّه، صدفِ آرامشی باشد در دریا‌های توفانی این جهان... با من همراه باشید #شهرزادفتوحی #مجتبی_میر‌سمیعی هنر و زندگی شهرزاد (https://t.me/ShahrzadArtandLife) در یوتیوب بشنوید https://www.youtube.com/playlist?list=PLPpgSsdZeHm0DKO5jWxbXXmC-FelHleB0 هزار و یک شب را بیش از یک سال است شروع کرده‌ام به بلند‌خوانی به امید اینکه در راه و بی‌راه بتواند همراه چند نفری شود و جهانی از داستان‌های شگرف را به یادشان بیاورد، واژه‌ها و آداب و فرهنگ‌هایی را زنده کند و تمرکز و دقت و ژرف‌اندیشی بیاورد. فکر کنیم به آنچه که شاید هزار سال پیش بوده است و آنچه امروز در جهان هست. شاید یکی از انگیزه‌هایم برای باز‌خوانی هزار و یک شب، مادرانگی این اثرِ در‌هم‌پیچِ عجیب بود، که شاید بیشترِ آنچه به صورت‌های گوناگون پس از آن در جهان روایت شده است، ریشه‌هایی در آن دارد. داستا‌ن‌هایی که در هزار‌تو‌هایش آدمی چنان گرفتاری شیرینی پیدا می‌کند که نمی‌خواهد رها شود. سال‌هاست هرچه اندوهِ خویش و جهان دارم را به کارهایی تبدیل می‌کنم، بی‌مزد و مرخصی و حتی بی‌دلخوشی بیرونی. هرچه هست کار عشق و دل است که کمتر کسی چرایی آن را درمی‌یابد و جز با ترازو‌های مرسوم دنیا آن را نمی‌سنجند. روایت داستان‌‌ها را با همان تقسیماتِ اصلی هر‌شبانه‌اش ادامه داده‌ام چرا که کوتاهی و بلندی داستان‌ها و زمان قطع و وصل و تعلیق‌های حاکم بر لحظه‌های قطع را نمودی دیرین از همه فنون و بازی‌های ادبی و هنری امروز داستان‌نویسی می‌بینم و از آن لذت می‌برم. داستان را نمی‌خوانم که زود تمامش کنم، داستان را می‌خوانم که در طیف‌های گوناگونی که در هر روایت و قصه‌ی آن جاری است غوطه‌ور شویم. دعوتی به اندیشندگی و آهستگی. یادم هست آن سال‌های جوانی و شور ِ بی‌امانِ تماشای فیلم‌های تارکوفسکی در سینما عصر‌جدید، بهمن‌ماه و سرما و کله‌ای که می‌انباشتیم از هر چیزی که خیال می‌کردیم جهان را نجات خواهد داد، فیلم «ایثار» تارکوفسکی را دیدم،

Show...
شب ۴۰۴ هزار و یک شب قصه‌گو شهرزاد فتوحی
2021-01-24

داستان‌های هزار‌و‌یک شب را بشنوید «هزار‌ویک ‌شب» ترجمه‌ی عبداللطیف تسوجی تبریزی انتشارات هرمس چاپ اوّل ۱۳۸۳ به روایتِ #شهرزادفتوحی تنظیم از #مجتبی_میر‌سمیعی موسیقیِ متن "پری‌زاد و پری‌چهر" از #درویش‌خان و بخش‌هایی از موسیقی #بابک_بیات از مجموعه‌ی «افسانه‌ی سلطان و شبان» ای جوان‌بختان، آغاز می‌کنم روایتِ هزار‌و‌یک ‌شب را، که این آغاز، برایم امید است و نیرویِ امید تا به یادگار بماند از آنچه می‌توانم و آنچه هستم باشد که قصّه، غصّه‌ها را بشوید باشد که قصّه، چترِ باران غصّه‌ها شود باشد که قصّه، صدفِ آرامشی باشد در دریا‌های توفانی این جهان... با من همراه باشید #شهرزادفتوحی #مجتبی_میر‌سمیعی هنر و زندگی شهرزاد (https://t.me/ShahrzadArtandLife) در یوتیوب بشنوید https://www.youtube.com/playlist?list=PLPpgSsdZeHm0DKO5jWxbXXmC-FelHleB0 هزار و یک شب را بیش از یک سال است شروع کرده‌ام به بلند‌خوانی به امید اینکه در راه و بی‌راه بتواند همراه چند نفری شود و جهانی از داستان‌های شگرف را به یادشان بیاورد، واژه‌ها و آداب و فرهنگ‌هایی را زنده کند و تمرکز و دقت و ژرف‌اندیشی بیاورد. فکر کنیم به آنچه که شاید هزار سال پیش بوده است و آنچه امروز در جهان هست. شاید یکی از انگیزه‌هایم برای باز‌خوانی هزار و یک شب، مادرانگی این اثرِ در‌هم‌پیچِ عجیب بود، که شاید بیشترِ آنچه به صورت‌های گوناگون پس از آن در جهان روایت شده است، ریشه‌هایی در آن دارد. داستا‌ن‌هایی که در هزار‌تو‌هایش آدمی چنان گرفتاری شیرینی پیدا می‌کند که نمی‌خواهد رها شود. سال‌هاست هرچه اندوهِ خویش و جهان دارم را به کارهایی تبدیل می‌کنم، بی‌مزد و مرخصی و حتی بی‌دلخوشی بیرونی. هرچه هست کار عشق و دل است که کمتر کسی چرایی آن را درمی‌یابد و جز با ترازو‌های مرسوم دنیا آن را نمی‌سنجند. روایت داستان‌‌ها را با همان تقسیماتِ اصلی هر‌شبانه‌اش ادامه داده‌ام چرا که کوتاهی و بلندی داستان‌ها و زمان قطع و وصل و تعلیق‌های حاکم بر لحظه‌های قطع را نمودی دیرین از همه فنون و بازی‌های ادبی و هنری امروز داستان‌نویسی می‌بینم و از آن لذت می‌برم. داستان را نمی‌خوانم که زود تمامش کنم، داستان را می‌خوانم که در طیف‌های گوناگونی که در هر روایت و قصه‌ی آن جاری است غوطه‌ور شویم. دعوتی به اندیشندگی و آهستگی. یادم هست آن سال‌های جوانی و شور ِ بی‌امانِ تماشای فیلم‌های تارکوفسکی در سینما عصر‌جدید، بهمن‌ماه و سرما و کله‌ای که می‌انباشتیم از هر چیزی که خیال می‌کردیم جهان را نجات خواهد داد، فیلم «ایثار» تارکوفسکی را دیدم،

Show...
غزلی از بیدل دهلوی اجرا شهرزاد فتوحی نوای ساز نادر فولادی‌نسب تنظیم مجتبی میر‌سمیعی
2021-01-24

غزلی از بیدل دهلوی جهان‌کورانه دارد سعی نخجیری به تاریکی به هرکس وارسی می‌افکند تیری به تاریکی چراغ دل به فکر این شبستان‌ گر نپردازد ندارد مردمک هم رنگ تقصیری به تاریکی امل سست است از نیرنگ این چرخ‌کهن یکسان خیالی چند می‌ریسد زن پیری به تاریکی به رنگ‌آمیزی عنقا جهانی می‌کشد زحمت تو هم زین رنگ می‌پرداز تصویری به تاریکی چه مقصد محمل ما ناتوانان می‌کشد بارت که عمری شد چو مو داریم شبگیری به تاریکی کرم چون خام شد تمییز نیک و بد نمی‌داند محبت بر مس ما هم زد اکسیری به تاریکی دلی روشن‌کن از تشویش این ظلمت‌سرا بگذر به‌جز فکر چراغت نیست تدبیری به تاریکی ندارد تلخکامی سرسری نگذشتن از حالم سیاهی کرده‌ام چون کاسه‌ی شیری‌ به تاریکی نفس‌ها سوختم تا شد سواد پیش پا روشن رسیدم همچو شمع اما پس از دیری به تاربکی کس از رمز گرفتاران دل آگه نشد بیدل قیامت کرده است آواز زنجیری به تاریکی #بیدل_دهلوی نوای ساز #نادر_فولادی‌نسب (https://t.me/naderfouladinasab) اجرا #شهرزادفتوحی (https://t.me/ShahrzadArtandLife) تنظیم #مجتبی_میر‌سمیعی در شنوتو، کست‌باکس، گوگل‌پادکست بشنوید: در یوتیوب بشنوید: https://youtu.be/VDAmoJXtW_s @naderfouladinasab @ShahrzadArtandLife

Show...
جان شیفته صد و دوازدهم ۱۱۲
2021-01-29

جانِ شیفته #جان_شیفته اثر #رومن_رولان ترجمه #محمود_اعتماد‌زاده ( #به_‌آذین ) دوره‌ی چهار‌جلدی چاپ اول ۱۳۵۵ انتشارات نیل با صدای #شهرزادفتوحی کارگردانی و تنظیم #حسین_آشتیانی کانال وقت داستان (https://t.me/storytimes) هنر و زندگی شهرزاد (https://t.me/ShahrzadArtandLife) در یوتیوب کامل بشنوید https://www.youtube.com/playlist?list=PLPpgSsdZeHm0BEuivWhcP_rX_KI7mBp0Y بخش‌هایی از متن کتاب: در جنگلِ روح، درختانِ بلندِ اندیشه، بیشه‌های انبوهِ آرزو، بیست گیاه ِ مختلف، همزیستی دارند. معمولاً آنها از هم تشخیص داده نمی‌شوند: در خوابند. ولی در گذارِ باد، شاخه‌‌های‌شان به هم می‌خورَد. برخوردِ سودا‌ها در آنت چند‌گانگی‌اش را بیدار کرده بود. آنت زنی بود در