Dastanhaye man o ayal | داستان‌های من و عیال
Published October 6, 2019
Episodes 12

Requirement

This podcast can only be viewed on an iOS and Android devices,
You can Download zpod apps free today

Description

من فرهادم؛ آرشیتکتم. زنم فریده است؛ نویسنده‌ی کتاب کودکانه. دخترم ریحان کلاس سوم دبستانه. من و فریده، هم عاشق همدیگه‌ایم، هم هیچ جوری با هم نمی‌سازیم. این یه داستانه. هر دومون هم می‌خوایم بهترین بچه‌ی دنیا رو تربیت کنیم. اینم خودش یه داستان دیگه‌اس؛ که روی هم می‌شه «داستا‌ن‌های من و عیال.

Available Episodes

۱. زنده باد زندگی یا بزرگ‌ترین لاک‌پشت آسمون
2019-10-06

امروز لاکی مُرد؛ لاکی رحمانی. ته باغچه، گودالی رو که لاکی همیشه توش می‌خوابید گودتر کردم و لاکی رو گذاشتم توش. هنوز چشم باز نکرده بودم که ریحان پرسید: بابا! ما چرا می‌میریم؟

Show...
۲. پای شکسته روی متکا یا اون بالا، بالای پله‌ها
2019-10-06

دیروز پام رو پله پیچ خورد و پله‌ها رو چهار تا یکی اومدم پایین. حس می‌کنم دیگه دلم نمی‌خواد پامو روُ هیچ پله‌ای بذارم. می‌دونم؛ اگه پدر بود می‌گفت: «خودتو جمع کن پسر؛ اون بالا، بالای پله‌ها، یکی داره صدات می‌کنه!»

Show...
۳. تصویرگری زندگی کودکان یا ماجراهای وزغ قورقوری و سلطان صاحبقران
2019-10-06

وسط همه‌ی این خرت و پر‌ت‌ها، بهتر از همه همین دفترچه‌ی نقاشی‌هایِ هشت-نه سالگیمه. هنوزم فکر می‌کنم بزرگ‌ترین گنجینه‌‌ای‌یه که دارم. با خودم می‌گم کاش همه‌مون به جای حرف‌های قشنگ، تصویرهای قشنگ تحویل بچه‌هامون می‌دادیم.

Show...
۴. دو تا آلو برقونی توی چشم یا زن خوبم برا خودش نعمتی‌یه‌ها!
2019-10-06

«یعنی می‌گی من متعصب‌ام؟!» ... «… رگای گردنت شده مث خیار چنبر، چشات شده دو تا آلو برقونی، صدات رو ول کردی صد رحمت به علی آقا وانتی، چکشی می‌کوبی رو ترمز صد رحمت به اتوبوسای شرکت واحد... نظر خودت چیه؟»

Show...
۵. کودکان آسمان یا چترتو بگیر روُ کتاب آشپزی!
2019-10-06

دعای توُ خلوت برام یه چیز دیگه‌اس .هروقت بارون نم‌نم بباره، با این رفیق بالانشین‌مون درددل می‌کنم؛ می‌گم، می‌خندم، گریه می‌کنم. شما که غریبه نیستین؛ گاهی هم می‌زنم زیر چونه‌اش!

Show...
۶. در فواید قل زدن مربای هلو یا اندر آداب مستطاب حفظ آبرو
2019-10-06

گفتم: «بَدِه بچه‌ها به جای زل‌زدن به تلویزیون و کامپیوتر و آیفون و آیپد و غیره و ذلک، یه خورده تو فضاهای بزرگِ ذهنشون پرواز کنن؟»… می‌گه: «من که نفهمیدم تو چرا رفتی آرشیتکت شدی؛ به خدا شاعر می‌شدی الآن نونمون توُ روغن بود…»

Show...
۷. خرچنگ قورباغه بر دیوار یا «کُشتی منو با این ماهیتابه‌ات!»
2019-10-06

«من فقط می‌گم لازمه توی هر خونه‌یی پُر باشه از کاغذ و مداد و مدادرنگی که مغز آدمای خونه راه بیفته.»... «لازمه، لازمه! یه بار دیگه بگی لازمه با همین ماهیتابه چنان می‌کوبم توُ ملاجت که آمبولانس-لازم‌ شی ها!»

Show...
۸. خانه‌ای در ابراهیم‌آباد یا «زود باش سیبتو گاز بزن!»
2019-10-06

می‌گه: «من دیگه بچه نیستم، خودم خیر و صلاحم رو بهتر می‌فهمم.» می‌گم: «آخه لامصب من چارتا کفش بیشتر از تو پاره کردم.» می‌گه: «کفش پاره به چه دردم می‌خوره؛ همه چی داره دیجیتالی می‌شه.»

Show...
۹. «ترازو رو بنداز دور!» یا یه کله‌پاچه‌ی خیلی باحال
2019-10-06

خیز برمی‌داره طرفم که: «تو که لالایی بلدی چرا خوابت نمی‌بره؟» می‌پرسم: «باید چی کار کنم؟» می‌گه: «بذار از خودش جلو بزنه، بذار از دفعه‌ی قبل خودش بهتر باشه، بذار همیشه فقط با خودش مسابقه بده.»

Show...
۱۰. شجاع‌ترین ترسوی شهر یا «فضولا رو می‌گیرن!»
2019-10-06

من یه عمر زحمت کشیدم که این اعتبار و آبرو رو برا خودم دست و پا کنم. تو جوونی؛ نمی‌دونی بی‌آبرویی با آدم چه می‌کنه؛ نمی‌دونی حرف مردم چه‌جوری گوشت تن آدمو می‌خوره...

Show...
۱۱. خان‌جی‌جی‌های محل یا «دوست نداری آنفرندم کن جیگر!»
2019-10-06

بگین اشتباه کردین پشت سرشون حرف زدین، تو زندگی‌شون سرک کشیدین، یک کلاغ چهل کلاغ کردین، نسبتای ناروا بهشون دادین و زندگی‌شونو به هم ریختین... بگین پشیمونین، بگین دیگه از این غلطا نمی‌خورین...

Show...
۱۲. دسته‌ی کوولا یا «الطرق الی الله...»
2019-10-06

می‌گم: «دانشجوی معماری که خشتکش دم زانوشه و تنبونش از شلوارش زده بیرون، هیچ جوری توُ کَتًم نمی‌ره». می‌گه: «کسی که آزارش به کسی نرسه، خوبه دیگه. حالا می‌خواد آرنولد شوارتزنگر باشه یا مادر فولادزره. نه عمو؟»

Show...

Latest Episode

Share

Share on telegram
Share on whatsapp
Share on twitter
Share on facebook

Available Episodes

۱. زنده باد زندگی یا بزرگ‌ترین لاک‌پشت آسمون
2019-10-06

امروز لاکی مُرد؛ لاکی رحمانی. ته باغچه، گودالی رو که لاکی همیشه توش می‌خوابید گودتر کردم و لاکی رو گذاشتم توش. هنوز چشم باز نکرده بودم که ریحان پرسید: بابا! ما چرا می‌میریم؟

Show...
۲. پای شکسته روی متکا یا اون بالا، بالای پله‌ها
2019-10-06

دیروز پام رو پله پیچ خورد و پله‌ها رو چهار تا یکی اومدم پایین. حس می‌کنم دیگه دلم نمی‌خواد پامو روُ هیچ پله‌ای بذارم. می‌دونم؛ اگه پدر بود می‌گفت: «خودتو جمع کن پسر؛ اون بالا، بالای پله‌ها، یکی داره صدات می‌کنه!»

Show...
۳. تصویرگری زندگی کودکان یا ماجراهای وزغ قورقوری و سلطان صاحبقران
2019-10-06

وسط همه‌ی این خرت و پر‌ت‌ها، بهتر از همه همین دفترچه‌ی نقاشی‌هایِ هشت-نه سالگیمه. هنوزم فکر می‌کنم بزرگ‌ترین گنجینه‌‌ای‌یه که دارم. با خودم می‌گم کاش همه‌مون به جای حرف‌های قشنگ، تصویرهای قشنگ تحویل بچه‌هامون می‌دادیم.

Show...
۴. دو تا آلو برقونی توی چشم یا زن خوبم برا خودش نعمتی‌یه‌ها!
2019-10-06

«یعنی می‌گی من متعصب‌ام؟!» ... «… رگای گردنت شده مث خیار چنبر، چشات شده دو تا آلو برقونی، صدات رو ول کردی صد رحمت به علی آقا وانتی، چکشی می‌کوبی رو ترمز صد رحمت به اتوبوسای شرکت واحد... نظر خودت چیه؟»

Show...
۵. کودکان آسمان یا چترتو بگیر روُ کتاب آشپزی!
2019-10-06

دعای توُ خلوت برام یه چیز دیگه‌اس .هروقت بارون نم‌نم بباره، با این رفیق بالانشین‌مون درددل می‌کنم؛ می‌گم، می‌خندم، گریه می‌کنم. شما که غریبه نیستین؛ گاهی هم می‌زنم زیر چونه‌اش!

Show...
۶. در فواید قل زدن مربای هلو یا اندر آداب مستطاب حفظ آبرو
2019-10-06

گفتم: «بَدِه بچه‌ها به جای زل‌زدن به تلویزیون و کامپیوتر و آیفون و آیپد و غیره و ذلک، یه خورده تو فضاهای بزرگِ ذهنشون پرواز کنن؟»… می‌گه: «من که نفهمیدم تو چرا رفتی آرشیتکت شدی؛ به خدا شاعر می‌شدی الآن نونمون توُ روغن بود…»

Show...
۷. خرچنگ قورباغه بر دیوار یا «کُشتی منو با این ماهیتابه‌ات!»
2019-10-06

«من فقط می‌گم لازمه توی هر خونه‌یی پُر باشه از کاغذ و مداد و مدادرنگی که مغز آدمای خونه راه بیفته.»... «لازمه، لازمه! یه بار دیگه بگی لازمه با همین ماهیتابه چنان می‌کوبم توُ ملاجت که آمبولانس-لازم‌ شی ها!»

Show...
۸. خانه‌ای در ابراهیم‌آباد یا «زود باش سیبتو گاز بزن!»
2019-10-06

می‌گه: «من دیگه بچه نیستم، خودم خیر و صلاحم رو بهتر می‌فهمم.» می‌گم: «آخه لامصب من چارتا کفش بیشتر از تو پاره کردم.» می‌گه: «کفش پاره به چه دردم می‌خوره؛ همه چی داره دیجیتالی می‌شه.»

Show...
۹. «ترازو رو بنداز دور!» یا یه کله‌پاچه‌ی خیلی باحال
2019-10-06

خیز برمی‌داره طرفم که: «تو که لالایی بلدی چرا خوابت نمی‌بره؟» می‌پرسم: «باید چی کار کنم؟» می‌گه: «بذار از خودش جلو بزنه، بذار از دفعه‌ی قبل خودش بهتر باشه، بذار همیشه فقط با خودش مسابقه بده.»

Show...
۱۰. شجاع‌ترین ترسوی شهر یا «فضولا رو می‌گیرن!»
2019-10-06

من یه عمر زحمت کشیدم که این اعتبار و آبرو رو برا خودم دست و پا کنم. تو جوونی؛ نمی‌دونی بی‌آبرویی با آدم چه می‌کنه؛ نمی‌دونی حرف مردم چه‌جوری گوشت تن آدمو می‌خوره...

Show...
۱۱. خان‌جی‌جی‌های محل یا «دوست نداری آنفرندم کن جیگر!»
2019-10-06

بگین اشتباه کردین پشت سرشون حرف زدین، تو زندگی‌شون سرک کشیدین، یک کلاغ چهل کلاغ کردین، نسبتای ناروا بهشون دادین و زندگی‌شونو به هم ریختین... بگین پشیمونین، بگین دیگه از این غلطا نمی‌خورین...

Show...
۱۲. دسته‌ی کوولا یا «الطرق الی الله...»
2019-10-06

می‌گم: «دانشجوی معماری که خشتکش دم زانوشه و تنبونش از شلوارش زده بیرون، هیچ جوری توُ کَتًم نمی‌ره». می‌گه: «کسی که آزارش به کسی نرسه، خوبه دیگه. حالا می‌خواد آرنولد شوارتزنگر باشه یا مادر فولادزره. نه عمو؟»

Show...

Latest Episode